تبليغاتX
سفرنامه حج عمره

سفرنامه حج عمره

خاطرات محمود شهرآبادی از سفر به سرزمین وحی

         درآخرین جلسه هماهنگی که از طرف شرکت خدمات زیارتی برگزار شده بود اعلام شد که ساعت پرواز ساعت شش و نیم صبح روز دهم شهریور 85 است و زائرین باید طبق عرف معمول پروازهای خارجی  4  ساعت قبل از پرواز در فرودگاه حاضر شوند یعنی ساعت دو و نیم نیمه شب جمعه دهم شهریور و این ساعت باعث شد که اصلا امکان خوابیدن دراین شب فراهم نشود . برنامه را طوری تنظیم کردیم که راس ساعت در فرودگاه باشیم . حدود ساعت سه و نیم بود که مدیرکاروان اقدام به توزیع مدارک نمود . شامل گذرنامه بلیط هواپیما و کارتهای شناسایی که از هر نفر دریک کیف چرمی بند دار جاسازی شده و تحویل افراد میشد. بعد از دریافت مدارک با همراهان خداحافظی کرده و به همراه اثاثیه خود از ورودی مخصوص حجاج  وارد ساختمان فرودگاه شدیم .

         درابتدای ورودی سربازی مدارک را کنترل می نمود که فقط زائرین وارد ساختمان شوند . بعد از ورود ساکها را به دستگاه کنترل سپردیم و بعد از دستگاه مامور کنترل نیز ساک را باز کرده و همه وسایل را به هم ریخت . نفهمیدم که پس کار دستگاه کنترل چی بود . ظاهرا این دستگاهها برای خیلی از وسایل اعلام خطر می نماید مثل خمیر دندان و دارو و امثالهم . بعد از مرتب کردن مجدد ساکها و گذشتن از این مرحله رفتیم به محوطه تحویل بار در این محوطه مسافرین یک پرواز خارجی دیگر که بیشتر عرب بودند وسایلشان ولو بود و ظاهرا پروازشان تاخیر داشت .درهمان محوطه تنگ و شلوغ نماز صبح را خواندیم و وسایل را تحویل قسمت بار دادیم و کارت پرواز دریافت نمودیم و و پس از مقداری معطلی منتظر شدیم که پرسنل نیروی انتظامی جهت کنترل خروجی در جای خود مستقر شوند .  بلافاصله پس از استقرار ایشان صفهای طویلی جلو هر باجه شکل گرفت . عجب عادت کرده ایم به این صفها و حتی جا زدن در صف و تضییع حقوق دیگران . نمی دانم حالا که هنوز دو ساعت به پرواز مانده این طرف دیوار با آن طرف دیوار چه فرقی می کند که برای عبور از هر قسمت اینقدر عجله می کنیم . بعد از کنترل گذرنامه و ثبت خروجی وارد سالن انتظار پرواز شدیم و باید حدود یک ساعت و نیم منتظر پرواز می ماندیم . وضعیت نشان می داد که اکثر زائرین شب قبل را نخوابیده اند چون بلافاصله پس از نشستن روی صندلی های سالن انتظار به خواب عمیقی فرو رفتند .

           دو کاروان بصورت مشترک با یک پرواز شرکت ماهان به مقصد جده پرواز داریم کاروان ما دقیقا 119 نفر و کاروان دیگرهم در همین حدود . ساعت شش و نیم درب خروجی باز میشود و باز هجوم جمعیت جهت تشکیل صف و فشار و عجله . بعد از کنترل کارتهای پرواز به محوطه باز فرودگاه می رویم . هواپیمای ماهان درست در چند قدمی ماست . اما ظاهرا بایداز همه امکانات فرودگاه استفاده نماییم و اتوبوسی جهت سوار کردن مسافرین جلو درب خروجی توقف کرده است و باید سوار اتوبوس شویم .اتوبوس بعد از تکمیل شدن و برای خالی نبودن عریضه یک دور نسبتا طولانی در محوطه فرودگاه می زند و جلو پلکان هواپیما نگه می دارد و مسافرین جهت پیاده شدن از آن هجوم می برند و با سرعت زیاد به پلکان هواپیما حمله می کنند . احتمالا می ترسند فرد دیگری صندلی شان را بگیرد و جا گیرشان نیاید .بعداز بالارفتن از پلکان هواپیما مهمانداران مسافرین را راهنمایی می کنند تا سرجایشان بنشینند . 

             این اولین سفر با هواپیما برای زینب و دانیال بود هر چند که شب قبل نخوابیده بودند ولی سعی داشتند تا از جذابیت های اولین سفرهوایی به نحو احسن استفاده کنند . هواپیما درهر ردیف دارای هشت صندلی بود چهار صندلی در وسط ودو دو صندلی در طرفین و ما درردیف وسط بودیم . تقریبا وسطهای هواپیما هم مستقر بودیم . جدا شدن از زمین جایی که دست انسان از زمین و آسمان کوتاه میشود حالت خاص خودش را دارد . علی رغم تمام دل و جراتی که برای خودم قایل هستم در هنگام حضور در هواپیما دلشوره عجیبی دارم . هر چند که امنیت سفرهای هوایی تاکنون از سفرهای زمینی بویژه در ایران بیشتر بوده است و  روزانه معادل سرنشینان یک هواپیما تلفات جاده ای داریم اما همانطور که در قرآن آمده است که هنگامی که در کشتی می نشینید بیشتر بیاد خدا می افتید من هم وقتی که در هواپیما می نشینم همین ترس و دلهره باعث میشود که بیشتر بیاد خدا بیفتم و چون سفر سفر روحانی است دلم را گرم می کنم که اگر اتفاقی هم بیفتد چون در راه سفر و رسیدن به دوست است اشکالی ندارد ! اما بچه ها اصلا چنین دلهره ای ندارند و شوق اولین سفر هوایی در چهره شان مشهود میباشد . ساعت هفت هواپیما آماده پرواز است و همین که  صدای بلند گو اعلام می کند که ورود ما را به هواپیمای ایرباس گرامی می دارد خدا را شکر می کنم که هواپیما توپولف نیست و دلگرم تر میشوم ! مطالب تکراری آغاز پرواز برای ما کسل کننده اما برای بچه ها جالب به نظر میرسد و از ادا و اصولی که میهمانداران همزمان با پخش نکات ایمنی و نحوه استفاده از ماسک و جلیقه نجات از خود در می آورند می خندند .کم کم هواپیما از روی باند بر می خیزد و مشهد را به مقصد جده ترک می کنیم و قرار است سه ساعت و نیم روی آسمان باشیم . چند لحظه اول و تا زمانی که هواپیما در حال اوج است با ذکر صلوات توسط زائرین می گذرد و کم کم هوا پیما در اوج به تعادل رسیده و وضعیت آن کاملا افقی میشود و کمی از دلهره مسافرین کاسته شده و آرامش به هواپیما بر می گردد و پذیرائی ها شروع میشود . 

            با توجه به ساعت پرواز با صبحانه از مسافرین پذیرایی میشود و پس از صرف صبحانه به علت خستگی و بیخوابی شب قبل خواب سنگینی اکثر مسافرین را فرا می گیرد ... هواپیمایی ماهان ولخرجی کرده و به بچه ها یک هدیه می دهد یک عدد ماکت پلاستیکی هواپیمای ماهان داخل جعبه شکیل به زینب می دهند و زینب هم اصرار دارد که آن را سر هم کند و بازی نماید . درست سر وقت یعنی ساعت ده و نیم به وقت ایران و ده به وقت عربستان به جده میرسیم . دمای هوا در جده ۳۲ درجه اعلام میشود که نسبت به هوای مشهد خیلی گرمتر خواهد بود . هواپیما روی باند می نشیند و با حرکت کم کم به نزدیکی ساختمان فرودگاه می رود بطوریکه نیازی به پلکان نیست و مستقیما از درب هواپیما به سالن شماره ۹ خروجی فرودگاه جده وارد میشویم .

             سالن بزرگی که مجهز به چند ردیف نیمکت است و مامورین از مسافرین می خواهند که بروند روی این نیمکت ها بنشینند . جوانگرایی خاصی در مامورین قرودگاه نسبت به سالهای قبل دیده میشود . اکثرشان جوانایی هستند کمتر از سی سال سن و برخوردشان نسبت به سالهای گذشته خیلی بهتر شده است و خیلی سعی می کنند با بچه ها و نوجوانان ارتباط برقرار کنند و با فارسی شکسته بسته توام با عربی با بچه ها صحبت می کنند . فوتبال موضوع مشترکی است که در این محاوره از آن استفاده میشود . اطلاعات ایشان را جع به بازیکنان فوتبال ایران خوب است و یکی از آنها که با دانیال خوش و بش می کند می پرسد که استقلالی هستی با پرسپولیسی و دانیال هم پاسخ می دهد پرسپولیسی و او نام چند بازیکن تیم پیروزی را نام می برد و از بازی آنها تعریف می کند  . کلا عملیات کنترل گذرنامه و تحویل ساک و خروج از فرودگاه نیم ساعت بیشتر طول نمی کشد و به محوطه بیرونی ساختمان فرودگاه هدایت می شویم . محوطه ای که با چادرهای بزرگی  جهت سایه پوشیده شده است . واقعا فرودگاه بزرگی است این فرودگاه جده خروجی که ما از آن خارج شدیم و دارای امکانات کاملی بود از قبیل سالن انتظار سرویس بهداشتی باجه های کنترل گذرنامه فروشگاه آب سرد کن و سکوهای ویژه اتوبوس . شانزده خروجی دیگر را من توانستم از روی تابلوها تشخیص دهم و چقدر شلوغ میشود این جا در موسم حج واجب .

          گرمای عجیبی بلافاصله پس از خروج از ساختمان فرودگاه صورتمان را نوازش می دهد . اتوبوسهای هر کاروان از قبل رسیده اند کاروان ما سه اتوبوس دارد و روی کارتهای شناسایی زائرین نیز شماره اتوبوس ایشان مشخص است و تاپایان سفر باید در هنگام استفاده از اتوبوسها این موضوع رعایت شود . ما اتوبوس شماره سه هستیم و می رویم سوار میشویم و ساکها را بغل اتوبوس جاسازی می کنیم . از اینجا به بعد باز مدیریت ایرانی اعمال میشود . یک ساعتی طول می کشد تا مسافرین بتوانند در اتوبوسها مستقر شوند و اتوبوسها به سمت مدینه حرکت می کنند . داخل اتوبوسها خیلی سرد بود . اتوبوسی بنام مارکوپولو دارای ۴۹ صندلی با چهل سرنشین . مسیر جده به مدینه حدود ۵ ساعتی طول خواهد کشید و باز خواب و خواب بود که به سراغ مسافرین خسته آمد . در اتوبان جده به مدینه که از کنار مکه می گذرد ایستگاههایی جهت استراحت و پذیرایی وجود دارد و به نماز خانه سرویس های بهداشتی فراوان و رستوران و پمپ بنزین مجهز است . نمایندگانی از ستاد عمره ایران در این ایستگاهها مستقر هستند و مسئولیت ارائه سرویس به زائرین ایرانی را بعهده دارند . ساعت حدود یک بود که به یکی از این ایستگاهها رسیدیم . شش اتوبوس باهم و این بود که علی رغم زیاد بودن تعداد سرویسهای بهداشتی در ابتدا کمی شلوغ شده بود .جهت نماز وارد نماز خانه شدیم که موکت فرش بود و از مهر هم خبری نبود نماز جماعت به امامت روحانی کاروان برگزار شد . بعضی از افراد بجای مهر کاغذ و بعضی ها دستمال کاغذی گذاشته بودن و اکثرزائرین هم روی موکت سجده کردند یکی دو نفر هم که با خود مهر آورده بودند .بین نماز ظهر و عصر بغل دستی ام که از این جانمازهای سیخ دار داشت از روی ترحم به ما و پشت سری ها رو کرد و گفت که حداقل کاغذی چیزی بگذارید و اینقدر ترسو نباشید . خیلی شجاعانه صحبت می کرد . و اشاره کرد که اینجاها زیاد سخت نمی گیرند . اصلا کسی برای سخت گیری نبود و تما م افراد موجود در سالن نمازخانه ایرانی بودند .ولی خیلی ها سعی می کردند که در طول این سفر و برای جلوگیری از بروز حساسیت بی مورد موضوع استفاده از مهر را زیاد جدی نگیرند . بعد از نماز نهار دررستوران صرف شد .

          نهار مرغ کنتاکی بود با سیب زمینی سرخ کرده و سس و نوشابه . بچه ها از طعم مرغهای کنتاکی خوششان نمی آید و فقط سیب زمینی سرخ کرده می خورند .  اولین باری است که نوشابه تولید کشور عربستان می بینم . مثل اینکه عربها هم از ما یاد گرفتند که روی جنس تولید دیگران یک اسم بگذارند و بشود تولید وطن ! ارسی کولا با یک لهجه عربی غلیظ ! بساط چای هم فراهم بود . بعد از نهار و صرف چایی و بالاخره بعد از کمی توقف راه افتادیم هوا ابری بود و اتوبانی مستقیم تا مکه اطراف اتوبان را هم سیم کشیده بودند برای جلو گیری از تردد افرادی بنام شتر که چه فراوان بودند در طول این مسیر . دسته دسته و گروه گروه در بیابانها مشغول چرا . بین جده تا مدینه شهرآبادی ! وجود ندارد و فقط چند تایی از همین ایستگاههای بین راهی و تا دلتان بخواهد پمپ بنزین .  کم کم هوا طوفانی شد همراه با گرد و غبار و رگبارهای شدید و پراکنده و خورشید از پشت ابرها نمایان و پنهان می شد و در کویر عربستان مناظر بدیعی بوجود می آمد . و اتوبوسها در جاده های مناسب با سرعت زیاد در حال طی مسیر بودند و زائران برای رسیدن به مدینه لحظه شماری می کردند و تعدادی هم بعلت بیدار خوابی شب گذشته در خواب بودند . باد همراه با بارش شدید باران باعث شده بود که یک طرف اتوبوسها کاملا شسته و تمیز شده و طرف دیگر کاملا آغشته به گل . منظره جالبی که تاکنون مشاهده نکرده بودم . مناظر مسیر آنقدر برای بچه ها جذاب بود که سعی داشتند با عکس گرفتن نسبت به تثبیت این صحنه ها اقدام کنند که با توجه به حرکت اتوبوس و عدم نور کافی با دوربینهای دیجیتال جدید تصاویر چندان زیبا نمی شد .

       بالاخره انتظار به پایان رسید و ساعت چهار بعد از ظهر اتوبوسها وارد شهر مدینه شدند . یاد سال گذشته افتادم لحظاتی که این شهر را ترک می کردم با خود فکر می کردم که آیا قسمت میشود که دوباره به این شهر بیایم و مرقد حضرت رسول را زیارت کنم . خداوند چه زود این آرزوی مرا برآورده کرد و بعد از گذشت یک سال مجدد این توفیق نصیبم شد . اتوبوس در حال طی کردند خیابانها بود و به هسته مرکزی شهر نزدیک میشد و بچه ها  مشغول تماشای خیابانها و ساختمانها و از همه بیشتر تنوع ماشینها توجه دانیال را به خود مشغول کرده بود . این دفعه هتل ما نزدیک حرم بود و کم کم اتوبوس به خیابانهای اطراف حرم و مسجد نبوی نزدیک می شدند و با نمایان شدند گنبد سبز نبوی فریاد شوق و شیون زائرین و سلام و صلوات بلند شد و گروهی اشک شوق می ریختند و سابقه دارها حرم و مسجد را به تازه واردها نشان می دادند . از پشت دیوار بقیع هم گذشتیم و به جلو هتل رسیدیم . هتل موفنبیک .( در تابلوی هتل روی حرف ف سه نقطه گذاشته شده بود ! ) . هتلی در گوشه شمال غرب حرم که مشرف بود به مسجد النبی دارای سیزده طبقه و دو برج . با آسانسورهای فراوان . بعد از پیاده شدن از اتوبوسها وارد ورودی هتل شدیم و در ابتدا از زائرین با آبمیوه سرد پذیرایی شد و مدیر ایرانی هتل خیر مقدمی گفت و زائرین جهت دریافت کلید اطاقهای خود به پذیرش هتل مراجعه کردند . کلید های هتل این سری کارت های اعتباری بودند مشابه کارتهای خود پردازهای ایران . برای هر اطاق دو کارت و ما که دو اطاق داشتیم چهار تا کارت دریافت کردیم . کارتها کاملامشابه بودند و روی آنها شماره اطاق ذکر نشده بود . و با شارژ نرم افزاری توسط کامپیوتر شماره اطاق به حافظه کارت داده شده بود . اطاقهای ما در طبقه پنجم برج الحرم بود برج دیگر برج المدینه نام داشت .

            خوشحال بودیم که اطاقهای ما در طرف حرم قراردارد ولی این خوشحالی زیاد دوام نیاورد چون در ابتدا فکر می کردیم که پنجره اطاق ما مشرف به مسجد النبی است اما پنجره ها به داخل یک نورگیر باز میشد . اطاقها تازه از زائرین قبلی خالی شده بود و مامورین خدمات ( که مثل سری های قبل جوانانی بودند از کشورهای آسیای جنوب شرقی ) مشغول آماده سازی اطاقها بودند و هر اطاق که تمیز میشد زائرین وسایل خود را به داخل اطاقها می بردند . ما دو اطاق رو بروی هم داشتیم . اما برای ورود و استقرار یک اطاق کافی بود هر اطاق چهار تخت داشت تلویزن بزرگ و یک یخچال کوچک و یک دستگاه چای ساز و با سرویس بهداشتی حمام و توالت فرنگی . پس از تحویل اطاق با زبانی مرکب از انگلیسی و عربی و فارسی از مامورین تشکر کرده و در اطاق مستقر شدیم . و شوق دیدار حرم نبوی و زیارت حضرت رسول خیلی زود زائرین را به طبقه پایین هتل کشاند و دسته جمعی همراه مدیران و روحانی کاروان  وارد  محوطه مسجد شدیم . هتل خیلی به مسجد نزدیک بود کافی بود که از در هتل خارج شوی و وارد مسجد النبی .  هوا بارانی بود نم نم بارش باران حالت معنوی خاصی به کاروان داده بود . روحانی کاروان در بدو ورود به مسجد شروع به توضیح دادن و معرفی قسمتهای مختلف آن نمود . تازه وارد ها به دقت گوش می دادند . محل مراجعه خواهران برای نماز . سرویسهای بهداشتی و وضو خانه ها محل مراجعه برادران و ... دور مسجد النبی دور زدیم تا به روبروی گنبد سبز نبوی رسیدیم و بعد از سلام به حضرت رسول رفتیم به بین الحرمین . مامورین سعودی خیلی سریع با تجمع ها برخورد می کنند و درحالیکه مدیر کاروان در حال توضیح مطالب بود رسیدند و جمعیت را متفرق نمودند . به لحظات نماز مغرب نزدیک می شدیم . با خانواده برای بعد از نماز قرار گذاشتیم و با دانیال جهت شرکت در نمازجماعت به راه افتادیم .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

      .... بعد از نماز عصر همراه زینب ومادرش می رویم به سمت بقیع . بعد از ظهر ها به خانمها اجازه می دهند بیایندبالا پشت دیوار بقیع . و چه غوغایی به پا میشود . هوا هنوز خیلی گرم است در مسیرراه سعی می کنیم به سفارش دو نفر از اقوام عمل کنیم هرکدام از آنها از ما خواسته اند که به نیابت ایشان ۱۰۰۰ تومان گندم بخریم برای کبوتران بقیع . صبح می خواستم به این نذر عمل کنم ولی گندم فروشی پیدا نکردم . بعد از ظهرها سرو کله شان بیشتر پیدا میشود چون خانمها از این کارها بیشتر انجام می دهند . نذر است و ما هم قول داده ایم که انجام دهیم و خیلی هم مصر هستیم که انجام  دهیم از پسرک دستفروشی دو پاکت گندم که هر کدام از نیم کیلو هم کمتر دارند می خریم هر کدام به یک خمینی بعد در بین شلوغی جمعیت که زن و مرد قاطی و مسیر رفت و آمد هم یکی است از پله ها بالا می رویم . مامورین هم در پایین پله ها هستند هم در بالا ولی به  نظم دهی و کنترل جمعیت  توجهی ندارند . حداقل می توانند یکی از مسیر ها را اختصاص دهند به خانمها و دیگری را به آقایان ولی ظاهرا از این شلوغی و اذیت و آزار زائرین خوشحال هستند .

             با هزار زحمت می رویم بالا . دخترم خیلی علاقه دارد که به داخل بقیع بیاید . دختر بچه حدودا ده ساله که می خواهد همراه پدرش به داخل برود با ممانعت مامورین مواجه می شود بشدت گریه می کند ولی بیفایده است و نمی تواند داخل برود . فکر نمی کنم زینب را هم راه بدهند با خود می گویم که امتحانش بد نیست . شاید متوجه نشدند و یا بخاطر کوچکی چیزی نگویند لذا خیلی خونسرد دستش را می گیرم و از بین مامورین عبور می کنم مشکل خاصی پیش نمی آید و به داخل می رویم .

        علی رغم گرمی هوا خیلی شلوغ است . ازبین جمعیت خودمان را به نزدیک ترین فاصله قبور ائمه می رسانم و پاکتهای گندم را سوراخ کرده و به طرف نزدیک قبرها ی ائمه پرتاب می کنم . هر چند که مامور سعودی اعتراض می کند ولی کار تمام است و گندم ها روی قبور وسط کبوتران پخش می شود . تعدادی از آنها پرواز کوتاهی می کنند و دوباره روی قبرها می نشینند و مشغول خوردن گندم ها میشوم . در همین حال نذر ایشان را یاد آوری می کنم . و ازطرف آنها سلامی به ائمه بقیع می دهم . بعد قبور امامان را به دخترم نشان می دهم . امام حسن . امام سجاد . امام محمد باقر و امام جعفر صادق . ایشان را می شناسد واسامی آنها را بلد است در کودکستان به آنها یادداده اند . با تعجب از من می پرسد که چرا قبر امام رضا آنقدر بزرگ است و قبر این امامان  کوچک و اینجوری . چرا مردم قبر امام رضا را می بوسند اما اینجا مردم این کاررا نمی کنند . پاسخ قانع کننده و قابل فهم یک کودک 5 ساله ندارم لذا موضوع بحث را عوض می کنم و دستش را می گیرم و می گویم بیا برویم پر کبوتر جمع کنیم از پیشنهادم استقبال می کند و سئوالش را فراموش می کند و بعد با هم می رویم به سمت مسیرهای خلوت تر و مشغول جمع کردن پر کبوتر می شویم . برای هر که که می شناسد یکی بر می دارد . یکی برای خاله یکی برای عمه و ... و خیلی از این اقدام راضی و خوشحال است و با شوق و ذوق فراوان چند تا پر و چند تا ریگ برای تبرک بر می دارد و بعد از خروج از بقیع آنها را با اشتیاق تحویل مادرش می دهد . خانمها پشت دیوار بقیع مشغول گریه وزاری و زمزمه زیارت نامه هستند . آن قسمت از دیوار بقیع که قبر مادر حضرت ابوالفضل قرار دارد شلوغ تر است .

              بسیاری از ایشان گندمهای نذری خودرا از لای نرده ها به داخل بقیع می ریزند و عده ای هم کمی گندم از لبه دیوار برای تبرک بر می دارند . البته تمام این کارها از چشم ماموران سعودی پنهان می ماند . کم کم از بقیع خارج میشویم . همه خانمها و دختر خانمهایی که بیرون ایستاده اند وقتی دخترم را می بینند که از بقیع خارج میشود تعجب می کنند . پیر زنی جلو می آید و دستی بر سرش می کشد و بعد به صورت خود می کشد مادرش روبروی در منتظر ماست و در حال گریه است وقتی بهم می رسند او را بغل می کند و غرق بوسه می نماید و اشکهایش را پاک می کند و دخترم از دیدن این صحنه ها حیران است و متعجب و حتما سئوالات زیادی در ذهن کوچکش ایجاد شده است . و من به این فکر می کنم که روزی خودش همه چیز را خواهد فهمید . از پلکان بقیع پایین می آییم فشار جمعیت خیلی زیاد است . بعد در مسیر برگشت به هتل سری به بازار می زنیم برای چند خرید سفارشی برای آشنایان . همراهی با خانمها در بازار چقدر سخت است . در خصوص رنگ و کیفیت اجناس از من نظر می پرسد و من حوصله اظهار نظر ندارم می گویم تو پسند کن و من حساب می کنم . و به بهانه گرما و اینکه زینب همراه ماست و اذیت می شود طول زمان خرید را کوتاه می کنیم و به هتل بر می گردیم .

     پس از استراحت کوتاه و صرف چای با دانیال راه می افتیم برویم نماز مغرب . تا می رویم سرویسهای بهداشتی زیر زمین مسجد النبی کمی دیر میشود و نماز شروع میشود . به سرعت به طرف صفهای نماز گزاران می رویم . گروه گروه در جاهای مختلف صف تشکیل شده است . هیچکدام از این صفها به صف اصلی نماز وصل نیستند . اهل سنت اعتقاد زیادی به وصل بودن صفها به هم ندارند . بعضی وقتی دستفروشها و کاسب ها هم در خیابانهای اطراف حرم یک صف چند نفری تشکیل می دهند و به نماز اقتدا می کنند . پشت یکی از همین صفها اقتدا می کنیم و نماز مغرب را می خوانیم . بعد از اتمام نماز به دلمان نمی چسبد . لذا برای اعاده نماز مغرب و خواندن نماز عشا می رویم به داخل مسجدالنبی و نماز را اعاده می کنیم و بعد از خواندن نماز عشا می رویم سمت ضریح حضرت رسول باز سلامی و عرض ارادتی . بعد از زیارت بر می گردیم هتل برای صرف شام . بعد از شام می رویم استراحت هنوز خستگی سفر بطور کامل از تنمان نرفته است . و آثار کم خوابی در چهره مان مشهود است . لذا سعی می کنیم زودتر بخوابیم .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

                 ساعت سه بامداد بود که با صدای در زدن یکی از حاج خانمها از خواب بیدار شدیم .آنقدر به در زدن ادامه داد که تا در را باز نکردیم دست بردار نبود و پیامش این بود که برویم حرم . فکر کنم که آن وقت شب بیدار خوابی زده بود به سرش چون نماز صبح ساعت ۵ خوانده میشد و هنوز دو ساعت مانده بود به اذان . همه خواب بودند دلم نیامد کسی را بیدار کنم و پس از وضو گرفتن راهی مسجد النبی شدم . تعداد زیادی از مردم در محوطه مسجد النبی خوابیده بودند . دربهای مسجد هنوز باز نشده بود جلو درب مسجد قبا دراز کشیدم و از خستگی خوابم برد . ساعت بیست دقیقه مانده به ۵ صبح صدای اذان بلند شد و با صدای اذان بیدار شدم دربهای مسجد باز شده بود . بعد از گرفتن وضو رفتم داخل مسجد پشت محراب حضرت رسول در صف دوم جا گرفتم . در این ایام زیاد شلوغ نیست و اگر زود تر بیایی می توانی در صفهای جلو جا بگیری .ساعت ۵ با آمدن امام جماعت و بلند شدن صدای اقامه صفهای نماز مرتب شد . نماز صبح حال و هوای دیگری دارد و معمولا در نماز صبح امام جماعت سوره های طولانی قرآن را تلاوت می کند با حال و هوای معنوی تر و کلا نماز صبح حتی بیشتر از نمازهای چهار رکعتی طول می کشد .

               بعد از نماز صبح دربهای بقیع باز می کشد و شیعیان همه به آن سو کشیده میشوند . بین الحرمین مملو از زائراست .بیشتر کاروانهای ایرانی در فاصله بین دو دیوار مسجد النبی و بقیع گروه گروه جمع شده و مشغول خواندن زیارت نامه و گریه و زاری هستند . هر کاروان علامتی دارد که متمایز کننده از هم هستند شامل پرچمهای رنگی و بعضی از کاروان ها چتری که روی آن اسم کاروان نوشته شده است .صبح ها خانمها را به پشت در ورودی راه نمی دهند . در ورودی بقیع در ارتفاع بالاتری از سطح مسجد النبی است و با دو سری پلکان جمعیت بالا می روند که تکافوی خیل جمعیت را نمی کند . پلکان دیگری را در دست ساخت دارند که تردد به بقیع را راحت تر می کند . از بالای دیوار جلو بقیع که به محوطه بین الحرمین نگاه می کنی خیل جمعیت به چشم می خورد و تعدد آن بوضوح مشخص است . . روحانی و مداحهای این کاروانها در حین خواندن زیارت نامه مداحی و روضه را نیز چاشنی کار خود می کنند . استفاده از بلند گو ممنوع است . روضه هایی که اینجا خوانده میشود بیشتر از امام حسن است تا امام حسین . هرچند که در انتها گریزی به کربلا هم می زنند و برای حجاج آرزوی زیارت کربلا هم می نمایند . یکی از این کاروانها کاروان دانشجویی است که از تهران آمده اند در گوشه ای خلوت تر و دنج . روحانی کاروان که جوانی خوش سیما و خوش صداست روضه ای می خواند که من تا کنون نشنیده بودم  گفت : روزی امام حسن و امام حسین در محضر رسول خدا در حال کشتی گرفتن بودند که حضرت رسول فریاد می زند جانم حسن جانم حسن . حضرت فاطمه زهرا اعتراض می کند که فرزندم حسین کوچکتر است چرا حسن را تشویق می کنی . رسول خدا گفت که وقتی به آسمان نگاه می کردم دیدم که همه ملائک فریاد می زنند جانم حسین جانم حسین و همه زمینیان نیز می گویند جانم حسین دیدم که فرزندم حسن غریب و تنهاست و مظلوم واقع شده لذا اورا تشویق کردم .

           از پله ها بالا می روم فشار جمعیت زیاد است و صلواتهای پی در پی که فرستاده میشود . در گوشه و کنار دیوار های بقیع عده ای اصرار دارند که نماز بخوانند و این موضوع مورد اعتراض و تمسخر وهابی ها قرار می گیرد . مراجع هم فتوا داده اند که بهتر است از این کار خوداری شود اما بعضی ها گوششان به این حرفها بدهکار نیست و باید کار خودشان را بکنند . به یکی از ایشان که در گوشه ای در حال خواندن نماز است می گویم که مقلد کی هستی . ... وقتی به او می گویم که مرجع او هم فتوا داده است که بجای نماز خواندن در این مکان در مسجد النبی نماز بخواند اظهار بی اطلاعی می کند . بقیع مملو از جمعیت است  . در حال زیارت نامه خواندن و عده ای هم در خیابانهای داخل بقیع درحال گشت و گذار و تماشای قبور و سابقه دار ها قبرها را معرفی می کنند . قبر عمه های رسول الله .قبر ابراهیم پسر پیامبر . قبر زنان پیامبر . شهدای احد شهدای حره و قبری که دور آن خلوت تر است منسوب به عثمان که شیعیان کمتر به طرف آن می روند . و در پشت دیوار بقیع قبر ام البنین که زائرین خاص خودش را دارد بعضی وقتها هم جمعیت را از دور آن متفرق می کنند و زائرین باید از فاصله دورتری زیارت نمایند . اما قبور ائمه بقیع در سمت راست درب ورودی چهار قبر کوچک متعلق به امام حسن - امام سجاد - امام محمد باقر و امام جعفر صادق و یک قبر بزرگتر متعلق به عباس عموی پیامبر که این قبور بایک دیوار کوتاه منحنی محصور شده است . و کمی این طرف تر نرده های فلزی که از جلو رفتن زائرین جلو گیری می کنند و پشت این نرده ها مملو از جمعیت است که اشک ریزان به قبور نگاه می کنند و اشک می ریزند و طلاب و روحانیان وهابی که مشغول موعظه هستند و باز می دارند شیعیان را از ابراز ارادت به اهل قبور .

           تابلوی بزرگی هم که روی آن به زبانهای مختلف با استنادبه آیات و روایات مردم را از اظهار ارادت به توسل به مردگان باز داشته اند . در گوشه و کنار هم گاه بحثهایی بین طلاب وهابی و شیعه پاکستانی در می گیرد به زبان اردو که با کمی دقت متوجه می شوی که هر کدام چه می گویند . کم کم وقت زیارت بقیع به پایان می رسد و مامورین مردم را از بقیع بیرون می کنند .  از بقیع خارج شده و به سمت هتل می روم برا ی صرف صبحانه . صبحانه از ساعت ۷ صبح سرو میشود . علاوه بر کره و مربا و عسل و شیر که قبلا هم بود  از امسال پنیر معمولی هم اضافه شده به صورت فله برش خورده در داخل یک سینی بزرگ . هر که وارد رستوران میشود هر چه می خواهد بر می دارد و می رود سر میز . چای نیز در  داخل فلاکس هاروی میزها . نانهای اینجا تعریفی ندارد شایدبرای ما که از نان محلی استفاده می کنیم ولی خوب هر جور شده صبحانه را صرف می کنیم و کمی استراحت می کنیم . هنوز خستگی سفر بطور کامل از بین نرفته و ضمنا هوای گرم مدینه برای بچه ها مناسب نیست و در داخل اطاق تلویزیون تماشا می کنند . دو کانال فارسی . جام جم و شبکه سحر و چند کانال عربی و الجزیره و بی بی سی و یک کانال که یکسره کارتون پخش می کند و باب دندان بچه هاست . در یکی از بخشهای خبری یک شبکه عربی موضوع حادثه هواپیمای فرودگاه مشهد را دیدیم متوجه اصل حادثه نشدم . هواپیمایی که درست یک ربع بعد از پرواز ما دچار حادثه شده بود . خانواده های زیادی که از شهرستانها بودند دلواپس و نگران شده بودند چون ساعت حادثه با ساعت پرواز ما نزدیک بود . اکثرا دنبال این بودند که با ایران تماس بگیرند و خانواده های خود را از نگرانی خارج کنند . هنوز به ساعات نماز عادت نکرده ایم . برای نماز ظهر کمی زودتر راه می افتیم داخل مسجد النبی یک حیاط وجود دارد که در روز برای جلو گیری از تابش آفتاب با باز شدن چند عدد چتر بزرگ سایه می شود . این چتر ها روی پایه های بزرگی نصب شده اند و از غروب تا صبح روز بعد چتر ها بسته هستند و از هوای آزاد استفاده میشود . صبحها بعد از اینکه تابش آفتاب به داخل حیاط مسجد می افتد باز میشود تا سایه ایجاد کند . در حاشیه دیوارهای این حیاط روی تابلو های کوچکی به رنگ سبز نامهایی نوشته شده است از نام خدا و رسول گرفته تا نام چند تن از اصحاب پیامبر و وجود اسامی امامان شیعه تعجب مرا بر می انگیزد معلوم میشود که حتی اهل سنت هم اهل بیت حضرت رسول را قبول دارند و می دانندکه ایشان کی هستند . این حیاط مسجد اصلی را به فضای توسعه جدید متصل می کند . 

             در محل مناسبی زیر سایه این چتر ها جای می گیریم محلی که بتوانیم هنگام سجده پیشانیمان را روی سنگ بگذاریم نه روی فرش . اقامه که تمام میشود امام جماعت از نمازگزاران می خواهد که صفها را مرتب کنند و اهل سنت به پر بودن صفهای جلویی اهمیت می دهند اگر در صف جلوشان جایی خالی باشد حتما حرکت می کنند و آن را پر می کنند حتی اگر نماز شروع شده باشد و نمازشان را بسته باشند حرکت می کنند و بعضی وقتها چندین صف به جلو می روند . صف جلو ما کاملا خالی است چون آفتاب است آفتاب بین لبه چتر با سایه دیوار . تا آخرین لحظه خالی ماند نماز که شروع شد توسط افرادی که دنبال جای خالی می گشتند پر شد . تمایلی برای رفتن به آن صف نداشتم نه بخاطر آفتاب بیشتر بخاطر محل سجده محل سجده صف جلو روی فرش بود و من حتی المقدور نمی خواستم پیشانیم را هنگام سجده روی فرش بگذارم .نماز که تمام شد نماز عصر را هم خواندیم و به همراه دانیال رفتیم به طرف روضه منوره و ضریح حضرت رسول . دور و بر منبر و محراب خیلی شلوغ بود و  در آن قسمت جایی برای نماز خواندن نبود . محل ها را به دانیال نشان دادم و رفتیم به سمت ضریح پیامبر. علی رغم تصور بعضی ها که فکر می کنند گنبدو بارگاه و ضریح حضرت رسول خیلی باشکوه و باعظمت است خیلی غریب است قبر پیامبر دارای ضریح کهنه و قدیمی مثل قبر امام زاده های ناشناخته ای است که در بعضی از روستاهای دور افتاده وجود دارد در یک محوطه تاریک که فکر کنم سالهاست نظافت نشده است وبا چندین قفسه کتاب مسدود شده و از بین سوراخهایی که وجود دارد اگر دقت کنی می توانی ببینی .

           روی سکوی جلو آن مامورین سعودی ایستاده اند که از توقف جمعیت جلو گیری می کنند بالای سر ایشان آیاتی از قرآن در وصف حضرت رسول آمده است خیلی دوست دارند که جلو آن قسمت توقف کنند و ابراز ارادت و زیارت نامه بخوانند اما مامورین نمی گذراند و باید بسرعت رد شود و از باب بقیع خارج گردی . کنار قبر پیامبر قبور دو خلیفه قرار دارد به همان وضعیت . با اکراه و سرعت کم از جلو  قبر پیامبر رد می شویم و در دل به ایشان سلام می کنم و سلام دوستان دیگر را هم می رسانم بعد از خروج از باب بقیع دو باره از باب بلا ل وارد مسجدمی شوم و از سمت دیگر قبر پیامبر هر چهار طرف آنرا با قفسه های فلزی که پر از قرآن است پوشانده اند . از مسیر سرد و با طراوت مسجد النبی مسیر طولانی طول مسجد النبی را طی می کنیم تا از یکی از دربهای  شمالی آن که نزدیک به هتل است از آن خارج شویم . در مسیر حرکت زائرین فرشهای پلاستیکی پهن کرده اند برای مسیر تردد و کسی روی این فرشها ننشیند . نکته جالب این که در وقت نماز اول جاهاییکه فرش ندارد پر می شود بعد روی فرشها بخاطر محل سجده شیعیان ترجیح می دهند روی قسمتهای بدون فرش و روی سنگها بنشینند . سیستم سرد کننده حرم عالی کار می کند باد سرد بدون صدا سوراخهای اطراف تمام ستونها بیرون می زد و هوای آن را بسیار خنک می کند حتی بیرون مسجد تا فاصله ده بیست متری که از جلو دری رد میشوی باد سردی در گرمای ۴۰ درجه مدینه صورتت را نوازش می دهد . بعداز خروج ازمسجد آفتاب شدید که حتی انعکاس آن از روی سنگهای کف مسجد چشمها را می آزارد مثل آفتابی که از روی برف در بیابان منعکس می شود . بلافاصله به هتل می رویم برای صرف نهار . غذا خورشت قیمه است با نوشابه و سیب و پرتقال . بعد از نهار برای استراحت به اطاق می رویم و کمی استراحت می کنیم .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

         زیباترین بنایی که تاکنون دیده ام هم از نظر معماری ظاهری و هم از نظر استحکام فنی . وسط شهر  مدینه . آخرین توسعه مسجد النبی ظاهرا با مطالعه کامل و جامع صورت گرفته است . در یک فضای مربع شکل . ضلع جنوبی مسجد به بازار ختم میشود در دو طبقه . طبقه اول مملو از مغازه و طبقات بالایی هتل . ضلع شرقی بقیع قرار دارد و ضلغ شمالی مسجد به چندین لایه هتل مسدود است . هتل هایی بزرگ و مرتفع . در ایام غیر از حج تمتع فقط همین هتلهای نزدیک حرم است که رونق دارند با توجه به اینکه تعداد هتل های مدینه و مکه با توجه به تعداد زائرین در ایام حج تمتع طراحی و ساخته شده اند در بقیه ایام سال زائرین برای اقامت مشکل خاصی ندارند . ضلغ غربی که قبلا باز بود درحال ساخت ساختمانی هستند که احتمالا طبقات پایین آن بازار و طبقات بالایی آن هتل باشد . با این حساب مسجد النبی از سه طرف مسدود میشود و فقط از سمت شرقی که بقیع نیز نیمی از ضلغ شرقی را گرفته است باز است . هر چند که بنظر میرسد تا سالیان سال نیاز به توسعه جدیدی در مسجد احساس نشود اما اگر توسعه ای هم داشته باشد فقط از همین ضلغ شرقی مسیر خواهد بود .

               صحن حیاط مسجد باز و با دربهای فراوان که همیشه باز است اما دربهای ساختمان مسجد اواخر شب بسته میشود . و مدتی قبل از اذان صبح باز میشود . در وسط محوطه پلکانهایی وجود دارد که زائرین به طبقات زیر زمین می رساند . تقریبا کل زیر صحن مسجد در دو طبقه خالی است طبقه منهای یک سرویسهای بهداشتی و طبقه منهای دو سرویسهای بهداشتی و پارکینگ .وسایل نقلیه به  این پارکینها از خیابان های اطراف تردد می کنند و زائرینی که دارای وسیله نقلیه هستند می توانند با وسیله خود به پارکینگ مراجعه و از طریق پله های برقی به صحن مسجد مراجعه نمایند . سرویسهای بهداشتی تمیز و کثیر که در ایام غیر از حج تمتمع ازدهام جمعیت پیش نمی آید . صدها سرویس بهداشتی همراه با دوش آب ولرم  و سکوهای مناسب برای نشستن و وضو گرفتن . در سرویسهای بهداشتی برای ضد عفونی کردن هنوز از نفتالین استفاده میشود . فقط درلحظات قبل از نماز مراجعه به این سرویسها زیاد است که تعدد آنها کفاف زائرین را می کند و کسی برای استفاده از آنها معطل نمی شود . برای نماز فقط قسمت اصلی روضه منوره و صحن اصلی و اولیه مسجد النبی کم شلوغ میشود و فضای مسقف کافی برای تمامی نمازگزاران وجود دارد . در اطراف ستونهای مسجد در ارتفاع حدود یک متری قفسه های قرآن نصب شده و در پایین این ستونها جاکفشی قرار دارد به تعداد و فراوان . قسمتهای زیادی از صحن مسجد مفروش است و مسیرهای تردد  بدون فرش جالب اینکه با توجه به اینکه شیعیان دوست دارند که سجده بر فرش نکنند ابتدا این فضاهای خالی از جمعیت پر میشود و بعد قسمتهای مفروش . سیستم تهویه و خنک کننده مسجد بسیار عالی کار می کند . بدون سرد و صدا و با هوای خنک و دلپذیر که از دریچه های تعبیه شده در کنار ستونها خارج میشود . هوای داخل مسجد همیشه خنک است . ظاهرا سیستم فنی تهویه در خارج از محدوده مسجد قرار دارد و با یک کانال ارتباطی آب سرد شده به سیستم مسجد وارد و پس از سرد کردن مسجد آب گرم شده به محل تاسیسات بر می گردد . شدت این سرما بحدی است که اگر از فاصله بیست متری روبروی این دریها هم رد شوی در گرمای ظهر مدینه نسیم خنکی صورتت را نوازش خواهد داد . در قسمتهای مسجد اولیه هم علاوه بار کانالهای هوای سرد پنکه هایی نیز تعبیه شده است و از نظر ساختاری از ساختار سنتی تری نسبت به فضای توسعه یافته جدید  برخوردار است .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

               محل مورد علاقه من برای نماز مغرب در مسجد النبی محوطه باز جلو درب بقیع است . روی سنگهای سفید مرمر . هوای اول شب مدینه با توجه به باران بعد از ظهر بسیار با طراوت بود . با بلند شدن آوای خوش اذان صف های نماز گزاران بسرعت تکمیل میشود  . سمت راستمان گنبد سبز نبوی زیر نور نور افکنها جلوه نمایی می کند . سمت چپمان بقیع بود ساکت و آرام و فرو رفته در خاموشی کامل . روبرو قبله بود و کعبه و پشت سرمان مسجد النبی . حالت معنوی خوشی داشتم و خدای را شاکر که توفیق مجدد درک شبهای مدینه را میسر ساخت . حدود بیست دقیقه بعد از اذان با ورود امام جماعت به جایگاه اقامه بلند میشود و نماز شروع میشود . در مدت بین اذان و اقامه مسجد النبی به یک باره مسجد پر از جمعیت می شود . اکثر نماز گزاران زائرینی هستند که در هتل های اطراف حرم اقامت دارند و به علت نزدیکی راه در این مدت می توانند به نماز برسند . نماز که شروع شد امام جماعت با لحن بسیار زیبا و دلنشین با صدای بلند شروع به خواند سوره حمد کرد . بدون بسم الله  و پس از پایان سوره حمد جمعیت نماز گزار با گفتن یا آمین بلند و با ابهت به دعای او در سوره حمد آمین گفتند ( البته شیعیان گفتن این آمین را جایز نمی دانند ) بعد از حمد سوره مدثر را قرائت نمود . و بعد بلافاصله به رکوع رفت . بعد از رکوع مدت نسبتا طولانی ( حدود ۱۰ ثانیه ) ایستاد و سپس به سجده رفت . در این مدت بعضی از اهل سنت با دست بسته می ایستند وبعضی ها با دست باز . رکعت دوم و بدون قنوت به رکوع و سجده . و در پایان نماز هم دو بار السلام علیکم و رحمه الله . بعد از نمازهای جماعت در مدینه معمولا نماز میت قرائت میشود . هر چند تا میت که به یک وعده نماز برسد جنازه ها را در اطاق مخصوصی جلو امام جماعت می گذارند و بعد از چند لحظه پس از اتمام نماز منادی با جمله مخصوصی با مفهوم نماز بر مرده یا مردگان که خدای رحمتشان کند . می فهماند که نماز میت هم برگزار میشود .

           این بار تصمیم گرفته ام که در تمام این نمازهای میت شرکت کنم و در هر وعده صوابش را به روح یکی از مرحوم شدگان آشنا نثار کنم . هنگام نیت نماز میت فرد مورد نظر را یاد می کنم و وانمود می کنم که دارم به جنازه ایشان نماز میت می خوانم به امید اینکه بااین یاد صوابی به فرد مورد نظر هم برسد . اهل سنت به نماز میت و تشیع جنازه خوب توجه دارند و تعداد زیادی مشارکت می کنند . این دفعه تصمیم گرفته ام که با شرکت در تشیع جنازه بروم و از نزدیک مراسم را مشاهده نمایم و هم به همین بهانه سری بزنم به بقیع . برای دفن جنازه درب بقیع به روی تشیع کنندگان باز میشود و جمعیتی با جنازه ها وارد بقیع میشود . نماز میت که تمام میشود جنازه ها را با سرعت زیاد تشیع می کنند . تقریبا با حالت دو و من هم هر جور شده خودم را به جمعیت می رسانم . جمعیت به راحتی وارد بقیع میشود در این وقتها شیعیان کمتر وارد بقیع میشوند لذا از سخت گیری های همیشگی خبری نیست . پیراهن سفید بلندی پوشیده ام مشابه عربها . محل دفن وسطهای قبرستان بقیع کنار شهدای حره است . هوا نسبتا تاریک شده است و قبر بسیار گودی کنده اند حدود دو متر عمق دارد . روشنایی محل با یک لامپ سیار تامین شده است . در سراسر قبرستان کنار پیاده روها سکوهای سیمانی وجود دارد که برق این لامپهای سیار را تامین می کند . جنازه را درون قبر قراردادند و دهها نفر با بیل مشغول پرکردن قبر شدند . همه سعی داشتند که در این امر مشارکت کنند و بیل ها دست به دست بین افراد می گشت و هر نفر تبرکا چند بیل خاک به داخل گودال میریخت . پس از پر شدن گودال پیرمردی که احتمالا متصدی دفن بود خاکها را مرتب کرد و به شکل یک قبر در آورد و تخته سنگی را به حالت ایستاده روی آن گذاشت .

            بعضی از قبرها دو سنگ دارند و بعضی ها یک سنگ . ظاهرا از روی تعداد سنگها مرد یا زن بودن میت مشخص می شود . پس از اتمام کار همه رو به قبله و با حالت قنود دست جمعی سوره حمد را قرائت کردند و کار تمام شد . کسی گریه نمی کرد و ظاهرا اینجا پایان پرونده یک مرده بود بین زندگان . همت ایشان در مشارکت در تشیع جنازه قابل تحسین است . من خود در ایران جنازه ای را دیده ام که دو سه نفری حمل میشده و افراد زیادی هم بی تفاوت فقط تماشاگر بوده اند . در ایران اگر فردی بمیرد و کس و کاری نداشته باشد کسی در تشیع جنازه اش شرکت نمی کند . ورود به بقیع به بهانه تشیع جنازه فرصتی فراهم کرد که در یک فضای ملکوتی و خلوت عرض ادبی کنم به ائمه بقیع . چه معنویتی دارد این بقیع در دل شب تاریک وقتی انسان به قبور ائمه نگاه می کند براحتی ارتباط برقرار میشود . ارتباطی که در سایر آرامگاهها به این راحتی برقرار نمی شود . چهار قبر کوچک ائمه و یک قبر بزرگتر عباس عموی پیامبر . سالهاست فرق نکرده است و فقط امسال کمی تمیز و مرتب تر شده و برای عبور مسیر آب بارندگی ظاهرا شیب بندی شده و ... تا زمانی که همه افراد تشیع کننده از بقیع خارج میشوند فرصت کافی است برای عرض ادب و زمزمه زیارت اهل قبور و به همراه آخرین نفرات از بقیع خارج میشوم . 

            پس از خروج از بقیع رفتیم سر قرار و به همراه بقیه برگشتیم هتل . طبق برنامه اعلام شده در تابلو اعلانات شام ساعت ۸ سرو میشود رستوران هتل در طبقه یک قرار دارد . هتل دهها آسانسور دارد و ترکیب ساختمان خیلی پیچیده است بعداز کلی آسانسور سواری بالاخره رستوران را پیدا کردیم .شام چلو گوشت بود با کدوی اضافه و سرویس مرتب شامل دوغ - موز - زیتون سیاه و لیمو ترش و ماست . میزها مرتب چیده شده بود و خدمتکارها اصرار داشتند که میزها از یک طرف تکمیل شود . معمولا زائرین تمام محتویات روی میز را صرف نمی کنند و هنگام خروج از رستوران هر کس توشه ای به همراه دارد . هر کس چیزی بعضی ها میوه یا دوغ و یا حداقل یک شیشه آبمعدنی و با خود به اطاقها می برند . بعد از ورود به اطاق به علت خستگی سفر و بیخوابی شب گذشته زودتر خوابیدیم . وقرار این بود که کاروان قبل از اذان صبح بروند جلو بقیع برای زیارت نامه خواندن .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

             صبح که از خواب بیدار شدم نماز جماعت تمام شده بود . با عجله رفتم به مسجد النبی و نماز صبح را فرادا خواندم و بعد از نماز صبح به علت بیخوابی شب گذشته مجددا خوابیدم . وقتی که بیدار شدم ساعت از ۸ گذشته بود ساعت ساعت اتمام صرف صبحانه بود . با دانیال رفتیم رستوران و صبحانه  گرفتیم و آوردیم به داخل اطاق . علی رغم اینکه تاکید شود از بردن غذا به داخل اطاقها خودداری شود اما در مورد صبحانه خیلی سخت گیری نمی شود .برنامه امروز کاروان بازدید از مسجد مباهله بود که ما موفق به همراهی با کاروان نشدیم . بخاطر مریضی زینت . اما وقتی که من و دانیال می خواستیم برویم بیرون مثل اینکه ظاهرا حال زینب هم خوب شده بود . شاید هم بخاطر علاقه به بیرون رفتن وانمود می کرد که خوب شده است . رفتیم به مسجد النبی . زینب و مادرش رفتند به قسمت مخصوص نماز خواندن خانمها و من و دانیال هم سری زدیم به اطراف حرم . ضلع غربی حرم که در حال ساخت و ساز هستند ظاهرا یک بازار بزرگ در ضلع غربی در حال ساخت است که احتمالا طبقات بالای آن هتل بایدباشد و من مطمئن هستم که زائرینی که سال آینده به سفر حج بروند شاهد خواهند بود که این بازار افتتاح شده است .

           پشت عملیات ساختمانی این بازار کارگاه پیمانکاران ساختمانی و دفتر و مقر پیمانکار نظافت حرم ( بن لادن سعودی ) قرار دارد . و کلی وسایل و تجهیزات این پیمانکار از قبیل ماشین های مخصوص نظافت و سایر ابزار آلات مورد استفاده ایشان . و بعد از این کارگاه ها سه مسجد قدیمی که در حال خراب شدن هستند و وضعیتشان از سال قبل خراب تر شده است . شیر های آب مخصوص وضوی این مساجد قطع شده و فقط جایگاه آن باقی مانده است . و احتمالا در عملیات بهسازی منطقه این مساجد جمع آوری شوند . افرادی وارد محوطه یکی از این مساجد میشوند و پیر مرد عربی که دم در روی یک صندلی نشسته به هر کدام بسته ای میدهد شبیه یک دستمال کاغذی کنجکاو میشویم و داخل محوطه می گردیم . پیر مرد نگاهی به من و دانیال می کند و چیزی به ما نمی دهد . هنوز متوجه جریان نشده ایم . افراد وارد محوطه شده در گوشه و کنار نشسته اند و ظاهرا منتظر چیزی هستند . بعد از مدتی که یک کامیون وارد محوطه می شود افراد پاکت در دست دور کامیون جمع میشوند متوجه موضوع میشویم . هر روز در این مکان غذای رایگان بین مردم مستضعف که اکثرا سیاه پوست هستند توزیع می شود . روی ماشین جملاتی به عربی نوشته با این مفهوم که اهدایی خادم الحرمین شریفین . سال گذشته هم مشابه این ظرف های غذا را در دست دستفروشهای مکه دیده بودم . معلوم میشود که اقدامات مشابهی در مکه و مدینه صورت می پذیرد . ساعت هنوز یازده نشده است و غذا بین این افراد توزیع میشود . هوا خیلی گرم است بعد از گشت و گذاری جزئی نوشابه این از این یخچالهای یک ریالی می خوریم و راهی مسجد النبی می شویم . و زودتر می رویم تا در محل مناسبی در صفهای اول برای نماز جا بگیریم .

         نکته ای که امروز برای اولین بار متوجه شدیم این بودکه  محل مخصوصی در صفهای اول نماز روبروی محلی که جنازه های اموات را می گذارند برای بستگان اموات در نظر گرفته اند که با نوار پلاستیکی مسدود شده و تابلویی به سه زبان عربی انگلیسی و مثلا فارسی  عبارت جایی برای نماز بستگان مردها به چشم می خورد . هنوز به اذان صبح خیلی مانده است به قصد زیارت حضرت رسول می رویم در صف مخصوص می ایستیم . علی رغم سفارش مامورین سعودی به حرکت سریع صف اما صف به کندی حرکت می کند و از کسانیکه در صف ایستاده اند کسی معترض این حرکت کند نیست چون دوست دارند وقتی نوبت خودشان رسید و رسیدن روبروی ضریح آنها هم آهسته حرکت کنند تا بتوانند سلامی عرض کنند به حضرت رسول . ما هم که به روبروی ضریح می رسیم متوقف می شویم دوست نداریم حرکت کنیم و با اصرار مامورین آهسته حرکت می کنیم . همه سعی دارند از سوراخهای دایری موجود داخل ضریح را نگاه کنند . بعضی ها از حواس پرتی مامورین استفاده می کنند و سرشان را هم جلو می برند تا بهتر داخل محوطه تاریک را ببینند . بعد از خروج از در مسجد از در سمت چپ مجددا به داخل مسجد می آییم و در صفهای جلو و جاییکه برای سجده بر سنگ کف مسجد مناسب باشد جا می گیریم و شروع به قرائت قرآن می کنیم و منتظر می مانیم تا اذان ظهر .

           نماز که شروع میشود جمعیت برای تکمیل صفهای جلویی حرکت می کنند اما ما جای خود را حفظ می کنیم و فقط به پشت سریها اجازه می دهیم به صفهای جلو بروند تا صفها تکمیل گردد . نماز ظهر که تمام میشود نماز عصر را هم می خوانیم و برای نهار به رستوران می رویم . بعد از نهار هم سری به بازار می زنیم با بی میلی و بخاطر گرمی هوا به هتل بر می گردیم . دوست دارم که بعد از مدتها موهای سرم بتراشم . حال و هوای خوبی دارد . اما راضی کردن بقیه برای این کار مشکل است .بالاخره باکلی رایزنی به ماشین کردن رضایت دادند . و زحمتش افتاد گردن دانیال با ماشین اصلاح برقی که با خود برده بودیم با دقت و حوصله این کار را انجام داد .

            برای نماز مغرب یک مقدار زودتر با سر کچل شده راهی حرم شدیم و در ابتدا چند تا عکس د رمحوطه مسجد النبی گرفتیم و بعد رفتیم به بقیع . بارش نم نم باران معنویت خاصی به فضا داده است . مکان یکی از مقدس ترین مکانها و لحظه نزول رحمت الهی . جمع خوبی ها و حالت خضوع و دعا . خانم ها را به بقیع راه نمی دهند اما من و زینب رفتیم به داخل بقیع زیبت رفت دنبال جمع کردن پر و سنگ و بازی با کبوتر ها و من هم مشغول خواندن زیارت نامه شدم . و یادی کردم از کسانی که التماس دعا گفته بودند . شش نفر با پیام کوتاه موبایل و چند نفر هم هنگام خداحافظی تلفنی و بقیه هم حضوری . سعی کردم که همه را بیاد بیاورم و حاجاتشان را مد نظر قرار دهم . دو تا از اقوام هم التماس دعا داشتند برای قبولی فرزندانشان در دانشگاه . همه را مرور کردم فقط تا امروز از سفارشات مدینه سفارش یک نفر را انجام نداده ام یکی از دوستان از من خواسته است که در بین الحرمین از طرفش زیارت عاشورا بخوانم . کتابهای دعایی را که همراه داشتیم همه را گشتم زیارت عاشورا نداشتند . هنوز یکی دو روز دیگر وقت داریم ولی فکر نکنم که زیارت عاشورا پیدا کنم . تصمیم گرفتم که اگر پیدا نکردم از بقیع و بین الحرمین بسمت کربلابایستم و به امام حسین ( ع ) سلام بدهم از طرف ایشان . ولی  چون قول داده بودم خیلی مایلم که بتوانم این کار را برایش انجام دهم .

      آخر وقت که شد همه را از بقیع بیرون کردند . دور قبورائمه خلوت شده بود و باز بحث های همیشگی بین مبلغین وهابی و بعضی از شیعیان در گوشه ای ادامه داشت. این اختلافات کی میخواهد تمام شود . چه کسی از اختلافات بین مسلمین سود می برد . خدا می داند ولی اگر جهان اسلام بخواهد در مقابل استکبار جهانی بایستد و حرفی برای گفتن داشته باشد باید این اختلافات را کنار بگذارد . کم کم از بقیع خارج میشویم . زینب را به مادرش می سپارم ولی مایل است که همراه من و دانیال بیاید . محل قرار بعد از نماز را هماهنگ می کنیم و برای تجدید وضو می رویم به سمت سرویسهای بهداشتی . در دو طبقه . طبقه اول زیر زمین با پله معمولی سرویس بهداشتی و وضو خانه . طبقه منهای دو دارای سرویس بهداشتی و متصل به پارکینگ ها . آنقدر تعداد این سرویسها زیاد است که معطل نمی شوی . اینها را برای وقت حج واجب پیش بینی کرده اند لذا در بقیه ایام حتی در شلوغ ترین لحظات که همین نزدیکی اذان است کسی معطل نمی شود . پارکینگ ها هم خیلی وسیع است . اصلا فکر کنم که کل محوطه زیر مسجد النبی  در دو طبقه خالی است و به این پارکینگ ها از خیابانهای اطراف راه وجود دارد .قسمتهایی از این پارکینگها ظاهرا اختصاصی است و مخصوص مشترکین خاصی می باشد شایدهم مربوط به کارکنان و خادمین مسجد النبی باشد . که فضای پارکینگها خیلی بزرگ و خلوت است فقط در گوشه و کنار تعدادی ماشین پارک شده است . در بعضی از قسمتها هم بچه ها مشغول بازی هستند . هر پارکینگ از دو راه پله برقی که در دو طرف آن واقع شده است به صحن مسجد راه دارند . بعد از وضو از درب بلال که روبروی بقیع است وارد مسجد النبی می شویم و محل مناسبی که بدون فرش است جا می گیریم . اخیرا در گوشه و کنار جایگاههایی درست کرده اندبرای قراردادن صندلی . صندلی هایی برای افراد ناتوان . که هنگام نماز از آنها استفاده می کنند . یکی از صندلی ها را بر می داریم و در محل مناسبی که مسیر تردد افراد نباشد می گذاریم برای زینب . سفره هایی هم پهن است برای افطاری . افرادی دور این سفرها نشسته اند . داخل این سفر ها خرما قرار دارد و فلاکس چای یا قهوه و در فاصله بین اذان و اقامه افرادی که روزه دارند افطار می کنند .بعد سریع این سفرها جمع میشوند و صفهای نماز تشکیل می گردد . سایر افراد که از نزدیک این سفره ها رد می شوند هم از محتویات سفره بویژه خرما بهره مند میشوند . معمولا عده ای که احتمالا نذر دارندظرف خرمایی با خود می آورند و در داخل لیوانهای آب یک با مصرف تعدادی خرما قرار داده و بین مردم توزیع می کنند .

        بعد از نماز می رویم به محل قرار و بعد از مسجد النبی خارج میشویم و چون هنوز برای شام فرصت داریم از مسیر بازار بین داود به سمت هتل می رویم . یک دفعه سر و صدایی بلند میشود فکر کردیم که دعوا شده .یک مرد عرب حدود ۵۰ ساله ظاهرا پولهایش گم شده بود داد و فریاد می زد و هی به جیبهایش اشاره می کرد و مشت بر سر می کوبید . و می دوید جمعیت زیادی دورش جمع شده بودند . مفهوم حرفهایش این بود که بد بخت شدم بیچاره شدم . ما هم زیاد به جمعیت نزدیک نشدیم و به سمت هتل رفتیم .

          وقتی رسیدیم به هتل نیمه اول بازی فوتبال ایران و سوریه تمام شده بود . و ایران نیمه اول بازی را با نتیجه یک بر صفر برده بود . در نیمه دوم سوری ها خیلی زور زدند که نتیجه بازی قبلی را تکرار کنند اما با خوردن گل دوم تلاشهای آنها بی نتیجه ماند و در نهایت ایران با نتیجه دو بر صفر بازی را برد . این بازی در خارج از ایران مستقیما از شبکه جام جم پخش می شد و از این گروه ایران و کره جنوبی صوعد کردند .       

         شام کباب ماهی بود . ظاهرا زینب در رستوران با ما راحت تر است تا با مادرش . چون مادرش به او بزور غذا می دهد . اما ما بیشتر ترجیح می دهیم که به میل خودش غذا بخورد . و وقتی که با ما می آید با دانیال سه نفری می نشینیم دور یک میز سه نفره و مستقل هستیم و با خیال راحتری غذا می خوریم . ضمن این که با دانیال زحمت غذای اضافه زینب را هم می کشیم و اسراف نمی شود !

        هوا خوب است با توجه به بارش باران بعد از ظهر بعد از شام سری می زنیم به بیرون . و می رویم تا بقیه سفارشات و خریدهای مانده را انجام دهیم . دانیال اصرار دارد که قیمت ام پی تری خود را از مغازه های دیگر سئوال کند تا اولا مطمئن شود که سرش کلاه نرفته و بعد هم بداندکه آیا این سونی اصل است  یا خیر . وارد مغازه ای می شویم که فروشنده آن یک افغانی است با لباس مرتب و به زبان شیرین فارسی هم صحبت می کند . از او قیمت یک دستگاه ام پی تری سونی را می پرسیم . می گوید ۱۲۰ هزار تومان ! می گوییم ۳۰ هزار تومانی ندارید ؟ با لهجه شیرینی می گوید که : خدا به انسان عقل داده که فکر کند . چشم داده که ببیند . مگر میشود که ام پی تری ۳۰ هزار تومانی موجود باشد . دانیال ام پی تری اش را که با بند مخصوص به گردن دارد در می آورد و میگوید که مگر این سونی نیست ؟ فروشنده افغانی در حالیکه حرفهای قبلی اش را تکرار می کند آن را با یک نوع ظریفش که ساخت کشور مالزی است مقایسه می کند و معتقد است که از ما غیر واقعی است . و اصل نیست . یک مقدار در گشت و گذار در بازار زیاده روی کردیم و آخر شب خسته و کوفته آمدیم هتل و دیر وقت هم خوابیدیم . 

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

    با صدای اذان صبح از خواب بیدار شدیم و تا آماده شدیم برویم به مسجد النبی نماز شروع شده بود اما به دو دلیل به نماز رسیدیم . اول نزدیکی راه و دوم اینکه نماز صبح را خوب طول می دهند . امروز سوره ای را که امام جماعت در رکعت اول خواند آنقدر طولانی بود که قبل از رکوع رکعت اول به نماز رسیدیم . در مسجد النبی ۲۷ سقف گنبدی شکل است که متحرک است و صبحها باز میشوند . این سقفها روی یکسری ریل کار گذاشته شده اند و با کمک موتورهای الکتریکی قوی حرکت می کنند . دانیال کنجکاو بود که باز شدن این سقفها را تماشا کند لذا بعد از نماز رفتیم و زیر یکی از همین سقفها دراز کشیدیم و منتظر ماندیم . ولی خوابمان برد و وقتی از خواب بیدار شدیم که سقفها باز شده بود . بعد از صبحانه دست جمعی رفتیم به زیر زمین هتل بغلی . بازار بن داود . فکر کنم یک کیلو متری می شود طول این بازار . انواع و اقسام مغازه ها از مغازه های یک ریالی گرفته که با تابلو " کلی شیا ۱ ریال " مشخص شده تا مغازه های ۲ ریالی و بالاتر . تاکنون مقداری خرت و پرت برای زینب خریده ایم . برای رعایت مساوات تصمیم به خریدی برای دانیال هم داشتیم .لذا یک ام پی تری سونی خریدیم به ۱۲۰ ریال ( یعنی ۳۰ هزار تومان ) . این وسیله امکان ضبط صدا را هم داشت و قصد داریم بعضی از صداها را ضبط کنیم مثل صدای اذان و قرائت زیبای بعضی از سوره ها را که توسط امام جماعت مسجد النبی قرائت میشود .

     برای این که برای نماز ظهر در قسمت اصلی مسجد النبی جا گیرمان بیاید زودتر رفتیم به سمت حرم و در همان صفهای اول جا گرفتیم . حداقل یکساعت قبل از شروع نماز باید بروی جا بگیری اگر بخواهی در صفهای اول نماز حضور داشته باشی . نماز که تمام شد . بلافاصله آقایان را از روضه منوره بیرون کردندو خیلی سریع با کشیدن پرده هایی مسیری را برای استفاده خانمها از روضه منوره مسدود کردند . در فاصله بین نماز ظهر و عصر روضه منوره مخصوص زیارت خانمها میشود . و چقدر سریع کار کردند در بستن پرده و مسدود کردن مسیر . دهها کارگر خدماتی با لباس متحد الشکل که اکثرشان افغانی هستند .

       سیستم آب رسانی مسجد البنی هم خیلی جالب و منحصر بفرد است . در گوشه و کنار مسجد و به فاصله نزدیک به هم یک سری کلمن آب قرار دارد معمولا مجموعه های ۵ تایی که ۴ تای آن آب سرد دارد و یکی آب ولرم . برای کسانیکه خوردن آب سرد برایشان ضرر دارد . و روی آن یکی نوشته است زمزم غیر مبرد . و چقدر تمیز کار می کنند و عملیات آب رسانی چقدر مرتب و عالی است . تاکنون مشاهده نکرده ام که یکی از این ظرفها خالی از آب باشد . در دو طرف هر کدام از این کلمنها دو جالیوانی قرار دارد یکی برای لیوانهای تمیز و دیگری برای لیوانهای استفاده شده . از سمت راست لیوان بر می داری و پس از خوردن آب لیوان یک بار مصرف مستعمل را در سمت  چپ می اندازی . مامورینی مرتب این لیوانها را کنترل می کنند . و لیوانهای مصرف شده را خارج و لیوان های تمیز را تکمیل می کنند . عملیات حمل و نقل و آب کردن این کلمنها خودش تشکیلات عریض و طویلی دارد و در فاصله بین نماز ها که مسجد خلوت تر است با ماشینها و گاری های مخصوص عملیات تعویض و جابجایی این ظروف را انجام می دهند .

      امروز سر نهار در رستوران تعدادی از مسئولین کشوری حضور داشتند . آقای دکتر الهام سخنگوی دولت و اسکندری وزیر کشاورزی و آقای علی آبادی رئیس تربیت بدنی و چند نفر دیگر با اعضای خانواده . خوبی اش این بود که اینجا مثل بقیه بودند و کسی زیاد تحویلشان نمی گرفت . فقط خدمتکارهای رستوران که ایرانی بودند احتمالا از طرف مدیر ایرانی هتل سفارش داشتند که کمی ایشان را تحویل بگیرند . بدم نمی آمد که بروم جلو و چند تا سئوال از ایشان بپرسم . مثلا ازآقای الهام سئوال کنم که سخنگوی شورای نگهبان بودن بهتر است یا سخنگوی دولت بودن . و یا از آقای اسکندری بپرسم که پشیمان نشده است که شماره موبایلش را به مردم اعلام کرده که دلم نیامد فضا و حال و هوای معنوی مدینه را با سیاست و سیاستمداران آلوده کنم لذا صرف نظر کردم و بخودم نیاوردم .

      بعد از نهار با دانیال رفتیم به زیارت حضرت رسول و بعد راهی بقیع شدیم که در گرمای عصر پذیرای عاشقان دلسوخته است . پله ها خیلی شلوغ بود و تردد بسیار مشکل ولی با هر زحمتی که بود خودمان را به بقیع رساندیم . شیعیان مشغول خواندن زیارت نامه بودند کسی حق ندارد که زیارت نامه با صدای بلند بخواند . اگر صدایت را خیلی بلند کنی تذکر می دهند لذا باید زیارت نامه را برای خودت زمزمه کنی . بین دو تا از زائرین بحث در گرفت یکی مفاتیح آورده بود و زیارت عاشورا می خواند دیگری به او تذکر می داد که این کار را نکن . سعودی ها لج می کنند و ممکن است بخاطر همین کارها زائرین را به بقیع راه ندهند . وهابی ها روی زیارت عاشورا خیلی حساس هستند و معمولا دم در بقیع کنترل می کنند و مفاتیح به داخل بقیع راه نمی دهند . فرد مفاتیح بدست که فکر می کرد کار خیلی شجاعانه ای انجام می دهد از کار خود دفاع می کرد و می گفت مسئولیتش با خودم ! یعنی به طورمحترمانه ای به طرف مقابل می گفت که به تو مربوط نیست .

      بعد از عرض ادب و سلام دادن به ائمه بقیع رفتیم وسطهای قبرستان بقیع . روی یکی از همی سکوهای سیمانی کنار پیاده رو نشستیم و دانه خوردن کبوتران را تما شما می کردیم و به چشم انداز گنبد سبز نبوی از داخل بقیع خیره شده بودیم که جوانی  که لباس محلی لرستانی به تن داشت آمد نزدیک و سر صحبت را باز کرد . وقتی فهمید ایرانی هستیم خوشحال شد و از ما خواست که هوایش را داشته باشیم تا او فیلم برداری کند . فیلم برداری داخل بقیع ممنوع است . اگر مشاهده کنند دوربین را می گیرند . دوربینش را داخل کیسه مشکی کفش جاسازی کرده بود . مراقبت کردیم و او هم صحنه هایی از کبوتران و قبرها و چشم انداز حرم نبوی ضبط کرد . بچه خرم آباد بود و ماه عسل آمده بود حج عمره . اخیرا این نوع مسافرت ها بین زوجهای جوان زیاد شده است . در اکثر کاروانها چند زوج ماه عسلی حضور دارند . فکر می کنم هزینه اش از مسافرت دو هفته ای به شمال و کیش ارزانتر باشد . از کار ما خیلی خوشش آمد و اسم و آدرس و شماره تلفن رد و بدل کردیم و خیلی اصرار داشت که به خرم آباد بروم . مغازه لباس فروشی داشت در شهر خرم آباد - خیابان امام - نبش میدان شهدا - فروشگاه بوتیک نادر به شماره تلفن ۰۶۶۱۲۲۰۲۴۹۱ ( آقای نادر نصیری ) . تا حالا خرم آباد نرفته ام . به او قول دادم که اگر توفیق حاصل شد که خرم آباد بروم و از ایشان هم دعوت کردم که به مشهد بیاید . داشتن اینگونه دوستان در بعضی از شهرها بد نیست .

       برای نماز مغرب رفتیم به محل مورد علاقه ! جلو باب بلال . قصد داشتیم  صدای اذان و نماز مغرب را با ام پی تری ضبط کنیم . قبل از شروع اذان دکمه های آن را آماده کردیم که با شروع اذان عملیات ضبط کردن را شروع کنیم . موذن مسجد النبی اذان را بدون گفتن کلمه ای اضافه شروع می کند . یک دفعه صدا بلند میشود که الله اکبر الله اکبر . بعد از نماز رفتیم به داخل مسجد و جلو قبر حضرت رسول . علی رغم اینکه خیلی ها فکر می کنند که اهل سنت بین  قبر حضرت رسول و قبور ائمه بقیع خیلی فرق می گذارند و حضرت رسول را خیلی تحویل می گیرند ولی من فکر می کنم که حضرت رسول حتی از ائمه بقیع هم مظلوم تر است . وقتی از سوراخ پنجره ها به درون مقبره نگاه می کنی مشخص میشودکه محوطه درون آن سالهاست که نظافت نشده است  و مقبره قدیمی حضرت سالهاست که بین پنجره های فولادی محبوس و زندانی است .در صورتیکه محوطه بیرونی مسجد هر روز چندین نوبت توسط انواع و اقسام روشها و دستگاهها نظافت می گردد . حتی گنبد سبز نبوی سالهاست که نظافت نشده و گرد و غبار غربت روی آن را فرا گرفته است .

      بعد از ظهر که حال زینب خوب نبوده  ظاهرا گوشش درد می کرده . اشتها نداشته  و غذا هم نمی خورد . مثل اینکه آب و هوای اینجا برایش سازگار نیست . مادرش برده بود دکتر یکی از گوشهایش چرک کرده . مقداری دارو هم داده بودند . آخر شب حالش بدتر شد مجددا بردیمش درمانگاه . طبقه هم کف هتل شرفه . مربوط به هلال احمر ایران است . دکتر معاینه کرد و گفت که چیز خاصی نیست به دارویی که برای گوشش مصرف کرده حساسیت داشته است . درمانگاه خلوت بود . درمانگاهی خلوت وجمع جور شامل بخش تزریقات . پزشک عمومی و داروخانه به طور شبانه روزی . و در ساعات مخصوصی پزشک متخصص هم دارد  . تمام خدمات پزشکی برای زائرین ایرانی بصورت رایگان انجام میشود . بعد از رسیدن به هتل حال زینب هم بهتر شد و گرفت خوابید . اما من خوابم نبرد و تا صبح تقریبا در حالت خواب و بیداری بودم .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

         نهار امروز مرغ بود . بعد از نهار قرار شد برویم به زیارت مادر امام رضا . ساعت ۵/۴ تعداد ۲۷ نفر از مردها پیاده راه افتادیم برویم به قبرستانی که می گویند مادر امام رضا (ع) آنجا دفن است . معمولا رسم است که کاروانهای مشهد به این مکان میروند .البته بصورت غیر رسمی و فقط داوطلب ها . هوا خیلی گرم است . باید از یک گوشه مسجد النبی وارد شویم و از گوشه دیگر خارج گردیم و قطر مسجد النبی را طی نماییم . از گوشه ضلغ جنوبی دیوار بقیع در مسیر شارع علی بن ابوطالب . از محل هتل محل اقامت سال گذشته مان رد میشویم . سال قبل بغل هتل یک گودال کنده بودند می گفتند که اینجا می خواهند زیر گذر بسازند . حالا شده بود یک زیر گذر با پله - آسانسور و حتی سطح شیب دار . دو طرف زیر گذر هم مغازه . سعودی ها پروژه های ساختمانی را خوب مدیریت می کنند . شاید از زیادی پول نفت باشد . تمام هتل های نیمه تمام پارسالی جمع و جور و کامل و حتی افتتاح شده اند . خیابان علی بن ابی طالب در مسیری که ما میرویم یک طرفه است . و ما برخلاف مسیر حرکت ماشینها حرکت می کنیم . انواع و اقسام ماشینهای خارجی را میشود اینجا مشاهده کرد . عربستان ادعایی در تولید خودرو ندارد . لذا ورود و استفاده از هر نوع ماشینی آزاد است اما به نظر میرسد که بازار خودرو عربستان بیشتر در دست ژاپن باشد . تاکسی های اینجا بیشترتویوتای کمری است و روی آن نوشته است اجره .حدود یک ساعت گروه بیست و هفت نفره ما که بیش از صدمتر طول دارد پیاده می رویم تا می رسیم به کوچه ای که در سمت چپ خیابان روبروی درب یک باغ بزرگ واقع شده است و داخل آن که می شویم در سمت راست کوچه یک دیوار است بلند که ظاهرا دور قبرستان را دیوار کرده اند .

          یک درب آهنی بزرگ هم دارد و جمعیت پشت در متوقف میشود . سال گذشته کنار این دیوار محل تخلیه زباله بود . اما امسال این مکان تمیز تر است و روبروی درب قبرستان یک دستگاه آب سرد کن وجود دارد . که وقف می باشد . احتمالا کار شیعیان مدینه است . این کوچه و ادامه آن که پر است از باغات خرما محدوده سکونت شیعیان مدینه است . یکی از همراهان زیارت نامه مختصری می خواند و عرض ادبی به ساحت مقدس مادر امام رضا میشود . بعضی ها سعی می کنند که از روی دیوار داخل قبرسان را نگاه کنند اما دیوار خیلی بلند است . از شکاف زیر در هم میشود به داخل نگاه کرد . ظاهرا بر خلاف بقیع این قبرستان دست نخورده است و افراد جدیدی درآن دفن نمی شوند .

       بعد از زیارت در مسیر ادامه همان کوچه جلوتر می رویم و از داخل باغها و نخلستانها می گذریم . هدف رفتن به مسجد شیعیان است اما ظاهرا کسی مسیر را درست نمی داند با شک و دو دلی به مسیر ادامه می دهیم و وارد یک بافت مسکونی مستضعف نشین می شویم . چند تا ماشین کهنه و قراضه توی مسیر پارک کرده اند و بیشتر شبیه کوچه های جنوب شهرهای ایران است . با ادامه مسیر به هدف خود میرسیم و بعد از طی کوچه ها و پس کوچه ها می رسیم به یک باغ بزرگ . محل باصفایی است و در داخل این باغ یک مسجد بزرگ و زیبا ساخته شده است به سبک مساجد ایران . وسط باغ استخری و فواره و آب فراوان که مسیر جویی را طی می کند و به سمت انتهای باغ می رود فضارا خیلی مصفا کرده است . وجود چنین فضایی در مدینه تعجب همگان را بر می انگیزد . کنار باغ روبروی مسجد فضای مسقفی وجود دارد که به آن سفر ه خانه امام حسن مجتبی (ع) می گویند . که اعلام شده در ماه شعبان هم از روزه داران پذیرایی می شود .

            برای یک لحظه از سخت گیری های وهابیون خبری نیست و براحتی همه در حال فیلم برداری هستند و احساس می کنیم که در فضای یکی از مساجد ایران هستیم . داخل مسجد که می شویم . وجود جا مهری بزرگی با انواع و اقسام مهر ها از مهر کربلا گرفته تا مهر مشهد به چشم می خورد و کنار آن کلی سجاده های رنگارنگ . و در اطراف ساختمان مسجد در تابلوهای متحدالشکلی نام ائمه علیها سلام چشمت را نوازش می دهد . احادیث امامان معصوم و تابلو بزرگ یا صاحب الزمان تعجب همه را بر انگیخته است  . اینجا از ایرانی ها بخوبی استقبال و پذیرایی میشود . ظاهرا کسی به غیر از ایرانی ها به شیعیان مدینه سر نمی زند . با رطب تازه از ما پذیرایی کردند و اصرار داشتند که برای افطار بمانیم و ما در حالیکه آرزو می کردیم ای کاش روزه داشتیم نتوانستیم دعوتشان را قبول کنیم . یک فروشگاه کوچک هم بود و برای جبران محبت ایشان همه سعی داشتند خریدی از این فروشگاه داشته باشند که ما هم یک فرش حصیری خریدیم  به هزار تومان . نزدیک غروب بود و تصمیم داشتیم به نماز مغرب مسجد النبی برسیم . تا سر خیابان پیاده آمدیم و  اگر می خواستیم کل مسیر را پیاده بیاییم بعید بود که به نماز برسیم لذا گروه گروه با ماشینهای سواری دربستی به قیمت ده ریال سوار شده و راهی مسجد النبی شدیم . یک چهارراه مانده بود به مسجد النبی از ماشین پیاده شدیم . صدای اذان بلند شده بود و خیل جمعیت که دوان دوان به سمت مسجدالنبی در حرکت بودند تا به نماز برسند . از این زاویه ابهت و عظمت مسجد النبی به خوبی آشکار بود . تا به  صف نمازگزارن رسیدیم رکعت دوم بود .

      شام چلو کباب بود . دانیال از کباب امشب خیلی خوشش آمد شاید هم خیلی وقت بود که کباب نخورده بود لذا سفارش کباب اضافی هم دادیم . آخر شب هم تصمیم گرفتیم با این ماشینهایی که بصورت رایگان زائرین را از جلو هتل ها می برند به فروشگاهها بزرگ برویم و گشتی دراین بازارها بزنیم . بقول یکی دوستان یک معامله سه جانبه . ساعت ۵/۹ با سرویسهای فروشگاه بزرگ شرق الاوسط که ونی بود با حدود ۱۳ نفر سر نشین رفتیم به یکی از خیابانهای اطراف مدینه در ابتدای جاده مکه . جلو درب پشتی فروشگاه پیاده شدیم . پیر مردی آمد و افراد را شمارش کرد و به ازای هر نفر مبلغی به راننده داد برای یک لحظه احساس کردم که توسط راننده فروخته شدیم به صاحب فروشگاه ! و با راهنمایی ایشان وارد فروشگاه شدیم . فروشگاه بزرگی بود مشابه همین فروشگاه پروما یا پوشیران خودمان در مشهد .بعد از یک ساعت گشت و گذار در فروشگاه و خرید مقداری خرت و پرت ساعت ده ونیم باز با همان ماشین ها برگشتیم جلو درب هتل .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

   توی اطاق هتل اطلاعیه ای جهت استحضار حجاج از طرف ستاد مدینه منوره نصب شده است . در بند ۹ این اطلاعیه آمده است که ...... از خوش باوری نسبت به فروشندگان و مغازه داران و گفتگوی خودمانی با آنها که اکثرا سود جو و فرصت طلب هستند امتناع ورزید ! تا حالا ندیده بودم که در جایی یک صفت منفی را به اکثر افراد یک جامعه نسبت دهند . این جمله به نظرم خیلی توهین آمیز آمد هر چند که ممکن است حتی در عمل به واقعیت نزدیک باشد .  در تمامی لحظاتی که در اطاق هستیم تلویزیون روی کانال ۱۵ است که یکسره کارتون پخش می کند . لذا ما از گوش دادن به اخبار و تماشای سایر فیلمها معاف هستیم . چون در جامعه زن سالار ما دختران نیز در حال کارآموزی هستند و از هم اکنون حکومت خود را شروع کرده اند . دیشب در رستوران از طرف بعثه مراسمی برگزار شده بود . البته ما به علت حضور در حرم نتوانسته بودیم شرکت کنیم . در تمام سفرنامه های قبلی ( از خسی درمیقات مرحوم جلال آل احمد گرفته تا سفرنامه های اینترنتی جدید ) نویسندگان سفر نامه از مطالب تکراری و خسته کننده این قبیل مراسم نالیده بودند لذا ما برای اینکه دچار چنین مشکلی نشویم در مراسم شرکت نکردیم . و ترجیح دادیم که بیشتر از فیوضات معنوی حرم حضرت رسوم بهره ببریم . دیروز صبح که جلو بقیع معاون کاروان از من پرسید که غیبت دارید ؟ وقتی علت غیبت در جلسات را توضیح دادم فهمیدم که خودش هم دل خوشی از مداحها و مطالب مطروحه در جلسات ندارد ! و فقط به خاطر مسئولیتش مجبور به شرکت در جلسات است .

      امروز زیارت دوره داریم . این اصطلاح درمدینه معروف شده است . به عملیات دید و بازدید از قسمتهای مختلف مدینه از کوه احد و آرامگاه حضرت حمزه گرفته تا زیارت و بازدید از چند تا از مساجد مشهور مدینه . یک اردوی نیم روزه . از معدود برنامه هایی که تقریبا اکثر زائرین در آن شرکت می کنند . بخاطر اینکه کل عملیات تا ظهر تمام شود معمولا در این روز صبحانه زودتر صرف میشود . قرارمان این است که راس ساعت ۷ صبحانه خورده و آماده سوار اتوبوسها شده باشیم برای حرکت .روزهای دیگر تازه ساعت ۷ عملیات صرف صبحانه شروع میشود . ساعت ۵/۴ رفتیم برای نماز صبح . نزدیکهای نماز که میشود از در و دیوار حرم جمعیت می ریزند و در عرض کمتر از بیست دقیقه مسجد پر میشود . بعد از نماز هم جمعیت از چشمه جوشان حرم به بیرون فوران کرده و خیلی سریع خلوت می شود . تا از نماز برگشتیم و صبحانه خوردیم شد ساعت ۷ خیلی راس ساعت هفت را جدی نگرفته بودیم اما وقتی با چند دقیقه تاخیر رسیدیم دیدیم که همه سوار اتوبوسها شده و ظاهرا فقط منتظر ما بودند . ازتاخیرمان خجل زده شده بودیم و بعد از ورود به اتوبوس ازهمه عذرخواهی کردیم . مسئولین کاروان هم از تاخیر ما عصبانی شده بودند اما بخاطر آشنایی رویشان نشد که تذکر جدی بدهند ولی به قول معروف به زبان بی زبانی موضوع را یاد آوری کردند .تازه من مسئول آمار و حضور غیاب اتوبوس شماره سه هم بودم . بالاخره با چند دقیقه تاخیر اتوبوسها حرکت کردند . زیارت دوره از کوه احد شروع میشود . آرامگاه حضرت حمزه و شهدای احد در کنار این کوه قرار دارد . محوطه کوه احد مملو است از دست فروشها به طوری که حتی یک محوطه کوچک جهت تجمع کاروان هم وجود ندارد . هر روز دهها کاروان ایرانی به زیارت دوره می آیند . مجبور شدیم برویم به بالای کوه و تجمع دردامنه کوه برگزار شود . در گوشه و کنار و بیشتر در دامنه کوه گروه گروه جمعیت حلقه زده به دور روحانیان کاروانها و ایشان هم مشغول توضیح جنگ احد و شهادت حضرت حمزه و در پایان هم قرائت زیارت نامه حضرت حمزه و شهدای احد . صدای بلندگوی های دستی کاروانها و داد و فریاد فروشندگان با صدای بلندگوهای نصب شده درمحوطه از طرف سعودیها که یکسره با زبان عربی فصیح مطالبی را در مذمت زیارت اهل قبور و خوداری از کمک خواستن از غیر خدا در هم آمیخته است و غوغایی به پاست .

         مطالب منتشره ازبلند گوهای در مذمت زیارت روی تابلوهای بزرگی به شش زبان مختلف درج شده است . کل محوطه خاکی است و دور قبور شهدای احد دیواری بلند کشیده اند و پنجره ای کوچک با چشم اندازی محدود به داخل محوطه قبور . و جمعیت مشتاق که سعی دارند به هر نحو که شده از دریچه کوچک حداقل نگاهی به داخل بیندازند . اما بیشتر جمعیت مشغول خرید از دست فروشها هستند به غیر از خرما و هل و یکسری روغن و پمادهای دارویی بقیه همه آت و آشعالهای چینی است . بعضی از دستفروشها اجناسشان دارای قیمت یکسانی است . بساط یک ریالی . بساط دور ریالی و غیره . مشکل اصلی در پایان بازدید از هر مکان سر جمع کردند کاروانیان است . ما بخاطر تاخیر صبحمان سعی می کنیم زودتر برویم جای اتوبوسها که جبران بشود .مثلا سر ساعت خاصی از احد حرکت کنیم با نیم ساعت تاخیر هم کل جمعیت جمع نشد . تازه جمعیت اتوبوس ما که با کلی دوندگی و داد و فریاد تکمیل که شد پیرمردی به بهانه دست شویی رفتن میخواهد برود پایین . می خواهم از خروج او جلو گیری کنم می گوید که مریض است و حتما بایدبرود و به ناچار اجازه می دهم برود پایین . بعد از کلی معطلی که می آید می بینیم کلی خرید کرده است و اصلا دستشویی نرفته است . بعد از سوار شدن به اتوبوس و مشاهد خرید سایرین به فکر خرید افتاده بود و با سر هم کردن موضوع دست شویی کلی کاروان را معطل کرد . خوبی قضیه این بود که با این موضوع تاخیر صبح ما فراموش شد و موضوع جدیدی برای گلایه کاروانیان ایجاد شد . بعد از حرکت از احد سر صحبت را با این پیرمرد باز می کنم و بعد تعریف می کند که مشکل نا هماهنگی را ایشان درسفر به سوریه هم داشته است تا جاییکه وقتی هم اطاقی هایش می خواستند بروند خرید ایشان را در اطاق زندانی می کرده اند و خودشان می رفته اند به بازار. 

        مکان بعدی مسجد ذوقبلتین است . مسجدی که آیه تغییر قبله در آن نازل شده است . بعد از توضیح مختصر روحانی کاروان در باره نحوه علت و نحوه تغییر قبله جمعیت متفرق شدند . تعدادی از خانمها راجع به اعمال این مسجد سئوال می کنند بعد روحانی توضیح می دهد که در مدینه اعمال واجبی برای حج وجود ندارد و تمام کارهایی که انجام میشود جنبه مستحبی دارد و توصیه می کند که در صورت تمایل بروید و دو رکعت نماز در مسجد بخوانید . آبهایی که در داخل اتوبوس گذاشته اند سرد نیست لذا قبل از حرکت توصیه می کنیم که هر کس آب میخواهد از آب سرد کن مسجد آب بخورد . البته اکثرا یک شیشه آب معدنی بزرگ که از شب قبل در یخچال قرار داده اند و هنوز یخ آن کاملا باز نشده اختیار دارند .گروهی رفتند برای خواندن دو رکعت نماز در مسجد و گروهی بیشتر هم رفتند سراغ دست فروشها . دوستی می گفت بهتر است اسم زیارت دوره را بگذارند زیارت دوره گرد ها و دستفروشها ! مسجد در ارتفاع قرار دارد خود مسجد در طبقه دوم است و طبقه اول سرویس بهداشتی است و پله های زیاد از چند مسیر برای تردد . مسیر تردد خانمها و آقایان متفاوت است . کف مسجدموکت فرش است و پیر مردی که دم در مسجد ایستاده است کنترل می کند که کسی با خودش دروبین داخل نبرد . روی عکس گرفتن از داخل مسجد خیلی حساسیت دارد . بعد از خواندن نماز می آییم سر  قرار . و در مسیر از اجناس دستفروشهابازدید می کنیم . وقت حرکت فرا می رسد و مشکل جمع و جور شدن جمعیت هم چنان باقی و باز همان پیر مرد تاخیر دارد . بنا به توصیه خودش باید فکری برایش بکنیم . امروز می نمی توانم چیزی به او بگویم از قدیم گفته اند که رطب خورده نباید منع خوردن رطب نماید . باکلی تاخیر از برنامه بالاخره حرکت می کنیم به سمت خندق .

         مساجد کوچک متعددی در این مکان وجود داشته است از سالهای قبل عملیات ساخت یک مسجد بزرگ بجای این مساجد کوچک شروع شده و تقریبا کار ساختمانی آن تمام شده است اما هنوز افتتاح نشده است . در اینجا هم روحانیان کاروانها لابلای دستفروشها برای جمعیتی که دور و برشان ایستاده اند راجع به جنگ خندق توضیح می دهند و شرح می دهند که چگونه به پیشنهاد سلمان فارسی خندق حفر شد و بعد هم به ایرانی بودن خود افتخار می کنند . تعداد ۵ مسجد کوچک که اصلا به نظافت آنهاهم توجه نمی شود در این مجل وجود دارد . البته مسجد حضرت سلمان یک چهار دیواری است و با تکه هایی از موکت پاره های کثیف فرش شده است آدم دلش نمی آید که در این مکان کثیف نماز بخواند اصلا به نظافت اینجا رسیدگی نمی شود و البته بعضی از زائرین اصرار دارندهمینجا بین آشغال ها نماز برگزار کنند . بعضی وقتها آدم فکر می کند که اگر اینها را خراب کنند بهتر است  چون حرمت  آنها رعایت نمی شود . احتمالا اگر سال آینده کسی برود به اینجا دیگر آثاری از این مساجد مشاهده نشود چون درصورت افتتاح مسجد بزرگی که در این مکان ساخته شده است بقیه تخریب و جمع آوری خواهد شد . دیدن یک آشنا که در غربت می بینی کلی مایه خوشحالی میشود . در این محل آقای تقدیسی از همکاران مخابراتی را می بینم با خانواده کلی خوشحال می شویم و بعد از احوال پرسی و گفتگوی مختصر خداحافظی می نمایم .هوا تقریبا گرم شده است و جمعیت هم بین دستفروشهامتفرق شده اند . بالاخره بعد از کلی معطلی جمعیت جمع میشوند و حرکت می کنیم به سمت مسجد قبا .

         مسجد قبا که اولین مسجد بنا شده درمدینه است مسجد بزرگ . زیبا و تمیزی است با نمای سفید . اکثر ساختمانهای مساجد درمدینه سفیدند . دارای یک اندرونی رو باز و فضاهای سر پوشیده در اطراف محوطه باز .  فضای معنوی خاصی دارد و انسان را می کشاند به سوی خدا و احساس خاصی به آدم دست می دهد و نماز خواندن در این مکان مقدس به دل می چسبد . اینجا هم دوربین به داخل راه نمی دهند . در فضای بیرونی آن سرویسهای بهداشتی تمیز و فراوانی وجود دارد و باز در دور و بر آن بساط دستفروشها . و ماشین هندوانه . هندوانه های بزرگ و بدون ترازو یکی هزار تومان . که در این هوای گرم خوردن هندوانه سرد می چسبد . و اکثرا هندوانه ای خرید می کنند . اصلا این دستفروشها محل های مراجعه ایرانیان را شناسایی کرده اند و هر کجا که میروی بساطشان پهن است . بالاخره برگشتیم به سمت هتل . و دقیقا طوری رسیدیم به هتل که اذان ظهر شروع شده بود و زائرین با عجله اجناس خریداری شده شان را به اطاقها منتقل کردند و رفتند برای نماز ظهر به مسجد النبی .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

               ساعت چهار صبح از خواب بلند میشویم . جبران مافات شب گذشته همراه با بچه ها  زود تر به حرم میرویم . و در محل جلو درب باب النسا در محوطه باز مسجد النبی در محل مناسبی مستقر میشویم . و منتظر می مانیم تا نماز جماعت شروع شود . امروز تصمیم داریم با دانیال اگر تشیع جنازه بود به همراه آنها به بقیع برویم و ضمن تماشای مراسم از نزدیک  از آن گزارش تهیه نماییم ! نماز که تمام میشود از اعلام بلند گو می فهمیم که چند تا جنازه برای نماز میت آورده اند . از کلمه اموات بجای میت می فهمیم که جنازه ها بیشتر از دو تاست . بلافاصله پس از اتمام نماز میت جنازه ها را حرکت می دهند و ماهم به دنبال جنازه ها می دویم . سرعتشان خیلی زیاد است سرعتمان را زیاد می کنیم شاید بتوانیم از نزدیک چند تا عکس از مراسم بگیریم . هوا هنوز تاریک است و با حالت دو وارد بقیع میشوند .

         روی راه رفتن روی قبور و محوطه های خاکی خارج از پیاده روهای بتونی حساس هستند و وقتی که میخواهند وارد این محوطه شوندکفشهای خود را در می آورند . برای چهار تا جنازه از قبل چهار قبر آماده کرده بودند و هر جنازه را به سمت یکی از قبرها می برند . قبرها در محل های مختلف و با فاصله از هم کنده شده اند و جمعیت تقریبا به چهار گروه تقسیم میشوند . برای مشاهده دقیق تر به حلقه دور یکی از این قبور نزدیک می شوم . قبلا ایرانی ها در این مراسم شرکت نمی کردند ولی حالا تعدادی شاید از روی کنجکاوی و تماشای مراسم شرکت می کنند . عربها لباسهای سفید بلند با چفیه قرمز دارند و ایرانی ها لباس معمولی ولی من هم لباس بلند سفیدی را که در سفر اول خریده ام پوشیده ام فقط چفیه ندارم .پیرمردی داخل قبر میشود گودی قبر از قد او هم بیشتر است و جنازه را می گیرد و داخل قبر جاسازی می کند .فشار جمعیت زیاد است و برای اینکه داخل قبر سقوط نکنم به ردیف دوم حلقه می آیم و از قد بلندی کردن مراسم مرا دنبال می کنم . دانیال برای مشاهده مراسم رفته روی بلندی یکی از قبر ها ایستاده است که یکی از عربها به او اعتراض می کند و او هم مجبور می شود که از قبر پایین بیاید . بعد شروع می کنند به پر کردن قبر . فعالیت ایشان برای پر کردن قبر خیلی تماشایی است . حالا هوا روشن شده است و تعداد زیادی زایر از کنار پیاده رو که در محل بلند تری قرار دارد مراسم مرا تماشا می کنند .

             بسرعت قبر پر میشود و روی آن با خاک برآمدگی شبیه یک قبر ایجاد می کنند و سنگی بر آن می گذارند . و بعد با حالت قنود رو به قبله سوره حمد را بلند قرائت می کنند و متفرق میشوند . صاحبان عزا احتمالا در بین جمعیت حضور دارند ولی کسی گریه نمی کند چون علاوه بر تشیع کنندگان عمومی عده خاصی دور بر جنازه و مراسم تدفین نیز حضور دارند ولی از پوشیدن لباس سیاه خبری نیست و اگر هم حضور دارند در همین جا با جنازه مرده خویش خداحافظی می کنندو دیگر به سراع آن نمی آیند . درخصوص مراسم عزاداری ایشان از فردی سئوال کردم گفت ظاهرا در منازل خود مراسم مختصری می گیرند و بساط عزاداری بسرعت جمع میشود . بعد از عرض ارادت به ائمه بقیع و گشت و گذاری در مسیر های مختلف و عرض ارادت به سایر اموات مشهور مدفون در قسمتهای مختلف از بقیع خارج میشویم .محوطه بین الحرمین پر است از کاروانها و گروههای مختلف که مشغول زیارت نامه خواندن هستند . اجازه توقف هم ندارند لذا بخاطر عدم اعتراض مامورین سعودی به آهستگی و بدون هدف خاصی در محوطه بین الحرمین جابجا میشوند . از روی متن مداحی کاروان ها میشود متوجه شد که کدام کاروان روز اولی است که به مدینه وارد شده و کدام کاروان در حال خداحافظی با مدینه - پیامبر و بقیع است . 

            ندای خدا حافظ مدینه و گریه بعضی از کاروانها حکایت از این دارد که چه زود این یک هفته توقف درمدینه سپری شده است . در بین دعاهای ایشان آرزوی زیارت مجدد شنیده میشود و معلوم می شود که در این مدت کوتاه عقده های دل ایشان باز نشده است . کاروان ما هم مشغول خواندن زیارت نامه هستند البته بیشتر خانمها حول و حوش پرچم کاروان دیده میشوند چون آقایان بیشترشان رفته اند به بقیع . بعد از اتمام مراسم دست جمعی برای صرف صبحانه به سمت هتل حرکت می کنیم بعداز صبحانه قرار است برویم به مسجد النبی و روحانی کاروان قسمتهای مختلف مسجد از قبیل خانه حضرت فاطمه (س) کوچه بنی هاشم و ... را نشان زائرین بدهد هر چند که دیگر اثری از آنها باقی نمانده است و فقط  می گویند که قبلا دراین محل مثلا کوچه بنی هاشم بوده است و دراینجا خانه حضرت فاطمه (س) .فقط از آنچه که قبلا بوده محل محراب و منبر و ستونهایی مثل ستون توبه هنوز سرجای خودشان هستند .

       چون قبلا به محلهای مورد اشاره سر زده ایم و حوصله همراهی به کاروانیان را نداریم بعد از صبحانه سری می زنیم به بازار و تا نزدیکی های ظهر این گردش طول می کشد . بعد از صرف نهار در رستوران با آقای مختاری آشنا میشوم . البته قیافه اش آشناست و بلند بلند با لهجه نیشابوری صحبت می کند . وقتی با لهجه جوابش را می دهم می فهمد که همشهری هستیم و خودش را معرفی می کند که از مدیران کارخانه ایران شرق است و خاطره ای هم از آنجه امروز در مسجد النبی دیده تعریف می کند . که یکی از نزدیکان سیاست مداری را در مسجد النبی مشاهده کرده که دنبال ستون توبه می گشته است . و ایشان به او گفته است که برای خودت می خواهی یا به نیابت از حاج آقا آمده ای توبه کنی ! از ایشان را جع به قرعه کشی کارخانه ایران شرق سئوال کردم و گفت که قرعه کشی انجام شده است و از اینکه ماشین بی ام و موجود در قرعه کشی افتاده به یک دختر لرستانی از خانواده محروم ابراز خوشحالی می کرد . و ادعا داشت که اکثر جوایز ایشان به افراد مستمند افتاده است . ( ظاهرا افراد پول دار اجناس کارخانه ایران شرق را خریداری نمی کنند ! ) بعد از وضعیت مدیریت کارخانه سئوال کردم و اینکه چرا کارخانه بعد از رشدی که داشت به یک باره افول نمود که مسایل را انداخت گردن سو مدیریت مدیران قبلی و گفت از وقتی که ایشان و دوستان ایشان مدیریت آنجا را بعهده گرفتند اوضاع ایران شرق بهتر شده است .

         بعد از نهار رفتیم به سمت اطاقمان . یکی از همسایه ها روی دستگیره در اطاقشان یک نخ بسته اند . برای اینکه گم نشود ! هتل اینجا خیلی پیچیده است و تمامی راهرو ها مشابه هم جالب اینکه روی کارتهای مخصوص باز کردن درب اطاقها نیز شماره اطاق ذکر نشده است و برای افراد بیسواد خیلی کار مشکل است بسیار دیده می شود پیر زنها و پیرمردهایی که در بدر دنبال اطاقهایشان می گردند . اگر ایشان با یکی از آشنایان جوانتر خود به اینگونه سفرها بیایند خیلی کمک بهشان میشود . حتی نحوه استفاده از توالت فرنگی و باز و بسته کردن شیرهای حمام و دستشویی ها را بلد نیستند . پیر مرد همسایه از ما می خواهد که نحوه استفاده از کارت برای باز کردن در را به ایشان بگوییم . دانیال می رود و با کارت در اطاقشان را باز می کند . بعد پیر مرد در حالیکه دعا می کند می گوید پسر جان تو که زحمت کشیدی بیا و نحوه باز و بسته کردن شیر حمام را هم بگو و دانیال می رود برای آموزش . هوای بیرون خیلی گرم است و بخصوص برای بچه ها مناسب نیست که بیرون بیایند . لذا ما هم بعد از ظهر بیرون نمی رویم و بچه ها مشغول تماشای تلویزیون می شوند . کانالی که همه اش کارتون پخش می کند . و ما هم استراحت می کنیم .

       عربها این چند سال اخیر کارهای فرهنگی خوبی انجام داده اند . بعضی از کارهایشان شبیه ماست . در ایران برای رقابت با عروسکهای خارجی محصولاتی بنام دارا و سارا به بازار آمد . ایشان هم محصولاتی به نام فولا جایگزین محصولات غربی شده است عروسکی با همان شکل و شمایل با مقنعه عربی ! و تمام محصولاتیکه در ایران بنام دارا و سارا تولید میشود را ایشان هم تولید می کنند بنام فولا . و تبلیغات فراوان تلویزیونی برای جا انداختن محصول جدید . البته فکر می کنم که این محصولات در کشور چین تولید میشود . و چقدر زیاد است این محصولات چینی در کشور عربستان . بیش از هشتاد درصد مغازه های اینجا همین آت و آشغالهای چینی را می فروشند و چقدر هم ایرانیان خرید می کنند این آشغالها را . دسته دسته زائرین را می بینی که هنگام باز گشت ازبازار با توشه فراوان در پلاستیکهای رنگارنگ . و البته نمیدانم که این چینی ها چطور تولید می کنند در کشور چین که این همه هم هزینه حمل و نقل می دهند می آورند به عربستان و آنقدر ارزان است که آدم به هوس می افتد خرید کند .

        نزدیکی های نماز مغرب رفتیم به مسجد النبی برای نماز . مثل اینکه امام جماعت مسجد النبی امشب عجله داشت چون بر خلاف همیشه که معمولا سوره های بزرگ را می خواند امشب سوره والعصر را خواند و توقف هایش هم کوتاه تر بود . نماز میت هم برقرار بود . بنا به تصمیمی که گرفته ام در تمام نمازهای میت شرکت می کنم به نیت اموات آشنا . تاکنون برای عمو و پدر بزرگها و مادر بزرگها نیت کرده ام . فرصت کافی هست تا یادی از همه کسانیکه به گردن ما حقی دارند بشود .  بعد نماز عشا را هم می خوانیم و می رویم هتل برای صرف شام . خستگی های اولیه سفر کم کم کاهش یافته و به آب و هوای اینجا هم عادت کرده ایم بعد از شام می رویم مسجد النبی برای زیارت و زیارت نامه خواندن . دست جمعی با اعضا خانواده در محوطه مسجد النبی روبروی قبرستان بقیع کنار یکی از ستونهای محوطه می نشینیم . نسیم خنکی می وزد و حال و هوای معنوی خاصی دست داده است . بچه ها در محوطه مسجد مشغول بازی هستند .یاد سالهای گذشته می افتم که بچه ها را نیاورده بودم وقتی که چشمم به بچه ها در محوطه مسجد می افتاد که مشغول بازی و خنده و خوشحالی بودند آرزو کردم که خدا قسمت کند یک بار هم که شده بتوانم همراه بچه ها به زیارت بیایم . حالا که این حاجت بر آورده شده با نگاهی تشکر آمیز به گنبد سبز نبوی از صمیم قلب از پیامبر قدردانی می کنم . بعد از اتمام زیارت نامه دوری در محوطه مسجد می زنیم . کم کم دربهای ساختمان مسجد النبی را می بندند . از مسیر بازار ضلع جنوبی حرم به سمت هتل براه می افتیم .

          در گوشه کنار بازارها و خیابانها یخچالهایی گذاشته اند شبیه خودپرداز بانکها که با اسکناس یک ریالی می توان نوشابه قوطی سرد تهیه کرد . در نصب این نوشابه پردازها کوکاکولا و ببسی ( به قول عربها ) رقابت دارند. بچه ها کنجکاو میشوند که یک بار هم که شده امتحان کنند . دانیال چند تا اسکناس یک ریالی دارد و با قراردادن یکی از آنها در قسمت مخصوص دستگاه اسکناس را به داخل می کشد و با فشردن دکمه انتخاب نوع نوشابه یک قوطی نوشابه سرد می افتد به داخل محفظه پایینی . زینب هم خوشش می آید و می خواهد او هم امتحان کند . یک اسکناس دیگر هم در دستگاه قرار می دهند و اینبار زینب با مشت دکمه مخصوص انتخاب را می فشارد و با افتادن نوشابه به محفظه پایین خوشش می آید و نوشابه را بر می دارد . این نوشابه ها نسبت به ایران ازران تر است یکی یک ریال ( ۲۵۰ تومان ) . از جلو مغازه ها که عبور می کنم اکثر فروشنده ها به زبان فارسی تعارف می کنند که برویم وخرید کنیم . بیشترشان افغانی هستند و فارسی صحبت می کنند . اگر سر قیمت چانه بزنی می گویند : اصفهانی ؟!  از بس که حجاج اصفهانی سر قیمت چانه میزنند آوازه شان اینجا هم پیچیده . می گویند در سالهای قبل تر اینجا قیمت مقطوع بوده و چانه زدن هم معنا نداشته است اما حالا از بس که ایرانی ها سر قیمتها چانه می زنند یاد گرفته اند و قیمتهارا بالا می گویند و بعد هم تخفیف می دهند ! حتی از همان اول می گویند حاجی بفرما تخفیف و اگر چانه نزنی ممکن است سرت کلاه برود . همین امشب جنسی را خریدیم به ۲۰ ریال بدون چانه بعد دیدیم که در جای دیگر  ۱۵ ریال می دهند !  اکثر فروشنده ها وقتی زینب را می بینند او را فاطمه یا زهرا صدا می کنند از علاقه ایرانی ها به فاطمه و زهرا خبر دارند لذا فکر می کنند که نام دختران ایرانی یا فاطمه است یا زهرا .  

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

 قبل از اذان ظهر آماده شدیم برویم برای نماز به سمت مسجد الحرام . از در پشتی هتل کوچه ای است که مستقیما می خورد به مسجد . این کوچه همان بازار ابوسفیان است . با مغازه های شلوغ و مسیری کثیف . کوچه پس کوچه ها و بازارهای قدیمی اطراف حرم امام رضا ( ع ) را تداعی می کند . گدایان فراوانی هم در مسیر مشغول تکدی گری هستند . بیشتر سیاه پوست و کودک . کودکان سیاه پوست و ضعیف الجثه که هر چند قدم وسط بازار توی آفتاب داغ مکه روی یک تکه مقوا نشسته و با آهنگهایی شبیه به ناله آواز می خوانند و دل هر رهگذری را به درد می آورند . افراد زیادی به ایشان کمک می کنند . حداقل کمک هم یک ریال است ( ۲۵۰ تومان ) ایران . پول خرده عربستان هم از سکه افتاده است و فلوس که واحد کوچکتر ریال است دیگر ارزشی ندارد . چه بسیار میوه ماست و شیر و این قبیل چیزها که زائرین از مصرفشان اضافه می آید و به این گدایان می دهند . ( روغن ریخته وقف امام زاده ) . هنوز هم فکر کنم همانند صدر اسلام مردم مدینه بهتر از مکه باشند هم در برخورد های اجتماعی و هم در خرید و فروش و معاملات و تعامل با حجاج . هوا بسیار گرم است و از زیر سایه سایه بانهای مغازه های بازار رفتیم به طرف مسجد . قصد خرید نداشتیم و می خواستیم به موقع به نماز جماعت برسیم . مسیر بازار ابوسفیان به مسجد الحرام از طرف صفا و مروه است و اگر از این مسیر به مسجد وارد شوی باید امتداد مسیر سعی کنندگان صفا و مروه را قطع نمایی و به سمت محوطه اصلی مسجد بروی .

      همراه دانیال برای نماز رفتیم به طبقه دوم . مسیر سعی بین صفا و مروه هم دو طبقه است . مسیر طبقه بالا کاملا خلوت بود و کسی در آن سعی نمی کرد . شیعیان سعی در بالاتر از ارتفاع کوههای صفا و مروه را درست نمی دانند و فقط در ایام شلوغی بعضی از اهل سنت از مسیر طبقه دوم هم سعی می کنند . فقط تعدادی رهگذر که قصد شرکت در نماز را داشتند از این محل می گذشتند . بالای کوه صفا در طبقه دوم یک دایره بزرگ است که فلکه مانند و وصل آن خالی است و میشود از بالا کوه صفا و سعی کنندگان را تماشا کرد . از خلوتی طبقه بالا استفاده کرده و چند تا عکس می گیریم و بعد می رویم در صف جلو طبقه دوم دقیقا روبروی حجرالاسود برای نماز جا می گیریم . بالای سرمان یک تابلو سبز رنگ ابتدا و انتهای طواف را مشخص کرده است و منتظر شروع نماز می مانیم . چشم انداز کعبه از بالا خیلی زیباست . هوا بسیار گرم است بیشتر از ۴۰ درجه سانتی گراد و تعداد کمی آن پایین دور کعبه زیر آفتاب داغ تابستان مشغول طواف هستند . نزدیک ظهر تقریبا کعبه از هیچ طرف سایه ندارد و خورشید وسط آسمان بالای کعبه قرار گرفته است ( بخاطر نزدیکی مکه به خط استوا ) . بغل دستمان یک زائر از تهران نشسته و وقتی می فهمد که ما از مشهد آمدیم می گوید که خوش بحالتان وقتی رفتید مشهد دعا کنید که امام رضا ( ع ) ما را هم بطلبد . یاد خاطرات جلال می افتم در کتاب خسی در میقات که می گفت مداح کاروانشان در مکه آرزو می کرده است که خداوند زیارت کربلا را نصیب زائرین نماید و این نشان از محبت ایرانیان به اهل بیت عصمت و طهارت دارد . به او گفتم که در خانه خدا نشسته ای . روبروی کعبه و در لحظه شروع نماز دعا کن حتما دعایت مستجاب میشود من هم برایت دعا می کنم .

      نماز شروع میشود . به سرعت جمعیت زیادی در وسط صحن مسجد الحرام دور کعبه صفهای نماز را تشکیل می دهند و جمعیت اندک درحال طواف از طواف باز می ایستند و بخاطر نماز اول وقت طواف خانه خدا تعطیل می شود . پس از اتمام نماز ظهر نماز عصر را هم می خوانیم و جهت صرف اولین نهار مکه به سمت هتل می رویم . در مدینه برای هر نفر سهمیه میوه  جداگانه ای می گذاشتند و افراد هم بعد از صرف نهار این میوه ها را با خود به اطاقهایشان می بردند . اما اینجا کلک جالبی زده اند . میوه ها را داخل یک سبد وسط میز گذاشته اند البته به تعداد صندلی های دور میز . حالا اگر افراد کمی خجالتی باشند بعد از صرف نهار شاید رویشان نشود که از داخل سبد میوه بردارند و با خود ببرند لذا تعدادی میوه روی هر میز اضافه می آید .که این به نفع مسئولین هتل است . البته برای بعضی از زائرین هم فرقی نمی کند و چون اکثر افراد دور یک میز با هم هستند در پایان یکی زحمت حمل همه میوه های سبد را به داخل اطاق می کشد .

      به خاطر گرمی هوا و خستگی بعد از ظهر را در هتل استراحت کردیم . و برای نماز مغرب تصیمیم گرفتیم برویم به نزدیک کعبه و در صفهای اول جا بگیریم . هنگام نماز مغرب بخاطر اینکه هوای مناطق رو باز خنک تر است صحن باز مسجد الحرام متقاضی بیشتری دارد . هر چه به وقت نماز نزدیک تر می شدیم صفهای جدیدی دایره وار تشکیل می شد و از تعداد طواف کنندگان کاسته می شد و باشروع نماز صفهای نماز گذاران به کعبه می رسید و طواف تعطیل گردید . صف اول نزدیک حجرالاسود طرفداران بیشتری دارد . چون تنها وقت برگزاری نماز جماعت دور حجرالاسود خالی میشود از زائرین و با گفتند سلام نماز افراد صفهای جلو به حالت انفجاری به سمت حجر جمله می کنند . و صحنه جالبی بوجود می آید . زیارت حجرالاسود بسیار سخت است چون اولا زن و مرد قاطی هستند و دوما فشار جمعیت خیلی بالاست . بسیاری از زائرین قصد دارند که به هر قیمتی که شده حجرالاسود را زیارت کنند لذا با فشار زیاد خود را به سمت حجر می رسانند و بعضی وقتها در این قسمتها ممکن است افراد مسن زیر دست و پا بیایند . هر چه سعی می کنم که خود را متقاعد کنم که برای زیارت حجرالاسود اقدام کنم راضی نمی شوم چون احساس می کنم که زیارت حجرالاسود جز با اذیت و آزار و فشار دیگران ممکن نیست لذا از خیر این کار می گذرم . حال و هوای نماز مغرب خیلی باحال تر از نماز ظهر و عصر است . پس از اتمام نماز جمعیت تمایل زیادی به خروج از مسجد را ندارند و تعداد طواف کنندگان هم زیاد میشوند . اکثر طوافهای مستحبی بیشتر در این زمان انجام می گیرد . درفاصله بین دو نماز مغرب و عشا .

       چون قصد داشتیم با دانیال امشب برویم دو باره محرم شویم و عمره مجدد بجا بیاوریم زودتر رفتیم به هتل و پس از صرف شام غسل کرده و لباسهای احرام را پوشیدیم و با زینب و مادرش برای ساعت ۱۱ زیر چراغ سبز روبروی حجرالاسود قرار گذاشته( این محل یکی از محل های منحصر به فرد برای قرار گذاشتن حجاج بویژه ایرانیان است ) و عازم مسجد تنعیم شدیم . مسجد تنعیم نزدیک ترین محل محرم شدن در مکه است . از مسیرهای مختلف اطراف مسجد الحرام ماشینهایی عازم مسجد تنعیم می شوند . به خاطر کمبود زائر عازم مسجد تنعیم و نپرداختن هزینه اضافه ماشین دربست کمی معطل شدیم تا دوازده نفر جمع شده و با یک دستگاه ون عازم مسجد تنعیم شدیم . در شرایط عادی کرایه هر نفر تا مسجد تنعیم ۲ ریال ( ۵۰۰تومان ) است . پس از طی خیابانهای شلوغ و پیچ در پیچ مکه به ورودی شهر مکه رسیدیم که مسجد تنعیم در آن قرار دارد . مسجد نسبتا بزرگ و زیبا با امکانات لازم برای وضو و غسل . این مسجد معمولا روزها خلوت است و فقط شبها شلوغ میشود . روزها شیعیان برای محرم شدن به این مسجد نمی آیند با توجه به اینکه مرد محرم نباید روز در زیر سایه قرار گیرد لذا مراجعه شیعیان بعد از غروب آفتاب به این مسجد آغاز میشود و تا نیمه های شب ادامه دارد . اهل سنت روزها هم برای محرم شدن مراجعه دارند. معمولا کاروانهای ایرانی در طول یک هفته اقامت در مکه علاوه بر انجام حج اولیه که هنگام ورود به مکه انجام می دهند حداقل یک نوبت دیگر هم با هماهنگی مدیر کاروان و اخذ هزینه تردد از زائرین به صورت دسته جمعی به این مکان می آیند تا یک حج دیگر هم انجام دهند . بعضی از زائرین هم ممکن است هر شب برای انجام حج برای خود و یا نیابت از دیگران اقدام کنند . که مراجعه به صورت انفرادی و با هزینه شخصی است که البته فقط هزینه دو مسیر کرایه دارد از هتل تا مسجد و از مسجد تنعیم تا مسجد الحرام که جمعا برای هر نفر هزار تومان می شود .

     بعد از ورود به مسجد تجدید وضو کرده و برای انجام عملیات احرام وارد مسجد میشویم . افراد زیادی بصورت انفرادی و گروهی و بعضی هم بصورت کاروانی مراجعه نموده و در گوشه و کنار مسجد دسته دسته مشغول انجام مراحل هستند . چند رکعت نماز مستحبی خوانده و نیت می کنیم به نیابت از تمامی کسانیکه به گردن ما حق دارند و التماس دعا گفته اند محرم می شویم و برای انجام بقیه اعمال با همان ماشینهای ونی که منتظر تکمیل شدند هستند به مسجد الحرام می رویم .

    شبها مکه شاید شلوغ تر از روزها باشد . خیابانهای مکه مملو از ماشین های خارجی لوکس است و جالب اینکه موتورسیکلت در شهرهای مدینه و مکه خیلی کم است ما فقط یکی دو مورد بیشتر مشاهده نکردیم . پس از طی خیابانهای شلوغ مکه به مسجد الحرام می رسیم و برای انجام مناسک وارد محوطه مسجد می گردیم . هوای شب های مسجد الحرام خیلی برای انجام مناسک حج مناسب تر است . درهوای دلپذیر و معتدل شبانگاهی طواف دور کعبع را شروع می کنیم . عجله ای در کار نیست و با حالت معنوی مناسب تری اعمال انجام میشود . پس از اتمام طواف برای نماز طواف به پشت مقام ابراهیم می رویم و نماز که تمام میشود سر و کله زینب و مادرش پیدا می شود آنها فکر می کنند که نماز طواف نسا را خوانده ایم و  اعمال را تمام کرده ایم و وقتی می فهمند که برای تهیه وسیله برای رفتن به مسجد تنعیم معطل شده ایم مارا متهم به خساست می کنند . آنها عازم هتل میشوند و ما هم می رویم که بقیه اعمال را انجام دهیم . امشب از دیشب خلوت تر است هنوز کاروانهای اعزامی از مدینه نرسیده اند فقط کسانی مشغول انجام مناسک هستند که در مسجد تنعیم محرم شده اند . تا ساعاتی دیگر کاروانهای محرم شده در مسجد شجره از راه می رسند شلوغ تر می شود . لذا تصمیم می گیریم که قبل از شلوغی اعمال را انجام دهیم .

    ساعت دوازده و نیم شب اعمال ما به پایان می رسد و به آهستگی از مسیر بازار ابوسفیان عازم هتل می شویم . اکثر مغازه ها تعطیل است ولی در آنها باز و اجناسشان هم بیرون بود فقط روی اجناس بیرون مغازه را با پارچه هایی پوشانده بودند . از مامورین هم خبری نبود و فقط یک ماشین نظافت شهرداری مشغول تمیز کردن معابر بود و چه حجم آشغال زیادی در طول یک روز در این مسیر تولید می شود و اگر دو روز این خیابان نظافت نشود از کثیفی غیر قابل تحمل خواهد شد . ساعت ۱ بامداد در حالیکه کاملا احساس خستگی می کردیم خوابیدیم .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

... چه سعادتی نصیب ما شده است شب نیمه شعبان روز جمعه و پس از یک هفته همجواری و توفیق زیارت حضرت رسول ( ص ) اکنون به سوی حضرت حق در حرکتیم تا نهایت ارادت و بندگی خویش را نثار حضرت حق نماییم . چه سعادتی بالاتر از این و من نمی دانم که چگونه قدر این لحظات ملکوتی را بدانم . پیرمردی که در صندلی بغل دست من نشسته است فکر می کند که باید تا مکه یک سره ذکر تلبیه را تکرار کند و گرنه اعمال حجش قبول نیست . سی سال پیش حج واجب انجام داده و هنوز هم فکر می کند که مسجد النبی چهل ستون دارد و او توانسته است در آن هنگام که جوانتر هم بوده آنها را بشمارد و به این توانایی خود افتخار می کند . در مقابل اصرارش که می گوید من تلبیه را بلند بگویم تا بقیه تکرار کنند با توجه به اینکه اکثر همراهان خواب هستند بایشان توضیح می دهم که تلبیه گفتنش یک بار واجب است و تکرار آن مستحب است . با توضیحات من خیالش راحت می شود که در اعمالش خللی وارد نشده و کم کم با خیال راحت می خوابد و باز من با خود تنها می شوم و در دل صحرای عربستان در دریای شب غرق می شوم و محو تماشای ماه زیبای شب نیمه شعبان عربستان .

       ساعت ده می رسیم به ساسکو . همان ایستگاه معروف بین مدینه و مکه . اتوبوس توقفی دارد برای استفاده از سرویسهای بهداشتی و صرف نوشابه . در این ایستگاه به تعداد مسافرین هر اتوبوس نوشابه تحویل می شود و کمی معطل می شویم تا همه مسافرین سر جمع شوند و راننده اعصابش خرد می شود و غرغر می کند . خیلی عجله دارد که مسافرین را به مکه برساند و ماموریتش تمام شود . از اینکه از سایر اتوبوسها عقب افتاده خیلی ناراحت است و بقیه مسیر را خیلی تند حرکت می کند . ساعت یک نیمه شب می رسیم به شهر مکه  و پس از طی خیابانهای پیچ در پیچ می رسیم به جلو هتل .هتل شرایتون بغل مسجد الحرام است و این هم یکی از نعمتهایی است که در مکه هم نصیب ما شده است نزدیکی به خانه خدا و صرف وقت کمتر برای تردد . و امکان استفاده بیشتر از فیوضات مسجد الحرام . مثل سری های قبلی نیاز به استفاده از مینی بوس و معطلی در ایستگاههای و صف انتظار نیست و از این بابت نیز خدای را شکر می کنیم . خیلی سریع عملیات استقرار در اطاقها انجام می پذیرد وقتی به اطاق مراجعه می کنیم ساکها و وسایلمان زود تر از خودمان جلو در اطاق رسیده اند و قرار میشود که استراحت کوتاهی بکنیم و ساعت پنج صبح بعد از خواندن نماز صبح جهت انجام بقیه اعمال حج برویم به مسجد الحرام . خیلی دوست داشتم که در همان لحظه جهت انجام اعمال می رفتم به مسجد الحرام اما بخاطر بچه ها مجبور بودم که صبح بروم . خیلی سریع توی اطاق مستقر شدیم . بر خلاف مدینه که دو اطاق مستقل داشتیم اینجا یک واحد کامل در اختیار داریم با دو اطاق و سرویس کامل . موبایل را برای ساعت چهار و نیم تنظیم کردم و خوابیدیم .

        این جور مواقع اصلا خوابم نمی برد حالتی بین خواب و بیداری بودم که موبایل زنگ زد و بلند شده بچه ها را بیدار کردم فکر کنم با برنامه ریزی قبلی که داشتیم بچه ها به اندازه کافی خوابیده بودند . طبق قرار قبلی باید نماز صبح را در هتل می خواندیم و بعد به سمت مسجد حرکت می کردیم . پیرمردهای اطاق بغلی مان تا صبح نخوابیده بودند بویژه آنها که سفر اولی بودن . فکر کنم نماز صبحشان را هم قبل از اذان خوانده بودند و ساعت پنج همه در رستوران جمع شدند . عده کمی هم همان دیشب اعمالشان را انجام داده بودند و از اینکه لباس عادی پوشیده بودند مشخص بود . صبحانه مختصری خوردیم و با هماهنگی با مسئول کاروان با خانم و زینب به سمت مسجدالحرام حرکت کردیم . دانیال با ما نیامد و ترجیح داد که اعمال را با کاروان انجام دهد . از حرفهای روحانی کاروان که گفته بود که من مسئولیت حج کسانی را که با کاروان هماهنگ نباشند قبول نمی کنم ظاهرا ترسیده بود و چون بار اولش بود ترجیح داد که ریسک نکند . در پشتی هتل از بازار ابوسفیان به حرم خیلی نزدیک بود وقتی رسیدیم به مسجد نماز صبح تازه تمام شده بود . اول نماز صبح را اعاده کردیم چون احتمال می دادیم که قبل از اذان صبح خوانده باشیم . قبل از اینکه برسیم به محلی که کعبه رویت شود چون برای زینب سفر اول بود و اولین باری بود که می خواست کعبه را رویت کند خانم در خصوص آرزوها و خواسته هایش صحبت کرد و احتمالا به او تلقین کرد که چه خواسته هایی داشته باشد . ( چند سال قبل که برای اولین بار قصد رویت کعبه را داشتم قبل از رسیدن به محوطه آرزوهایم را ردیف کردم امابه محض رویت کعبه همه چیز را فراموش کردم و غرق رد ابهت و عظمت معنوی کعبه شدم ) .

    پس از انجام مراسم رویت کعبه وارد صحن باز مسجدالحرام شدیم . هوا هنوز تاریک و خنک بود رفتیم پشت رکن حجرالاسود . عمل طواف باید از رکن حجرالاسود شروع شود چهار گوشه کعبه هرکدام بنام یک رکن خوانده میشود . رکن حجرالاسود همان گوشه ای است که سنگ معروف سیاه آنجا در یک قاب نقره ای آنجا نصب شده است و از این گوشه یک خط در کف صحن مسجد کشیده شده است خط شروع طواف . زائرین برای شروع طواف ابتدا می آیندپشت این خط توقف می کنند و از اینجا عمل طواف را شروع می کنند و هر بار که کعبه را دور زدند و به همین خط رسیدند یک دور یا اصطلاحا یک شوط حساب می شود .

    خودمان نیت کردیم و خانم نیت زینب را کلمه به کلمه تکرار کرد تا او هم نیت کند و زینب هم با دقت کلمات نیت را بلند تکرار کرد و به آهستگی شروع کردیم به انجام طواف . با فاصله مناسب از کعبه و در محوطه خلوت تر حرکت می کردیم . جمعیت کم کم داشت زیاد میشد . هر دور دعای مخصوصی دارد که زائرین ضمن طواف زمزمه می کنند بعضی از گروهها هم که بصورت دسته جمعی طواف می کنند یکی دعا را بلند و جمله به جمله می گوید و بقیه تکرار می کنند .من از روی کتابچه ای که در دست داشتم دعای مخصوص طواف را زمزمه می کردم و خانم بیشتر حواسش به زینب بود . طواف حال و هوای خاصی دارد دیشب خیل کاروانهای ایرانی به مکه وارد شده بودند و اکثریت طواف کنندگان ایرانی بودند بعد از ایرانیها مردم کشورهای آسیای جنوب شرقی بیشتر به نظر می رسیدند . در خنکای هوا صبحگاهی طواف را به پایان رساندیم و نوبت به نماز طواف شد .

    نماز طواف باید پشت مقام ابراهیم خوانده شود . ایرانیها سعی می کنند که هر چه می توانند برای نماز به مقام ابراهیم نزدیک تر شوند و این یکی از جمله مشکلات عمده ای است که باعث اختلاف و درگیری زائرین ایرانی با مامورین می شود . مامورین سعی می کنند که کسی در مسیر طواف نماز نخواند و راهبندان ایجاد نکند . مامورین در انجام وظیفه خود کوتاهی نمی کنند و نماز گزاران را حتی اگر در حال نماز باشند به عقب هل می دهند . متاسفانه بعضی از ایرانیها بدون توجه به تذکرات مامورین در مسیر طواف و نزدیک مقام ابراهیم اقدام به اقامه نماز می کنند و مامورین هم بدون توجه و ملاحظه آنهارا هل داده به چند متر عقب تر . بارها از زبان این مامورین شنیده شدکه ایرانی بی نظم ایرانی شلوغ . خیلی از ایرانیهایی که نمازشان بدینگونه شکسته می شود فکر می کنند که این مامورین گناه کبیره انجام داده و جایگاهشان در قعر جهنم است .

     در محل خلوت و مناسبی به نماز طواف می ایستیم . ابتدا برای خودم و سپس برای زینب . و بعد از اتمام نماز خانم به آهستگی برای انجام سعی بین صفا و مروه می رویم به سمت کوه صفا . دو کوه صفا و مروه توسط یک سالن بزرگ به هم متصل شده اند . کوه صفا از مروه کوه تر است و دارای صخره های نسبتا بزرگی است که خیلی افراد می آیند و روی آنها می نشینند و قرآن می خوانند . وقتی به صفا می رسیم زینب هوای کوهنوردی به سرش می زند . می رویم و کمی روی صخره های کوه صفا می نشینیم برای استراحت و زینب مشغول سر خوردن از روی صخره ها میشود  و مادرش به او قول می دهد که بعدا داستان کوه صفا و مروه و هاجر و اسماعیل را برایش تعریف کند . بعد از مدتی به آرامی سعی را شروعی می کنیم . سعی بین صفا و مروه از کوه صفا شروع شده و باید مسیر را هفت بار طی کرد لذا در نهایت این سعی به مروه ختم می شود . سه بار رفت و برگشت که میشود شش بار و رفت آخر که برگشت ندارد میشود هفت بار . در مسیر نسبتا طولانی صفا به مروه که به یک اتوبان دو طرفه و یک مسیر مخصوص حرکت ارابه و ویلچر در وسط سالن مجهز است کلمن های آب فراوان گذاشته شده است . و توسط دریچه های کولر طرفین باد سرد و شدیدی می وزد که عرق را به تن زائرین می خشکاند . یکی از مشکلاتی که معمولا برای زائرین بویژه افراد چاق تر پیش می آید سوختگی پا آنهم در ناحیه بالای ران است و من برای جلو گیری از سوختگی سعی می کنم که با ریختن آب سرد و خیس نگاه داشتن محل تماس پاها از سوختگی جلو گیری کنم که تجربه موفقی بوده است لذا در طول هر بار سعی بابرداشتن یک مشت آب سرد از کلمن ها این کار را انجام می دهم .

      وقتی به فاصله ای که توسط چراغهای سبز رنگ می رسیم و جمعیت سعی کننده این مسیر را هروله می کنند زینب هم می دود به او توضیح می دهم که عمل دویدن برای مردان است و نیاز نیست خانمها این کار را انجام دهند ولی او دوست دارد که این کار را انجام دهد و این عمل برای او هیجان انگیز است . به کوه مروه که می رسیم باید برگردیم . ولی ما برای کمی استراحت روی کوه مروه می نشینیم . مروه از صفا کوتاه تر است در نظر بگیرید یک باغچه مستطیل شکل که از آن سنگ روییده باشد . روی سنگهای کوه صفا و مروه ماده ای شبیه مخلوط مومیایی و روغن جلا ریخته اند که از استهلاک این سنگها جلو گیری شود . فکر کنم که اگر مردم می توانستند که از سنگهای این کوه بکنند برای تبرک و یادگاری هم که شده بعد از مدتی چیزی از آنها باقی نمی ماند . بهر حال هم طبق فتوای مجتهدین شیعه این کار اشکال دارد و هم امکان آن با اقداماتی که انجام شده میسر نیست . خیلی ها در فاصله بین دو سعی سعی می کنند حتما پای خود را به سنگهای این دو کوه بزنند تااز کامل بودن سعی خود مطمئن شوند . در قسمتی از مسیر سعی مشغول مرمت هستند و داربست نصب شده است که تابلوهای راهنمای لازم نصب شده و حتی روی میله های داربست را با چوب نئوپان پوشانده اند که کسی با میله ها برخورد نکند و جالب است که متن یکی از تابلو ها عذرخواهی از زائرین است . که مشابه آن را در ایران ندیده بودم .

     در طول مسیر هر سعی دعاهای وارده را قرائت می نماییم و در انتهای هر مسیر کمی استراحت می کنیم که برای زینب خسته کننده نباشد و سرانجام در پایان دور هفتم  روی کوه مروه می نشینیم برای انجام تقصیر . بعد از سعی بین صفا و مروه نوبت تقصیر کردن است که معتمر باید مقداری از ناخن یاموی خود را کوتاه نماید . گرانترین سلمانی های دنیا در کوه صفا مستقرند . کودکانی که با در دست داشتن قیچی یا ناخن گیر مقداری از موی زائرین را کوتاه می کنند و یک ریال دریافت می کنند . ما هم قیچی همراه داریم هم ناخن گیر و برای خاطر جمعی هم مو کوتاه می کنیم و هم ناخن می گیریم و پس از استراحت کامل برای ادامه اعمال به آهستگی به سمت کعبه می رویم . در بین راه به کاروان برخورد می کنیم که مشغول سعی کردن هستند بصورت دست جمعی . به صورت دست جمعی صفای انجام اعمال بیشتر است و اصلا روح حج در همین اتحاد و انسجام است . یکی از زائرین بلند دعای مخصوص سعی را می خواند و بقیه تکرار می کنند . قیچی و ناخن گیر را به دانیال می دهیم و قرار می گذاریم که بعد از اعمال با کاروان بیاید به هتل .

       وارد صحن مسجد الحرام میشویم برای انجام طواف نسا . آفتاب صحن مسجد را فرا گرفته است و هوا گرم شده است .

     کار طواف آخری کمی سخت شده است اما دور کعبه خلوت تر است و مسیر طواف کوتاه تر .بجز دور و بر حجرالاسود در بقیه قسمتهای اطراف کعبه لایه طواف دو سه نفر بیشتر نیست . زینب دوست دارد برود به کعبه دست بزند و آن را ببوسد . به او قول می دهم که بعد از اتمام اعمال این کار را انجام می دهیم . علی رغم گرمی هوا ولی به آهستگی طواف نسا را تمام می کنیم و می رویم برای انجام آخرین عمل عمره یعنی نماز طواف نسا . در محل مناسبی نزدیکی پشت مقام ابراهیم برای نماز مستقر می شویم . بخاطر گرمی هوا و شدت آفتاب این مکان خلوت تر شده است و نماز گزاران تقریبا چسبیده به مقام نماز می خوانند و از مامورین سعودی خبری نیست . نماز طواف خودم را که می خوانم برای زینب هم بجا می آورم و حالا دخترم در سن ۵ سالگی حاجیه خانم شده است او را بغل می کنم و می بوسم و می گوید بابا متشکرم که مرا آوردی مکه . می فهمم که این دیالوگ را مادرش به او تلقین کرده است .

       پس از اتمام اعمال می رویم تا به قولی که به زینب داده ام عمل کنم و کنار کعبه و زیارت کعبه و زینب پرده کعبه را می بوسد و یک تکه نخ به یادگاری و تبرک بر می دارد . بعد از زیارت به آهستگی و آرام آرام به سمت هتل می رویم . تا استراحت کنیم وقتی به هتل می رسیم هنوز می بینیم که چند نفر از پیرمردها و زنان مسن کاروان محرم در هتل هستند . ظاهرا روحانی کاروان انجام اعمال ایشان را به امشب موکول کرده است تا دیگران کمتر معطل شوند.  شب گذشته وقتی رسیدیم کولرهای گازی اطاقها روشن بود . بنده خدا پیر زن همسایه گفت که دیشب از سرما یخ کردیم . مجبور شدیم بیاییم توی راهرو بخوابیم . نحوه خاموش کردن کولرها را بلد نبودند و رویشان هم نشده بود که از کسی کمک بخواهند . برای بعضی ها استفاده و نحوه کار با بعضی از وسایل هتل مشکل است . بد نیست این افراد یک نفر جوان را هم با خود بیاورند تا عصای دستشان باشد در طول این سفر . تا ظهر استراحت کردیم و دانیال هم بعد از اتمام مناسک آمد و از فرط خستگی خوابش برد .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

    با صدای اذان صبح از خواب برخاستیم .آخرین نماز صبح در مسجد النبی .چه زود گذشت این یکهفته و چه سخت است وداع با پیامبر . اگر شوق دیدار خانه خدا نبود واقعا دل کندن از مدینه مشکل بود . روزهای جمعه در نماز صبح معمولا امامان جماعت مسجد النبی و مسجد الحرام در رکعت اول بعد از حمد یک سوره سجده دار می خوانند و به محض اینکه به آیه مربوط به سجد رسیدند مستقیما به سجده می روند و پس از بجای آوردن سجده بر می خیزند و بقیه سوره و نماز را ادامه می دهند . این کار از نظر شیعه باعث بطلان نماز می شود چون در ارکان نماز اختلال ایجاد می کند . ولی ظاهرا این موضوع در نماز صبح روز جمعه حالت مستحبی دارد . بسیاری از ایرانیان از این موضوع مطلع نیستند و ... با توجه به اطلاع از سابقه موضوع آمادگی قبلی داشتم و دانیال را نیز توجیه کردم . بسیاری به علت عدم اطلاع از  موضوع در ابتدا فکر می کنند که امام جماعت اشتباه کرده و در هر حال نظم نماز به هم می خورد و بسیاری هم بدون اطلاع از علت از بقیه تبعیت می کنند . اما اهل سنت و کسانیکه از قضیه با اطلاع هستند مشکلی برایشان پیش نمی آید . اما جالب اینکه در قسمت خانمها قضیه بر عکس بوده و وقتی که امام به سجده رفته بوده خانمهابه رکوع رفته بودند و با تغییرات بعدی نمازشان را زودتر تمام کرده بودند و در پایان هم فکر کرده بودند که در نماز اشتباهی رخ داده است . حتی خانمهای اهل سنت مثل اینکه از قضیه مطلع نبوده اند .

    بعد از صبحانه آمدیم به اطاق برای استراحت . روز و شب شلوغی را در پیش داریم و برای اینکه بچه ها اذیت نشوند خوب استراحت می کنیم تا نزدیکی اذان ظهر . روز جمعه است و ساعت ۵/۱۱ با دانیال رفتیم به مسجد النبی برای شرکت در نماز جمعه . از مدتها دنبال فرصت می گشتیم که برویم طبقه بالای مسجد . اما به علت عدم نیاز تا حالا توی این هفته دربهای پشت بام بسته بود اما مطلع بودیم که برای نماز جماعت باز میشود . وقت مناسبی بود و هنوز یک ساعت فرصت مانده بود تا شروع نماز لذا از فرصت استفاده کردیم و رفتیم به طبقه بالا . ۸۶ پله و بعد از هفت با تغییر مسیر پله بالاخره به بالای پشت بام رسیدیم . کاملا خلوت بود و چقدر زیبا و با شکوه بود معماری شکیلی داشت با فضاهای فراوان برای نماز گزاران . مقداری از از دور آن به عرض حدود ۵  متر مسقف بود ولی با توجه به گرمی هوا برای نماز ظهر مناسب نبود . گرمای آفتا کولاک می کرد . توی آفتاب آن نمی توانستی راه بروی از گرمی . بیشتر مناسب نماز صبح و مغرب و عشا بود تا نماز ظهر و عصر . قسمت مسقف با ستونهای منظم و به تعداد زیاد جلو زیبایی داشت و روی هر ستون یک پنکه و هر از چند متر یک دروبین کنترل . هر چند که پنکه ها روشن بود اما سردی نداشت .

        گنبدهای متحرک از پشت بام براحتی قابل رویت بود و فضای بین دو سری از گنبدها هم با پرده هایی مسقف شده بود برای سایه کردن روی سر نماز گزاران . فرصت مناسبی بود برای عکاسی . تعدادی از ایرانیان برای تماشا و ثبت خاطرات خود در گوشه و کنار مشغول عکاسی بودند بیشتر با موبایل دوربین دار . ماموری نبود و فقط باید دقت می کردی که در دید دوربین های کنترل نباشی . از قسمتهای مختلف و از زوایای متفاوت چند تا عکس گرفتیم و به هر جای آن که ممکن بود سرک کشیدیم . به نزدیکتری نقطه به گنبد سبز حرم هم رفتیم . هر چند که بالای سقف مسجد النبی اولیه و اصلی مسدود بود و امکان رفتن نداشت وفقط پشت بام  فضای توسعه جدید قابل استفاده بود . تمام فضای پشت بام مفروش بود فرشهای جلو آفتاب از بس آفتاب خورده بود سفید شده بودند . هوا واقعا گرم بود . خیابانهای اطراف هتل ها و محوطه بقیع هم از بالا قابل رویت بود . و هر چند که به اذان ظهر نزدیک می شدیم هجوم مردم برای شرکت در نماز جمعه از همه طرف چشمگیر تر می شد .بعد از گشت و گذار کامل در پشت بام برای نماز آمدیم پایین . و در محل مناسبی روی سنگ های سرد مسجد النبی مستقر شدیم . و مسجد بسرعت پر شد . و حتی قبل از اذان ظهر تمام صفها تکمیل شد . حالا متوجه شدم اینکه می گویند خطبه ها هم جز نمازجمعه است یعنی چه .

           با اتمام اذان و شروع خطبه ها جمعیت ساکت و آرام نشسته و همه حواسشان متوجه خطبه ها بود . خطیب جمعه خیلی صریح و قرا صحبت می کرد . و با آیات و روایات مردم را به رعایت تقوای الهی دعوت می نمود و به پیامبر و خلفا و ائمه سلام و درود فرستاد و برای پیروزی اسلام و مسلمین بویژه در لبنان و علیه اسرائیل دعا نمود . و نماز گزاران همه بلند آمین می گفتند . نماز ظهر را با صدای بلند و در دو رکعت سریع و صریح خواند در رکعت اول بعد از حمد سوره کافرون و در رکعت دوم سوره توحید . و نماز گزاران بعد از نماز در عرض چند دقیقه مسجد را ترک نمودند و برای اولین بار شاهد وجود شلوغی و ازدهام در دربهای خروجی مسجد بودیم .

        آخرین نهار را نیز صرف کردیم . و رفتیم برای شروع سفر . قرار بود که همه بروند و پس از بجا آوردن غسل و پوشیدن لباسهای احرام اطاقهای خود را تخلیه و تحویل نمایند و ساعت سه بعد اظ ظهر جلو هتل جمع شوند برای حرکت . پس از غسل لباسهای سفید احرام را پوشیدیم و برای وداع آخر عازم مسجد النبی شدیم . و چقدر سخت است این وداع آخر . آفتاب داغ عصر مدینه امکان توقف در محوطه مسجد النبی را غیر ممکن کرده بود و بعلت کمی وقت امکان رفتن به داخل مسجد هم نبود لذا از همان محوطه مراسم خداحافظی و وداع با حرم نبوی را انجام دادیم و یک خواسته بیشتر نداشتیم . توفیق زیارت مجدد . و باز کی حضرتش ما را به سوی خود بطلبد . چون هنوز احساس می کنیم که حرفهایمان با حضرت رسول و ائمه بقیع تمام نشده است و چه ناگفته ها که هنوز باقی است . این سومین خداحافظی من است و دعای آخرم در دو سری قبل مستجاب شده است و امید زیادی به اجابت خواسته سوم خود نیز دارم . بعداز گرفتن چند عکس یادگاری با لباس احرام در مسجد النبی به هتل بر گشتیم و اندک وسایل مانده را که بیشتر لباسهای تنمان بود را برداشتیم و آمدیم جلو هتل برای حرکت . ساعت ۴ اتوبوسها حرکت کردند . و پس از طواف گرد مسجد النبی و قبرستان بقیع از خیابانهای اطراف عازم میقات شدیم . همه مشتاقانه دنبال این بودند که آخرین بار هم که شده گنبد سبز نبوی را مشاهده کنند و با سلام و صلوات از اطراف حرم دور و از مدینه خارج شدیم .

         میقات کسانیکه از مدینه عازم مکه هستند مسجد شجره است در جنوب مدینه . مسجد بسیار زیبایی که در ابتدای راه مکه قرار دارد و چقدر این مسجد در عین سادگی زیبا و جذاب است . دارای فضای کافی برای پارک اتوبوسها . سرویسهای بهداشتی فراوان و دوشهای آب گرم که به وفور در قسمتهای جداگانه برای خانمها و آقایان وجود دارد . هر چند که اعلام شد که جمعیت متفرق نشوند و سریع بعد از انجام مراسم احرام حرکت خواهیم کرد من با توجه به سابقه و مسئله استظلال می دانستم که تا بعد از نماز مغرب از حرکت خبری نیست و هنوز دو سه ساعتی فرصت داریم . از جمله اولین کاروانهای بودیم که در شب نیمه شعبان وارد مسجد شجره شده بودیم لذا هنوز شلوغ نشده بود رفتیم و تجدد غسل و وضو کرده و در محل معینی از مسجد برای محرم شدند جمع شدیم . ابتدا روحانی کاروان از کسانیکه قرائت نماز خود را با ایشان کنترل نکرده بودند خواست که بروند و کنترل نهایی را بکنند . چند نفر از جمله دانیال حمد و سوره خود را جلو ایشان قرائت نمودن و بعد از آن روحانی کاروان توضیحاتی در خصوص احرام و نحوه آن داد و ضمن اینکه اعلام نمود که کودکان محرم نشوند ازقبول مسئولیت بچه ها خوداری کرد و مصرانه خواست که بچه های زیر ۱۵ سال محرم نشوند . اما ظاهرا در این قضیه کسی از ایشان تبعیت نکرد و بزرگترهای این بچه ها قبول نکردند و گفتند که همه مراجع دراین خصوص احکامی دارند و ما با رعایت این احکام و با مسئولیت خودمان این کار را انجام می دهیم .

     ابتدا چند رکعت نماز مستحبی که قبل از انجام احرام وارد شده است توسط زائرین خوانده شد و سپس مراسم محرم شدن آغاز شد و ابتدا عملیات نمادین پوشیدن لباس احرام انجام شد چون از قبل همه پوشیده بودند لذ با تکان دادن دو تکه لباس خود و تنظیم مجدد آن وانمود شد که لباس احرام پوشیده شد . نوبت رسید به نیت و تلبیه . و چه سخت بود گفتن این لبیک ها . با چه رویی انسان می تواند لبیکها را بگوید و بعد حرمت این لبیک ها را نگه ندارد . هر چند که برای بعضی از ما این لبیکها و شعارها لقلقه زبان شده است . و شاید به معنا و محتوای آن کاری نداشته باشیم .  پس از اینکه روحانی کاروان نیت را بلند گفت و بقیه هم تکرار کردند شروع کرد به گفتن لبیکها : لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک ان الحمد و نعمته لک و الملک لبیک لا شریک لک لبیک . چندی با این جملات تکرار شد و گروههای مختلف در محل های مختلف این شعارها را تکرار می کردند و غوغایی بود در مسجد شجره .

        بعد از مراسم احرام با توجه به فرصتی که تا اذان مغرب داشتیم جمعیت در گو شه و کنار مسجد مشغول دعا و نیایش و خواندن قرآن و نمازهای مستحبی شدند .

        حال و هوای مسجد شجره وصف ناشدنی است حداقل از قلم قاصر همچو منی ساخته نیست لذا متن زیر را که استاد علیرضا قزوه شاعر معاصر از این مسجد نوشته می آورم .

               از مدینه که به سمت مکه مي‌روی، سمت راست جاده، مسجدی است یکدست سپید. جلویش نخل‌ها قد کشیده‌اند در یک ردیف و نامش مسجد «شجره» است. اینجا میقات مردم مدینه است. میقات، محلی است که حجاج لباس احرام مي‌پوشند و تلبیه ( لبیک، اللهم لبیک... ) مي‌گویند. میقات‌های حج پنج تاست و هر کدام در مسیری. این، دورترین میقات است تا مکه و فاصله‌اش 480 کیلومتر و اهل مدینه و همه کسانی که قبل از موسم حج به مدینه مي‌آیند، از اینجا محرم مي‌شوند. «جحفه» هم میقات اهل شام است و مصر و حجاج ایرانی مدینه بعد؛ یعنی همان کسانی که بعد از ما آمدند و محلش در منطقه «رابغ» در 32 فرسخی مکه به مدینه است. از مسجد شجره تا مسجد النبی(ص) ده کیلومتر بیشتر نیست. شجره نام دیگرش «ذوالحلیفه» است و به آن «چاه‌های علی(ع)» هم مي‌گویند که لابد نزدیک است به نخل‌های «العوالی»؛ همان جا که علی(ع) و سلمان در آن کار مي‌کردند. پیامبر(ص) به نوبت در این مکان نماز خوانده و احرام پوشیده و لبیک گفته است: یک بار در عمره ای که به صلح حدیبیه انجامید، یک بار در سال هفتم هجری و «عمره القضاء»، یکبار هم در «حجه الوداع». اینجا بزرگانی چون مولا علی(ع)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، امام سجاد(ع)، امام باقر(ع) و امام صادق(ع) نماز خوانده‌اند و احرام بسته­اند.  مي‌گویند در ابتدا این جا درختی به نام «سمره» وجود داشت. پیامبر در زیر آن درخت نماز خواند و احرام پوشید و به همین خاطر مسجدی ساختند و نامش شد «شجره». امشب ما میهمان شجره­ایم. بیرون مسجد اتوبوس‌ها ایستاده‌اند و حجاج از هر طایفه و گروه، دسته دسته بیرون مي‌آیند، «لبیک اللهم لبیک...» گویان. بچه‌ها مي‌گویند مسجد شجره بوی شب‌های عملیات را مي‌دهد و درست مثل شب‌های عملیات که بچه‌ها با هم عکس یادگاری مي‌اندازند، این جا هم نور فلاش‌ها یک لحظه خاموش نمي‌شود. روحانی کاروان ما گفته لباس‌های احرامتان را از مدینه بپوشید. وقتی به مسجد شجره رسیدیم، تکانش مي‌دهیم و تلبیه مي‌گوییم. بغل دستی ام یک مهندس است انگار و کارمند پتروشیمي‌جنوب. مرا به یک لیوان چای ميهمان مي‌کند؛ پای همان نخل‌های جلوی مسجد شجره.‌ اندک اندک آماده رفتن مي‌شویم. صندلی جلو نشستن بدی­اش این است که مدام چشم آدم توی آیینه است. و گفته‌اند که حق نداریم به آیینه نگاه کنیم. یک دانه از موی سر یا ریشمان را بکنیم باید قربانی بدهیم. خلاصه باید دست از پا خطا نکنیم. اما اینها همه ظاهری است. اصل کار، دل است که باید حرام را ترک کند. و ما همه دردمان همین است. و اصلا حج برای این است که بیاییم دل را مداوا کنیم.

   حال خوشی داریم تا زمان اذان مغرب . اذان که بلند میشود صفها تشکیل می گردد و من و دانیال در محلی که داخل محوطه است جا می گیریم . هوا بسیار مطبوع است . نماز مغرب به امامت امام جماعت بومی مسجد شجره خوانده میشود . تقریبا تمام نماز گزاران ایرانی هستند . بعداز حمد امام جماعت یک آمین خیلی بلند می گوید و کسی اورا همراهی نمی کند . بر خلاف سایر نمازها که اکثر جمعیت این آمین بعد از حمد را می گویند ولی اینبار فقط آمین امام است که در فضا طنین می افکند . بلافاصله بعد از نماز مغرب نماز عشا به امامت نماینده بعثه رهبری از ایران برگزار می گردد در محوطه مسجد .

       مکبر از جوانان تهرانی است و با صدای بلند اعلام می کند که نماز عشا در محوطه مسجد به امامت ... برگزار می گردد . تن صدایش نظامی است و با محیط معنوی مسجد تناسب ندارد . جیغهای بلندش احساس ناخوشایندی به نماز گزاران می دهد . مکبری هم می کند و نماز به شیوه نمازهای ایرانی برگزار میشود و بعد از نماز همه کاروانها به سمت اتوبوسها هجوم می برند .

شنیده بودم که در عربستان دزدی صورت نمی پذیرد . اما ظاهرا دراین مسجد از این اتفاقها می افتد . زیر اندازی را که از مسجد شیعیان خریده بودیم گذاشته بودیم توی جاکفشی وقتی آمدیم دیدیم نیست افراد دیگری هم بودند که گم شده داشتند . دوربین فیلم برداری یکی از دوستان را سال گذشته در همین مسجد دزدیده بودند . خیلی تمایل نداریم که حالت خوشمان را با پیگیری موضوع ناخوشایند کنیم لذا بیخیال می شویم و به سمت اتوبوسها حرکت می کنیم . شاید بیش از پنجاه اتوبوس که اکثر زائرین آنها ایرانی هستند در اتوبان مدینه مکه براه می افتند . وای که چه شبی است امشب . شب  نیمه شعبان . وداع با مدینه و حرکت به سوی مکه .

    خیلی از افراد روزه داشتند لذا بعد از حرکت سعی کردیم که شام را توزیع کنیم . شام معمولا در چنین شبی عدس پلو ست با ماست . در ظروف یک بار مصرف . سرد شده و خوردن آن مشکل است . ماست هم توی موارد پذیرایی بود که زیر میوه ها بود و دیده نشده بود بعد از صرف شام متوجه وجود ماستها شدیم . حکایت آمدی جانم بقربانت ولی حال چرا شد . همه می گفتند که جای ماست نیم ساعت پیش خالی بود که بزور آن عدس پلوهای خشک را می خوردیم . نوشابه و میوه و سایر اقلام را هم توزیع کردیم . بعداز شام حال و هوای خوشی اتوبوس را فرا گرفت و در زیر مهتاب تابان شب پانزدهم شعبان بیابانهای عربستان همه تلبیه را همخوانی می کردیم .

لبیک اللهم لبیک

لبیک لا شریک لک لبیک

 ان الحمد و نعمته لک و الملک

 لبیک لا شریک لک لبیک .

     تا ساعاتی دیگر چشمهایمان به کعبه منور میشد خصوصا کسانیکه بار اولشان بود شاید داشتندخواسته هایشان را ردیف می کردند تا هنگام اولین رویت کعبه با خدا باز گویند و از خدا بخواهند .کم کم سکوت و خواب اتوبوس را فرا گرفت اما من حالت خوشی داشتم و نمی خواستم که این حالت خوش را با خواب سپری کنم . ماه تابان نیمه شعبان را در آسمان دنبال می کردم و شوق دیدار مجدد کعبه تمام وجودم را فرا گرفته بود ...

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

           خستگی دیشب باعث شد که صبح موقع اذان دیر تر بیدار شدیم و به اذان مسجد الحرام نرسیدم و مجبور شدیم نماز را در هتل بخوانیم . امروز خانم روزه گرفته است لذا ساعت ۵/۷ من و دانیال و زینب رفتیم رستوران برای صبحانه . تخم مرغ آب  پز بود و پنیر و کره و مربا . روزهای آخر مدینه . چه زود می گذرد این هفته مدینه . انگار همین دیروز بود که وارد مدینه شدیم . ولی تمام شد و فردا روز خداحافظی و حرکت است . خداحافظی با حضرت رسول و بقیع خیلی سخت است . طی این چند روز خیلی به حرم و بقیع خو گرفته ایم . فردا بعد از نماز جمعه باید حرکت کنیم به سمت مسجد شجره . امروز باید حداکثر استفاده را از مدینه و جوار حضرت رسول ببریم .

          در تابلو اعلانات هتل برنامه کاروانها را اعلام می کنند . راجع به کاروان ما نوشته است که ساعت تحویل بار ۱۲ . ابتدا فکر کردیم ساعت دوازده ظهر است . لذا رفتیم وسایل را جمع جور و بسته بندی کردیم . ساعت ۱۲ رفتیم برای تحویل بار مشخص شد که ساعت تحویل ساعت ۱۲ شب است . خوب این موضوع باعث شد که کارمان جلو بیفتد . ظهر هم رفتیم به مسجد النبی . فقط نماز ظهر را خواندیم و قرار شد که برای نماز عصر مجدد برگردیم . تا بتوانیم استفاده بیشتری در این آخرین لحظات داشته باشیم . هوا خیلی گرم است وقتی که از مسجد النبی خارج شدیم نور خورشید که از روی سنگهای سفید محوطه منعکس میشود چشم ها را می آزارد . درست شبیه آفتابی که از روی برف در یک بیابان صاف منعکس میشود با این تفاوت که در آنجا سوز سرما غیر قابل تحمل است و در اینجا گرمی هوا . چفیه سفیدم را هنگام خروج از مسجد النبی با آب آبسردکن خیس می کنم و می اندازم روی سرم حتی روی صورتم را نیز می پوشانم . خاصیتش این است که برای چند لحظه سر آدم را سرد می کند ولی خیلی زود آبش بخار شده و دور باره خشک می شود و باید در این مدت کوتاه خودت را برسانی به یک جای سرد .

       بعد از نهار با دانیال رفتیم برای نماز عصر . کمی زودتر برای زیارت . هنوز پرده حائل مخصوص زیارت خانمها را جمع نکرده اند . عده زیادی از آقایان پشت این پرده منتظر ند تا کار نظافت محوطه روضه که خانمها به تازگی آنجا را ترک کرده اند تمام شود . کارگران خدماتی باانواع و اقسام لوازم مشغول نظافت هستند . ظاهرا خانمها علاوه بر زیارت و نماز فعالیتهای دیگری مثل خوردند انواع و اقسام تنقلات و میوه هم انجام می دهند . چون عملیات نظافت به دلیل حجم بالای کار خیلی طول می کشد . به محض جمع شدن پرده آقایان هجوم می برند برای جا گرفتن برای نماز . و به سرعت صفها در محدوده روضه منوره شکل می گیرد . بقیه  صفها خیلی وقت است شکل گرفته است . با توجه به اینکه تمایلی برای هل دادن و تضیع حقوق دیگران نداریم جایی پشت جایگاه موذن گیرمان می آید . موذن بالای سکوی مخصوص و مقابل تعداد زیادی میکروفن اذان می گوید . و منتظر ورود امام جماعت میشود . سیستم صوتی مسجد النبی خیلی جالب است تا حالا ندیده ایم که یک بار حتی قطع شود یا صدای ناهنجاری از آن بلند گردد . حواسم به موذن است که ناگهان گوشی تلفن را بر می دارد و بلافاصله شروع می کند به اقامه . ظاهرا ورود امام جماعت را با تلفن به ایشان اطلاع میدهند . و پس از اتمام اقامه امام نماز را شروع می کند .

        پس از اتمام نماز از اطاقی که سمت راست جایگاه امام جماعت قرار دارد و مخصوص محل اموات برای نماز است از مسجد خارج میشویم . جنازه ها را با سرعت زیاد به سمت بقیع تشیع می کنند . تا ما از مسجد خارج شدیم جنازه ها به بقیع رسیده بودند و ما هم به آهستگی به سمت بقیع می رویم . آخرین فرصتها برای استفاده از معنویات بقیع است . بعد از ظهر ها علی رغم گرمی هوا بقیع شلوغ تر از صبحهاست . بخاطر حضور خانمها پشت دیوار بقیع . اقامت ما طولانی میشود و تا نماز مغرب در بقیع می مانیم و سعی می کنم به همه شخصیهای بقیع عرض ارادت و احترام کنیم .

      آوای خوش اذان مغرب که بلند میشود به سمت مسجد النبی می رویم آخرین شب مدینه است و آخرین نماز مغرب و ... با عجله می رویم و وضو می گیریم و همراه با بچه ها می رویم به سمت محل نماز سیل جمعیت از هر سو به سمت مسجد در حال دویدن هستند . ماه شب چهارده شعبان از لابلای گلدسته های مسجد النبی می درخشد و منظره بسیار زیبایی را پدید آورده است هر چند که نور آن در لابلای نور نورافکنها گم شده است . و گه گاه پشت ابرها پنهان و پیدا میشود . بخاطر باران بعد از ظهر هوا خیلی با طراوت است و نماز مغرب با معنویت خاصی برگزار می گردد . بعد از نماز جمعیت به آهستگی متفرق می شوند و کسی عجله ای برای خروج از مسجد ندارد . علی رغم ممنوعیت عکاسی در گوشه و کنار مردم مشغول عکاسی هستند جلو این همه موبایل دوربین داررا نمی توانند بگیرند و حریف کسی نمی شوند . بچه ها در محوطه مسجد مشغول بازی هستند و تحرک زیادی دارند . آهسته و قدم زنان به هتل بر می گردیم . ساعت صرف غذا ساعت ۵/۷ است و تعدادی از زائرین جلو درب رستوران منتظرند تا دربها باز شود و داخل شوند . آخرین شام مدینه را هم می خوریم . ساعت ۵/۹ قرارد است رد سالن اجتماعات رستوران دعای کمیل برگزار گردد اما ما ترجیح می دهیم آین آخرین شب را به مسجد برویم و زیارت کنیم . برای نیمه شعبان مقداری شکلات جهت توزیع در بین الحرمین نذر کرده بودیم . آنهارا برداشته و عازم مسجد می شویم . حدود ۴ کیلو شکلات در ظرف مدت ده دقیقه توزیع شد بعضی ها مشت مشت بر می داشتند . خصوصا این زنهای عرب . حتی یکی از آنها میخواست که کل پلاستیک شکلات را بگیرد .

         زیارت وداع را در بین الحرمین خواندیم و رفتیم داخل محوطه مسجد النبی و در محل مناسبی نشستیم تا زیارت وداع با حضرت رسول را بخوانیم . نور ماه شب چهارده منظره زیبایی را بوجود آورده بود . من به ماه زل زده بودم و به این فکر می کردم که باز کی قسمت می شود که به مدینه بیایم . و در این حال و هوا بودم که متوجه شدم که گوشه ماه کمی سیاه شده است و انکار خسوف رخ داده است . و به همین علت نماز آیات خواندیم . بعد به دانیال نحوه خواندن نماز آیات را توضیح دادم و او هم نماز آیات خواند و چند دقیقه ای نگذشته بود که صدای اذان از بلندگوهای مسجد به گوش رسید . خیلی ها متوجه موضوع نبودند و با تعجب علت پخش اذان را در آن نیمه شب جویا می شدند . ندای عجلو بالصلوه الایات موذن حکایت از برگزاری نماز جماعت آیات را داشت .ساعت ده شب بود که نماز آیات شروع شد . جمعیت زیادی از مردم مدینه برای نماز آمده بودند و زائرین کمتر متوجه قضیه شدند . در رکعت اول بعد از حمد امام جماعت سوره یاسین را خواند . که هنگام خواندن سوره یاسین چند بار اشتباه خواند و برگشت به عقب و از اول آیات شروع می کرد و به محل معینی که می رسید گیر می کرد چند بار هم سکوت طولانی داشت . خیلی ناجور شده بود بالاخره باهر زحمتی که بود با راهنمایی های افراد پشت سرش سوره یاسین را به پایان رساند . بعد رکوع اول رکعت اول . بعد از رکوع حمد و سوره عادیات را خواند که آن هم طولانی بود . بعد سجده و در رکعت دوم سوره حمد و سوره ق را خواند و بعد از رکوع سوره حمد و سوره حاقه . خیلی نماز طولانی شده بود و بسیاری خسته شده بودند . بعضی از افراد مسن وسط نماز نشستند و حدود ۴۰ دقیقه خواندن این دو رکعت به درازا کشید . بطوری که وقتی نماز تمام شد دیگر اثری از خسوف باقی نمانده بود .

         تعدادی از هنرمندان صدا و سیما هم آمده بودند به حج و ما آنهارا داخل مسجد النبی مشاهده کردیم . محل قرارشان نزدیک محلی بود که ما نشسته بودیم . تعدادی آنجا نشسته بودند و منتظر بقیه بودند . از جمله ایشان آقای علیرضا خمسه بود که ظاهرا در نماز آیات شرکت کرده بود ووقتی به بقیه دوستان خود رسید از طولانی بودن نماز برایشان صحبت می کرد .  

       ساعت دوازده شب بایدساکها را تحویل بدهیم . آنها را آماده کردیم و گذاشتیم پشت در اطاق . و خوابیدیم .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

      از خواب که بیدار میشوم بیست دقیقه مانده به شش . یعنی که خواب مانده ایم . سریع دانیال را بیدار می کنم و نماز صبح را در اطاق می خوانیم و با عجله و بدون برداشتن آب و توشه راه به جلو هتل می رویم . حدود سی نفر از هم کاروانیان آماده هستند برای حرکت که با رسیدن ما اعلام می کنند که فقط منتظر ما بوده اند و برای در طول سفر برای دومین با شرمنده بقیه میشویم . بعد از ما دو سه نفر دیگر هم می آیند و ما از خجالت در می آییم و همین تعارف را با آنها هم می کنند که فقط منتظر شما بوده ایم و لی اصل قضیه این است که هنوز برای ماشین هماهنگی لازم نشده است . همه آب و توشه و خوردنی به همراه دارند ولی ما فقط یک موبایل برای عکس برداری داریم . به سرم می زندکه سریع بروم رستوران و حد اقل یک شیشه آب بردارم  که تنبلیم می کند و می ترسم تا با این آسانسورها به رستوران برسم و برگردم بقیه بروند لذا از خیر آب هم می گذرم و حرکت می کنیم . با دو ماشین چهارده نفره . برای هر نفر ۵/۲ ریال طی کرده اند تا پای جبل النور .که البته وارد نبوده اند با دو ریال هم می برند ولی خوب نیم ریال ارزش بحث را ندارد . وقتی میرسیم به پای کوه ساعت ۵/۶ شده است و آفتاب در حال طلوع است . در ابتدای کوچه مسیر کوه تابلو بزرگی نصب شده است که روی آن به چهار زبان مطالبی مبنی بر اینکه بالا رفتن از این کوه هیچگونه اجر و صوابی ندارد  نوشته شده است که از این کوه بالا نروید و از خاک و سنگ آن تبرک مجویید . ولی افرادی که به بازدید و زیارت غار حرا می روند به این نوشته ها توجهی ندارند از قدمت تابلو مشخص است که خیلی قدیمی است و اصولا اهل سنت تمایلی به رفتن به بالای این کوه ندارند . اکثر زائرین غار حرا ایرانی ها هستند و تعدادی هم پاکستانی . لذا در طول مسیر از سخت گیری سعودی ها خبری نیست و مسیر کاملا ایرانی ! است . از سراشیبی تند کوچه بالا می رویم خیلی شیب آن تند و نفس گیر است . تعدادی ماشین همین مسیر را هم بالا می آیند و در انتهای کوچه که ابتدای مسیر کوه است توقف نموده اند . مغازه ای هم در انتهای کوچه وجود دارد . به توصیه معاون کاروان تعدادی از همسفران همانجا روی سکوی جلو مغازه توی سایه می نشینند و بقیه عازم صعود به جبل النور می شوند . شیب مسیر تند و خاکی و سنگلاخی است تعداد زیادی از زائرین که نیمه شب گذشته به غار رفته اند در حال برگشتن هستند .آنها نیمه شب گذشته عازم شده اند و نماز صبح را در غار حرا خوانده اند . مثل پارسال خودما هم همین کار را کردیم . طوری حرکت کرده بودیم که اذان صبح بالای کوه بودیم و طلوع آفتاب و شروع گرمی هوا کل عملیات به پایان رسیده بود و همین جایی بودیم که الان می خواستیم صعود را شروع کنیم . یکی از همراهان که دو ظرف آب معدنی ۵/۱ لیتری همراه دارد وقتی می بیند من و دانیال آب همراه نداریم با تعجب می پرسد آن بالا از فرط تشنگی هلاک می شوید . من همین آبها را به قیمت گزاف آن بالا به شما خواهم فروخت . فکر کنم دفعه اولش است و وضعیت آن بالا را خیلی برایش بد توصیف کرده اند . چون آن بالا تعدادی مغازه وجود داردکه آب و نوشابه هم می فروشند .وقتی به او می گوییم که آن بالا مغازه هم هست باور نمی کند و می گوید فکر نکنم با این مسیر و سختی راه آن بالا مغازه ای وجود داشته باشد و چیزی برای فروش . بهر حال به او می گویم که اگر از تشنگی هلاک هم بشویم مطمئن باش آبهای تو را نخواهیم خرید .

    مسیر اولیه خیلی سخت نا منظم و مشکل است با سنگهایی بزرگ و شل که ممکن است زیر پای افراد به حرکت در آید . باید خیلی مواظب بود . اما تردد و شلوغی مسیر است که آدم احساس خستگی و تنهایی نمی کند . مسیر اولیه و خاکی که طی شود بقیه مسیر دارای پله است و تردد آن آسانتر است . به ابتدای مسیر پله ای که می رسیم استراحت کوتاهی می کنیم و بعد از آن مسیر تمیز و پلکانی را به آهستگی طی می نماییم . در مسیر پله ها و در هر پاگرد گدایی نشسته با بدنی افلیج . گاها بدون دست و پا . و در حال ضجه و زاری و التماس و درخواست کمک . که روحیه انسان را بشدت آزار می دهد . بعضی از ایشان هم که سالم هستند وانمود می نمایند که در حال ساخت پله برای مسیر هستند و پولهایی را که جمع می کنند برای این مهم خرج می نمایند . و ممکن است مقداری سیمان و آب هم داشته باشند و یک پله را هم بتن ریزی کرده باشند . با وجود این همه معمار و پله ساز متوجه میشوم که وضعیت و تعداد پله ها تغییری نکرده است . و سعی می کنند یک پله را مدتها خیس و زیر بار نگه دارند . و از قبل آن استفاده نمایند . البته هستند زائرین ساده دل ایرانی که این ادعا و اصول ها را باور می کنند و واقعا به نیت ساخت مسیر به ایشان کمک می کنند این را میشود از وجود اسکناسهای هزار تومانی و دو هزار تومانی در کاسه این معماران گدا متوجه شد . نکته جالب این که در کاسه بعضی از ایشان اسکناسهای ده تومانی و بیست تومانی و پنجاه تومانی ایرانی هم هست که نشان از ذوق و سلیقه و دست و دل بازی زائرین ایرانی در کمک به ایشان دارد . جالب اینجاست که یکی از ایشان یک اسکناس بیست تومانی ایرانی را به طرفم می گیرد و از من درخواست می کندکه آن را با ریال عربستان یا دلار عوض کنم !

     در جواب درخواست کمک این معماران می گوییم اجرکم عندالله و عند الرسول و از کنارشان می گذریم . بعد از گذشت حدود نیم ساعت مسیر سر بالایی تمام میشود و به مسیر هموار بالای کوه می رسیم . مسیر بسیار کثیف و مملو از بطری ها و قوطی ها آب و نوشابه و جلد و پلاستیک سایر خوردنی هاست . برای نظافت مسیر برنامه ای وجود ندارد . دولت عربستان هم تمایلی به انجام این کار ندارد خودشان که به این مسیر تردد نمی کنند و ظاهرا از این وضعیت راضی هستند که مسیر تردد شیعیان تمیز نباشد . ممکن است هر از چند گاهی تعدادی زائر ایرانی به صورت خودجوش مقداری از این زباله ها را جمع آوری نمایند اما با توجه به حجم زباله تولیدی در مسیر نیاز به انجام کار مستمر می باشد که متاسفانه وجود ندارد . هر زائر ایرانی ممکن است در طول سفر خود حداکثر یک بار از این مسیر عبور نماید ...

       بیاد جبل النور مشهد می افتم که به یاد این مسیر نام گذاری شده است . ماکت و کپی بهتر از اصل با خودم فکر می کنم وقتی در کوه سنگی مشهد به خاطر دفن چند شهید گمنام و هم نامی با جبل النور آن هم زحمت کشیده شده و مسیر به آن زیبایی طراحی و اجرا شده است اگر این مسیر در اختیار ایرانی ها می بود چه کار که نمی شد انجام داد ولی حیف .

       به قسمت بالای کوه که می رسیم آفتاب دیگر بالا آمده است و گرمای آن را می شود احساس کرد .بر پیشانی صعود کنندگان که تازه مسیر سربالایی را تمام کرده و به بالا رسیده اند می توان عرق ناشی از گرمی هوا و خستگی را مشاهده نمود . بالای کوه مغازه ای است که آب و نوشابه و سایر تنقلات را می فروشد فقط به قیمت دو برابر . که برای کسانیکه تشنه باشند ارزشش را دارد و با توجه به سختی مسیر برای حمل کالا به این محل و سرد نگه داشتن آنها در این هوای گرم غیر منطقی به نظر نمی رسد . برای رفع تشنگی دو عدد نوشابه پپسی سرد می خریم به هزار تومان . قبل از خرید از فروشنده سئوال می کنم بارد ؟ ( سرد است ؟) می گوید نعم بارد . نوشابه ها را که می خوریم  رفع تشنگی و خستگی می شود و زیاد از نیاوردن آب دلخور نمی شویم . و کمی استراحت که می کنیم بر می گردیم به حالت عادی و به سمت غار حرا حرکت می کنیم . به همت ایرانیان در بالاترین قسمت کوه که کمی بالاتر از غار حراست یک فضای چهار گوش مسطح موکت شده ساخته شده است برای نماز دورش را هم با نرده های چوبی بسیار زیبایی تزیین کرده اند .  چون خود غار حرا فضای کافی برای نماز خواندن ندارد و بیشتر زائرین به تماشا و لمس آن جهت تبرک می پردازند . هر چند که تعدادی هم اصرار دارند در میان آن شلوغی و هر همان زیر تخت سنگ غاز نماز بخوانند . و تعداد بسیاری هم سعی در ثبت خاطرات خود با انواع و اقسام دوربین ها و موبایلها هستند . این مکان از جمله معدود مکانهایی است که ممنوعیتی برای عکاسی و فیلم برداری از آن وجود ندارد . تعداد زیادی میمون هم در اطراف زائرین وجود دارند و عده زیادی مشغول بازی با آنها هستند و در حال عکاسی و فیلم برداری از ایشان . یکی یک بطری آب سر بسته را به طرف میمونها می اندازد و میمون آن را برداشته و با پیچاندن درب آن آنرا باز می کند و از آب شیشه میخورد . دهها دوربین فیلم برداری و عکاسی این صحنه را ثبت می کنند و از اینکه به تماشای یک باغ وحش مجانی آمده اند خوشحالند .

    عده ای هم رفته اند جلو درب غار تجمع کرده اند تا نوبتشان بشود بروند داخل . در داخل غار یکی دو نفر بیشتر جا نمی شوند و بعضی وقتها نماز خواندن همین یکی دو نفر سبب اعتراض بقیه می شود . و عده ای داد می زنند که آن داخل نماز نخوانید تا نوبت زیارت به همه برسد .اما بعضی ها فکر می کنند که اگر داخل غار نماز نخوانند حجشان ناتمام خواهد ماند . و بحثهایی در خصوص استحباب خواندن نماز بین زائرین در می گیرد که کار به وساطت یک روحانی میرسد که   یکی از زائرین از یک روحانی که همراه چند نفر دیگر به آنجا آمده در خصوص اعمال و مستحبات وارده برای این مکان سئوال می کند که ایشان هم می گوید اعمال خاصی برای این مکان وارد نشده است و بخثها فیصله پیدا می کنند .

      یک خبرنگار پاکستانی با یک دوربین هندی کم مشغول مصاحبه است . بعضی از جوانتر ها جلو دوربین ایشان مسخره بازی در می آورند و بعضی ها هم خیلی احساساتی شده و عارفانه صحبت می کنند و خیلی بساطشان شلوغ است . هوا کم کم گرم میشود . در فضای نماز خانه جدید دو رکعت نماز می خوانیم و بعد از حدود یک ساعت توقف آن بالا کم کم تصمیم به برگشت می گیریم .

    بعضی از دوستان به جواب درخواست کمک معماران پاکستانی پله ها قول کمک در هنگام برگشت را داده اند . لذا در هنگام برگشت با حالت طلبکارانه ای تقاضای کمک دارند . پیر مردی افغانی تقاضای کمک دویست تومانی دارد آدم قانعی به نظر می رسد . حداقل پول ایرانی رایج در عربستان ۵۰۰ تومانی است ( نیم خمینی ) . در میان ضجه ها و درخواست کمک ها که درهر چند پله فردی مستقر است با سرعت طی مسیر می کنیم و مسیر برگشت را سریعتر طی می کنیم . اینبار ماشینها برای جلب مسافر تا پای کوه آمده اند و می توانیم کوچه های با شیب تند را هم سواره طی کنیم . مسیر برگشتن مثل لشکر شکست خورده طی می شود . اولین چهارده نفری که به پایین رسیدیم سوار یکی از همین ونها شدیم به قرار نفری دو ریال تا جلو هتل . پول ایرانی قبول نمی کرد لذا من کرایه را جمع کردم و برای تسویه با راننده یک اسکناس صد ریالی دادم که پول خورد نداشت و بعد از کلی معطلی از یک مغازه خورد کرد و ۷۲ ریال به من برگشت داد ۷ تا ده ریالی و یک دوریالی . مغازه دارها برای زائرین ایرانی پول خرد نمی کنند مگر اینکه خریدی داشته باشی .

 پس از ورود به هتل مستقیم رفتیم به رستوران برای صرف صبحانه . زمان صرف صبحانه تمام شده بود لذا بصورت خشکه مصالح مصرفی را تحویل گرفتیم و رفتیم به اطاقها جهت صرف آن .علی رغم اینکه اعلام شده بردن غذا به اطاقها ممنوع است ولی این ممنوعیت شامل صبحانه نمی شود و افراد زیادی صبحانه خود را به اطاقها می برند . امروز خانم با توجه به نذری که داشت روزه داشت . دیشب هم به خاطر زینب نیامده بود به مسجد تنعیم . برای رعایت مساوات به ایشان اجازه دادیم که امروز برود مسجد و مسئولیت زینب  با ما باشد . روزه گرفتن در این حال و هوا مکه خیلی سخت است . حداقلش این است که ما توفیق این مهم را نداشتیم . اما ایشان نذر کرده بود که روزهای دوشنبه و ۵ شنبه را روزه بگیرد . لذا تا ظهر اطاق با بچه ها استراحت می کنیم . من میخوابم و بچه ها تلویزیون نگاه می کنند . بعد هم می رویم نهار سه نفری و پس از صرف نهار تا عصر استراحت می کنیم .

    بعد از ظهر همراه بچه ها رفتیم به مسجد الحرام .خانم هم برای افطار خودش مقداری خوراکی برداشته بود که هنگام اذان مغرب در مسجد الحرام افطار کند . هر چند که روزهای دوشنبه و ۵ شنبه هنگام اذان مقدار زیادی خوراکی نذری توزیع می شود و سفره هایی برای روزه داران پهن است . مسیر ورودی ما به مسجد الحرام از درب نزدیک کوه مروه است . در بالای مروه زائرین بعد از اتمام سعی تقصیر می کنند یک پاکستانی درمحل چاه زمزم که قبلا سر خود را تراشیده بود داشت با یک عدد تیغ مجدد روی سر خود می کشید . دانیال با دیدن این صحنه گفت دارد تجدید تراش می کند .

      زینب و مادرش به قسمت خانمها می روند و قرار می گذاریم برای ساعت ۵/۷ بعد از نماز مغرب جلو باب السلام . و با دانیال سری می زنیم به اطراف حرم . ابتدا دنبال محل توزیع قرآنهای اهدایی به زائرین می گردیم و محل آن را پیدا می کنیم . روبروی خروجی باب العمره . ساعت توزیع آن هم ۷ صبح اعلام میشود . البته بعد از نماز صبح باید بیایی صف بایستی تا ساعت ۷ که عملیات توزیع شروع میشود . در رواقهای بین باب عمره و ملک عبدالعزیز بخاطر اینکه عمق ساختمای سر پوشیده زیاد است هوا سرد تر است و با توجه به گرمی هوا محل مناسبتری برای استقرار و قرائت قرآن است . پیر مردی مشغول توزیع خرمای نذری است . جلو رفتم و دست چپم را برای گرفتن خرما جلو بردم . پیر مرد از تحویل خرما امتناع کرد و گفت یمین یمین . یعنی دست راستت را جلو بیاور . یک بسته خرمای کوچک که هوای داخل آن را تخلیه کرده بودند . چند جای دیگر هم خرمای نذری توزیع می کردند فرد دیگری به هر نفر دو بسته می داد از همان بسته ها . تا شروع نماز مغرب وقت کافی داشتیم و تصمیم گرفتیم برویم به صفهای جلو دور کعبه . در صف اولی که دور طواف کنندگان تشکیل شده بود تعدادی از شیوخ عرب نشسته بودند و جلوشان سفره پهن بود با لیوانهایی پر از خرماهای یخ زده و فلاکسهایی پر از  قهوه . در ماه شعبان روزهای دو شنبه و ۵ شنبه این بساط پهن است و معمولا اکثر افراد روزه می گیرند .ما هم در صف دوم پشت سر ایشان نشستیم .چند لیوان خرما و قهوه هم به ما تعارف کردند خرماها را خوردیم اماقهوه ها خیلی داغ و تلخ بود و قابل خوردن نبود لذا آنها را به افراد پشت سرمان تعارف کردیم و آنهاهم ضمن تحویل گرفتند کلی مارا دعا و از ما تشکر کردند . با شروع اذان حرکت جمعیت طواف کننده متوقف شده و در مسیر طواف سریعا صفهای نماز شکل می گیرد . با شروع اذان سریع بلند شده و در صفهای تشکیلی جدید کنج کعبه جای گرفتیم . جلو درب حجر اسماعیل . تا بعد از نماز به داخل حجر برویم برای خواندن نماز زیر ناودان طلا . قبل ازنماز مغرب دربهای پارچه ای حجر اسماعیل بسته بود و فقط دو تا از شیوخ عرب که احتمالا از مسئولین بودند آنجا مشغول نماز خواندن بودند . با اتمام نماز مغرب دربهای پارچه ای را باز نمودن و خیل جمعیت به داخل حجر هجوم آوردند و ما هم در وسط حجر دقیقا زیر ناودان طلا جای مناسبی برای نماز خواندن پیدا کردیم . دو رکعت نماز خواندیم برای تمای کسانیکه التماس دعا گفته بودند و جایمان را به نفرات بعدی دادیم که ایستاده بودند و بعد از خواندن نماز عشا رفتیم به محل قرار و دست جمعی به هتل برگشتیم .

    بعد از نماز مغرب درمسیر بازار ابوسفیان دست فروشها کولاک کرده بودند . حالا چون ایرانی ها زیاد چانه می زنند یاد گرفته اند که ابتدا قیمتها را بالا بگویند و بعد تخفیف دهند . مثلا جنسی را که در ابتدا ۱۵ ریال می گفت خریدیم به سه تا ده ریال . تازه بعد از خرید پشیمان کردیم چون فرد دیگری همانها را می داد یکی ۲ ریال . امشب خیلی خسته بودیم و لذا از رفتن به مسجد تنعیم برای عمره مجدد خودداری کردیم . چون قرار است که فردا به زیارت دوره برویم . لذا شب بعد از صرف شام در رستوران تصمیم می گیریم که زودتر بخوابیم تا فردا بچه ها برای انجام زیارت دوره خیلی اذیت نشوند .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

    ساعت چهار و نیم صبح قبل از اذان با صدای زنگ موبایل از خواب برخاستم . علی رغم خستگی زیاد دلم نیامد که نماز صبح مسجد الحرام را از دست بدهم و تنهایی راهی مسجد شدم . بین راه بودم که اذان صبح شروع شد و مردم گروه گروه عازم مسجد بودند . اهل سنت در اذان صبح بحای جمله حی علی خیر العمل جمله الصلاه خیر من النوم را می گویند . و نماز صبح را طولانی تر و با اهمیت تر از بقیه نماز ها می خوانند . بعضی وقتها همین دو رکعت نماز صبح از نمازهای چهار رکعتی هم طولانی تر میشود . در نماز صبح بخاطر اعتدال هوا صحن رو باز مسجد الحرام مملو از جمعیت می شود ولی در نماز ظهر و عصر بخاطر آفتاب داغ و سوزان مکه ابتدا شبستانهای مسقف پر میشود و عده کمتری فقط لحظاتی قبل از شروع نماز در محوطه روز باز می ایستند . حال و هوای نماز صبح معنوی تر است و از مدتها قبل از شروع نماز صفها تشکیل میشوند و بعد از اتمام نماز هم مردم تمایلی بر بر هم زدن صفها ندارند و بجز اطراف کعبه که بخاطر طواف صفهای نماز بهم می خورد بقیه تا مدتها بعداز نماز می نشینند و یا قرآن می خوانند و یا به شکوه و عظمت کعبه خیره می شوند .

            بعد از نماز به هتل بر گشتم و بقیه را برای نماز بیدار کردم که مورد اعتراض واقع شدم که چرا آنها را برای نماز جماعت بیدار نکرده ام . بعد از صبحانه سری زدیم به بازار . امروز ظاهرا یک خبری شده بود در ایران . روزهای قبل وقتی خرید می کردی مانده پولت را ریال عربستان می دادند ولی امروز همه فروشنده ها سعی می کردند که پولهای ایرانی خود را به زائرین بر گردانند . تازه خیلی از آنها هم هر هزار تومانی ایران را که معمولا معادل چهار ریال عربستان معامله میشد به سه ریال معامله می کردند . از این وضعیت حدس زدم که حتما در صحنه سیاسی و اقتصادی ایران اتفاقی افتاده است . حتی صرافیها هم هر هزار تومان را سه و نیم ریال محاسبه می کردند احتمالا مربوط به نتایج مذاکرات هسته ای ایران با آژانس میشد . البته ما سعی کردیم که در این شرایط با پول ایران خرید نکنیم و مقداری ریال عربستان را که همراه داشتیم خرج کردیم .و قبل از ظهر به هتل برگشتیم .

     موضوع را با یکی از دوستان درایران تلفنی مطرح کردم که ظاهرا مشکل خاصی وجود نداشت و از بعد از ظهر هم اوضاع عادی شد و برگشت به حالت قبل . امروز نتایج کنکور را هم در ایران اعلام کرده بودند و از طریق تماس با همکاران از قبولی تعدادی از آشنایان خبردار شدیم و ضمن اطلاع به خودشان به ایشان تبریک گفتیم . ظاهرا گندمهای نذری مادر یکی از ایشان کار خودش را کرده بود و طرف در رشته مورد علاقه اش قبول شده بود . و جالب تر اینکه ما در عربستان از ایشان زودتر متوجه قبولی شده و اطلاع رسانی کردیم . و این از خصوصیات عصر ارتباطات است دیگر .

      بعد از اذان ظهر با کمی تاخیر برای نماز حرکت کردیم . مغازه ها تعطیل بود و مغازه داران جلو مغازه هایشان گروه گروه روی یک تکه موکت و یا مقوا به نماز ایستاده بودند و به جماعت هم اقتدا نموده بودند . نماز شروع شده بود روی کوه مروه به رکعت سوم جماعت نماز ظهر رسیدیم و اقتدا نموده و چون در مسیر سعی بودیم فقط یک نماز دو رکعتی نیت کردیم و بعد از اتمام نماز جماعت برای خواندن نماز ظهر و عصر به طبقه دوم رفتیم . روبروی کنج حجرالاسود کعبه زیر چراغ سبز رنگ و با دید مستقیم به کعبه با خیال راحت و در یک فضای معنوی خاص نماز ظهر و عصر را بجای آوردیم و بعد از نماز برای نهار به هتل برگشتیم .

     در مسیر برگشت ۵۰۰ تومان از مانده نذر قبلی گندم خریدیم و برای کبوترانیکه در محوطه باز مجاور مسیر صفا و مروه بودند توزیع کردیم . پس از صرف نهار استراحت کردیم . گرمای هوای مکه که شرجی تر از مدینه هم هست برای بچه ها مناسب نیست لذا تا غروب در هتل ماندیم و قبل از اذان مغرب دسته جمعی برای نماز عازم مسجد الحرام شدیم . با توجه به داشتن فرصت کافی رفتیم طبقه دوم و در محل مناسبی که امکان نماز خواهران و برادران در مجاور هم فراهم بود مستقر شدیم و نماز مغرب را بجای آوردیم . پس از نماز مغرب در حرم ماندیم و به تماشای کعبه و قرائت قرآن مشغول شدیم . بچه ها هم از مسیری که در لبه طبقه دوم برای حرکت ویلچرها پیش بینی شده است یک دور طوال انجام دادند .هر چند که این مسیر نسبت به مسیر طواف دور کعبه بسیار طولانی تر است اما مسیر خلوتی است و به خصوص برای استفاده ویلچرها مناسب است . چون استفاده از ویلچر در فضای بین جمعیت پایین خیلی باعث اذیت و آزار زائرین می گردد و بعلت عدم دقت رانندگان این ویلچرها معمولا به پشت پای زائرین جلویی برخورد می کند و مشکلاتی را در پی دارد . هر چند که زائرین ایرانی کمتر از این مسیر طواف می کنند و همان مسیر دور کعبه را ترجیح می دهند .

    هر چند که عکاسی درفضای مسجد الحرام ممنوع است اما این موبایلهای دوربین دار مشکلات را حل کرده است و همه زائرین در گوشه و کنار مشغول ثبت حضور معنوی خود در حافظه دیجیتالی این دستگاهها هستند .

     هنگام شام در رستوران برای انجام مجدد عملیات عمره دنبال همسفر می گردیم و  دو نفر همراه پیدا می کنیم دو تا جوان که فرزند شهید هستند . بچه های خیلی با حال مودب و اهل دل . و ظاهرا از پیشنهاد ما خیلی خوشحال می شوند چون سری اولشان است خودشان مسیر رفتن به مسجد تنعیم را بلد نیستند و قرار می گذاریم برای ساعت نه و نیم  که باهم برویم به مسجد تنعیم . وقتی که تعداد همراهان زیاد باشد برای وسیله نقلیه زیاد معطل نمی شویم و این از مزایای زیادی افراد است . بعد از شام به اطاقها می رویم و بعد از غسل و پوشیدن لباس احرام به محل قرار جلو درب هتل می آیم و چهار نفری عازم مسجد تنعیم می شویم . برای ماشین زیاد معطل نمی شویم و با یک ون که دارای چهار ده سرنشین است طی می کنیم هر نفر ۵ ریال رفت و برگشت . امشب مسجد تنعیم خلوت تر از شب گذشته  است فقط  یکی دو کاروان هستند و تعدادی متفرفه مثل ما . عملیات احرام را انجام می دهیم و منتظر می مانیم تا بقیه همراهان هم بیایند و بعد از تکمیل شدن ماشین به سمت مسجد الحرام حرکت می کنیم و چون قرار است بعداز نماز صبح برویم به غار حرا مناسک عمره را سریعتر انجام می دهیم تا فرصت کافی برای استراحت داشته باشیم . بعد از اتمام مناسک سریع به هتل بر می گردیم و در پایان در مسیر برگشت به هتل در باره قرآنهای اهدایی به زائرین و محل توزیع آنها صبحت می کنیم و قرار می گذاریم که در فرصت مناسب حتما جهت دریافت این قرآنها اقدام کنیم . از ما بخاطر این همراهی تشکر می کنند و به اطاقهایشان می روند .

   ساعت ۵/۱ نیمه شب موبایل را به شارژ می زنیم تا برای عکس برداری فردا آماده باشد و یادم می رود که زنگ آن را برای وقت اذان تنظیم نمایم و از فرط خستگی خوابم می برد .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

      بیدار که می شویم ساعت ۶ است پس از خواندن نماز صبح با عجله می رویم برای دریافت قرآن دانیال سریع سری می زنیم به محل توزیع قرآن . تعدادی سر صف ایستاده اند . می گویند حدود یک ساعت دیگر قرآن توزیع می شود . با عجله ای که داریم برای حرکت زیارت دوره نمی توانیم منتظر بمانیم می گوییم انشاالله فردا می آییم و بر می گردیم به هتل و برای صرف صبحانه می رویم رستوران . تا ساعت شش و نیم صبحانه را می خوریم و آماده و سر و حال می رویم جلو درب هتل برای حرکت . ساعت ۷ صبح اتوبوسها حرکت می کنند . ابتدا به سمت غار ثور می رویم و در پایین کوه ثور کنار جاده جایی که چشم انداز مناسبی نسبت به غاز دارد زائرین از اتوبوس پیاده می شوند و روحانی کاروان داستان پنهان شدن حضرت رسول و همراه ایشان را در غار توضیح می دهد .  بر خلاف کوه نور و غار حرا اهل سنت به این کوه و غار علاقه خاصی دارند و به آن مراجعه می نمایند .چون از جمله تنها سندهایی است که از خلیفه خود به عنوان یار غار نام می برند . لذا اهل سنت به این مکان صعود می کنند . شیعیان هم از روی تفنن و برای بازدید ممکن است بازدیدی داشته باشند . سال گذشته ما هم با روحانی جوان کاروانمان رفته بودیم . کلا مسیر آن با سنگهای مناسبتری پله گذاری شده بود و در مجموع مسیر از مسیر غار حرا تمیز تر به نظر می رسید .

    مسیر بعدی ما برای زیارت دوره عرفات بود . هوا خیلی گرم بود و اتوبوس ما در بین راه خراب شد و مجبور شدیم مسافرین این اتوبوس سوار دو اتوبوس دیگر شوند . محوطه عرفات در ایام غیر از حج تمتع به یک تفریح گاه شبیه است . محوطه باز آن پر است از شترهای تزیین شده برای گرفتن عکس یادگاری . هر عکس که سوارشتری بگیری هزار تومان هزینه اجاره شتر دارد . تعدادی هم ماشین و موتور کوچک برای سوار شدن و دور زدن هر مسیر ده ریال . و تعداد زیادی گل فروشی . و چقدر خریدار دارد این گلها که ظاهرا این گلهای مصنوعی به نسبت ایران ارزان تر است و کمتر زائری است که از این گلها نخریده باشد . و کوه جبل الرحمه که در بالای آن یک ستون سفید رنگ قرار دارد . و یک مسیر مارپیچ پله ای که زائرین از آن بالا می روند . در دو طرف این مسیر دست فروشان کولاک کرده اند دو طرف مسیر را بساط ایشان پر کرده است و مسیرخیلی تنگی برای تردد مردم وجود دارد . از شیر مرغ تا جان آدمیزاد این اجناس بنجل چینی در این مکان کولاک کرده است . روحانی یکی از کاروانها پشت بلند گو می گوید که هیچ فضیلتی برای صعود از این کوه و نماز خواندن بالای آن وارد نشده است ولی بعضی از زائرین دوست دارند درهر جایی نماز مستحبی بخوانند الا مسجد الحرام و مسجد النبی ! از جمله این مکانها می توان به جبل النور غار حرا غار ثور بقیع جبل الرحمه پشت دیوار قبرستان محل دفن مادر امام رضا (ع) و کوه احد اشاره نمود . از آمدن به زیارت دوره پشیمان می شویم و می گوییم کاش رفته بودیم مسجد الحرام و چند تا طواف مستحبی به جای می آوردیم . اما بخاطر بچه ها که سری اولشان بود آمدیم اینجا . پس از تماشای عرفات که قبلا بیابانی خشک و بی آب و علف بوده ولی حال تقریبا به جنگلی سر سبز تبدیل شده است می رویم به مزدلفه .

     روحانی کاروان از کسانیکه نماز شان را قبلا نزد ایشان اصلاح نکرده اند دلخورند و این دلخوری را تا حالا به کرات بیان فرموده اند از جمله در مزدلفه فرمودند که فرداشب می خواهیم برویم برای عمره مجدد . فقط کسانی می توانند عمره نیابتی انجام دهند که من مجوز داده ام ! ( فقط ۲۵ نفر از ۱۱۹ نفر عضو کاروان ) بقیه حق ندارند که عمره نیابتی انجام دهند فقط وی توانند برای خودشان حج بجای آورند و یا بروند فقط طواف مستحبی بجای آورند . سایرین هم که قبلا حج رفته اند و برای من نماز نخوانده اند مسئولیتشان با خودشان و روحانی کاروانها قبلی و به من مربوط نیست !        

       مثل بازدید مناطق جنگی می ماند و در هر مکان روحانی کاروان توضیحی راجع به عملیات حج تمتع در این مکانها می دهد و مردم بلافاصله هجوم می برند به سمت دستفروشها و خرید و خرید . بعضی از این دست فروشها ظاهرا اتوبوسها را تعقیب می کنند و به محض رسیدن اتوبوس به هر منطقه سر و کله دست فروشها هم پیدا می شود . از بقیه قسمتها مثل منا و مسجد خیف هم بازدید می کنیم . قسمت رمی جمرات بعلت عملیات ساختمانی بسته است می گویند امسال می خواهند به طبقات آنها اضافه کنند دو سری قبلی که از این مکانها بازدید کرده بودیم کلی با هم تفاوت کرده بود و برای راحتی و دسترسی بهتر حجاج درحج تمتع ظاهرا در حال تغییرات جدید است این مکان .  بر می گردیم به مکه و می رویم به قبرستان ابوطالب . و پشت دیوار این قبرستان زیارت نامه برای مدفونین این قبرستان از جمله حضرت ابوطالب و اجداد پیامبر و حضرت خدیجه قرائت می شود . قبرستان عبدالمطلب در دامنه کوهی در داخل مکه قرار دارد و توسط دیوار کوتاهی از کنار خیابان قابل رویت می باشد و پشت همین دیوار و داخل پیاده رو محل توقف و زیارت حجاج است .

     خسته و کوفته و کلافه از گرمی هوا ساعت یازده بر می گردیم به هتل و پس از استراحت کوتاهی می رویم به مسجد الحرام برای نماز ظهر و وقتی به مسیر سعی بین صفا و مروه می رسیم نماز شروع میشود و ما دقیقا وسط مسعی می ایستیم به نماز . و برای نماز عصر می رویم داخل مسجد و پس از نماز عصر بر می گردیم به هتل . برای نهار و استراحت . بسیاری از زائرین ایرانی  نماز عصر را بعد از نماز جماعت ظهر می خوانند و کمتر در نماز عصر شرکت می کنند . به همین خاطر نماز جماعت عصر خلوت تر از بقیه نمازها ست . بعداز نهار و استراحت برای نماز مغرب زود تر می رویم به  مسجد و در صفهای جلو دور کعبه جا می گیریم . بعد از نماز مغرب صفهای دور کعبه خیلی زود به هم می ریزد و حلقه طواف به جای این صفوف تشکیل می شود و چقدر شلوغ می شود طواف در فاصله بین نماز مغرب و عشا . هم بخاطر اعتدال هوا و هم اینکه خیلی ها فاصله بین نماز مغرب و عشا را در مسجد می مانند و معمولا طواف مستحبی هم انجام می دهند . چون فاصله بین دو نماز مغرب و عشا کم است حدود یک ساعت و ربع و لذا اکثر زائرین این مدت را ترجیح می دهند در مسجد الحرام باقی بمانند . لذا بعد از نماز مغرب که شلوغ ترین نماز هم هست جمعیت کمتری از مسجد الحرام خارج می شوند . ما هم این فاصله زمانی را با انجام طواف مستحبی پر می کنیم و به نیابت از افرادی که در ذهنمان است طواف می کنیم . بعد از نماز جماعت عشا قدم زنان به هتل بر می گردیم و بعد از صرف شام و استراحت می خوابیم .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

 ... مگر خوابمان برد این شب آخری در مکه . همه اش فکر و خیال که آیا واقعا از این سفر استفاده مفید شد یا نه . آیا این آخرین شب اقامت در مکه است یا باز هم خدا توفیق  خواهد زیارت مجدد خواهد داد . بااین فکر و خیالها نفهمیدم که بالاخره خوابم برده یا نه که زنگ موبایل به صدا در آمد و اعلام کرد که این شب آخر هم به پایان رسید . وضو گرفته و عازم مسجد الحرام شدم . فکر نمی کردم که به نماز صبح برسم اما با توجه به اینکه معمولا در نماز صبح جمعه از آیات سوره های سجده دار استفاده می کنند و نماز کمی طولانی تر میشود به انتهای رکعت اول در پشت مسعی رسیدم نماز صبح امروز خیلی طولانی شد و فیض حاصل از آن نیز کامل شد . مدتی است شبها قبل از خواب سوره واقعه را قرائت می کنم و در شبهای جمعه علاوه بر آن سوره جمعه را . که شب گذشته این کار را انجام نداده بودم . به نزدیک کعبه رفتم و قضای قرائت این دو سوره را انجام دادم و با حسرت تمام آخرین دیدار رابا کعبه انجام دادم و آخرین حرفهایم را با خدا در خانه اش زدم . خدا تو را بابت همین سه سفری که قسمت کردی شکر می کنم و توقعی ندارم اگر دوست داشتی مرا در این مکان ببینی قسمت کن تا باز هم بیایم و گرنه راضیم به رضای تو . بقیه اش باشد برای بقیه آرزومندان . و به یکباره چشم از کعبه گرفتم و  مسجد الحرام را ترک کردم . و رفتم به سمت هتل . بعد از صرف صبحانه اتوبوسها جلو هتل ایستاده بودند و خیل زائرین که باید با دلخوری مکه را ترک می کردند تا ساعت ۷ صبح تدارکات لازم برای پذیرایی داخل اتوبوسها تقسیم شد و زائرین هم سوار اتوبوسها شدند و کم کم به سمت جده حرکت کردیم . با حرکت اتوبوس سلام و صلوات بود و آرزوی توفیق زیارت مجدد .

     پروازمان ساعت ۵/۱۱ بود . شرکت هواپیمایی ماهان . نمی دانستیم به وقت ایران است یا به وقت عربستان . مسیر مکه تا جده مسیری نیمه کوهستانی است و سراسر این مسیر پر است از تابلوهای تبلیغاتی بزرگ که از مکانهای دیدنی کشور مالزی گرفته تا تبلیغ غدای ایرانی و هتل ها و اجناس خارجی و .. فاصله مکه تا جده طی حدود یک ساعت طی شد و ساعت ۵/۸ رسیدیم به فرودگاه جده . هوا بشدت شرجی و گرم بود . در محوطه بیرونی فرودگاه جده زیر یک چادر بزرگ بلیط ها و گذر نامه ها تحویل شد . اعلام شد که آب زمزم حتما باید در داخل پلاستیکهای مخصوص بسته بندی شود و گرنه از ورود آنها به هواپیما خوداری میشود فکر کنم بیشتر یک نوع بازار گرمی بود و ایجاد کار برای واحد بسته بندی . جلو آن صفی تشکیل شد و هم بطرهای آب زمزم خود را به دستگاه بسته بندی سپردند . تا ۵ لیتر ۵ ریال و بیشتر از آن ۷ ریال . یکی دیگر از خوبی های این سفر این بود که بارها قبلا تحویل قسمت بار شده بود و این کمک بزرگی به زائرین بود که معطل حمل و نقل ساکهای سنگینی که به برکت خرید اجناس بنجل چینی پر شده بود نشوند و بتوانند راحت تر  مسیرهای کنترل و سوار شدن به هواپیما را طی کنند .

       مرحله بعدی کنترل و بازرسی افراد و وسایل همراه مسافرین بود . سریعا دو صف مردانه و زنانه برای عبور از قسمت کنترل تشکیل شد . تمامی وسایل بایددر دستگاه مخصوص قرار می گرفت حتی کمربند ساعت ناخن گیر موبایل . هر نفر وسایل خودش را داخل یک جعبه پلاستیکی می گذاشت و درخروجی دستگاه تحویل می گرفت .

      یکی از نکات جالب در کشور عربستان جوانگرایی کارمندان بود بویژه در فرودگاه اکثر پرسنل را جوانانی تشکیل می دادند که شایدبتوان گفت زیر بیست سال سن داشتند . و بسیار خوش برخورد و مهربان بودند و عربستان در طی این سالهای اخیر کار فرهنگی زیادی انجام داده است . بعد از طی مراحل کنترل واردقسمت گذرنامه و خروجی شدیم و در چند صف منظم و با آرامش این مرحله هم طی شد و از همان سالن انتظار مستقیما وارد هواپیما شدیم . و پس از استقرار در صندلی ها ی هوا پیما دقیقا راس ساعت ۱۱ بوقت عربستان و ۵/۱۱ بوقت ایران هواپیما حرکت نمود . ساعت ۴۵/۲ به فرودگاه مشهد می رسیدیم . با توجه به ساعت پرواز با نهار از مسافرین پذیرایی شد و بعد از دو هفته چشم مان به روزنامه های ایرانی روشن شد . در عربستان مطبوعات زیاد رونق ندارد شاید هم در شهرهای مکه و مدینه اینطور بود . حتی روزنامه را به داخل حرمین راه نمی دادند . روزنامه های همشهری و جام جم توزیع شده بود و بعد از نهار سرم را به حل جدول بند کردم بچه ها هم مشغول تماشای بیرون بودند . بالاخره مسیر طی شد و اعلام گردید تا دقایقی دیگر وارد فرودگاه بین المللی شهید هاشمی نژاد خواهیم شد . هوای مشهد ۲۶ درجه اعلام گردید که در مقایسه باهوای عربستان بسیار مطبوع به نظر می رسد . ظاهرا زودتر از زمان هماهنگی زائرین با خانواده هایشان رسیده بودیم به محض نشستن هوا پیما به روی باند زنگهای موبایلها و تماسها شروع شد . الو ما الان توی فرودگاه مشهد هستیم و تعجب طرف مقابل از تعجیل . از بس که تاخیر داشته ایم به موقع آمدن تعجیل و بی نظمی حساب می شود و اسباب تعجب است .

    ولی خوب با ورود به سالن و اعمال مدیریت ایرانی این تعجیل جبران شد و تحویل ساکها یکی دو ساعتی طول کشید . نماز ظهر و عصر را در فرودگاه خواندیم و برای تحویل ساکها تا ساعت ۵/۴ معطل شدیم و تا آمدیم بیرون شد ساعت ۵ . مسیر حرکت گاریهای حامل ساک طوری تنظیم شده بود که باید این گاری و محموله سنگین ساکهارا از بین فشار مستقبلین رد می کردی و خوب آبروریزی میشد . بعضیها با نگاه تبسم آمیز به حجم بار زائرین و گفتن حاجی زیارت قبول منظور خودشان را میرساندند و اینطور به نظر میرسید که هر کس حجم ساک بیشتری دارد حجش قبول تر است ! باعبور از بین فشار جمعیت استقبال کننده به جمع اقوام و آشنایان می پیوندیم . ظاهرا حاجیه زینب خانم طرفدار بیشتری دارد و همه سعی می کنند اول به او زیارت قبول بگویند .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

         امروز آخرین روز حضور در مکه است بعد از نماز صبح با دانیال رفتیم به محل توزیع قرآن از صف خبری نبود تعجب کردیم از ماموری که جلو باب العمره روی صندلی نشسته بود راجع به توزیع قرآن سئوال کردیم . گفت یوم السبت  . فهمیدم که روز ۵ شنبه و جمعه توزیع قرآن متبرک تعطیل است و باید روز شنبه بیاییم . روز شنبه ما در مشهد هستیم . حالا قدر همان قرآن متبرک دیروزی را بیشتر می دانیم و با خود می گوییم کاش از روز اول حضور در مکه به فکر دریافت قرآن می شدیم . بعد رفتیم برای انجام طواف مستحبی . به نسبت ظهر هوا نسبتا خوب بود قبل از اینکه آفتاب فضای باز دور کعبه را در بر گیرد طواف را به اتمام رساندیم و رفتیم به هتل . سالن اجتماعات هتل شرایتون در طبقه چهاردهم قرار دارد و می گویندکه از آنجا کعبه و مسجد الحرام به خوبی قابل رویت است . از روی کنجکاوی رفتیم به سالن اجتماعات .

         این روزها افراد سر شناس زیادی در مکه حضور دارند . هنگام ورود  به سالن اجتماعات حضرت آیت الله نوری همدانی از مراجع تقلید با هیئت همراه از سالن خارج می شدند که با ایشان احوال پرسی کردیم و با سادگی خاصی جواب دادندو التماس دعا گفتند . رفتیم داخل سالن اجتماعات هتل . آقای راستگو که با برنامه های مذهبی کودکان همکاری دارد با تعدادی از دانش آموزان احتمالا  تهرانی در حال ضبط یک برنامه تلویزیونی بود . قبل از ضبط داشتند برای بچه ها توضیح می دادند و هماهنگی می کردند که بچه ها چه سئوالهایی از ایشان بپرسند !  نمونه سئوالات ایشان که قرار بود بعدا بچه ها در حین ضبط برنامه از ایشان سئوال کنند این بود که مثلا طول مسعی ( بین صفا و مروه ) چند متر است یا راجع به تاریخچه مقام ابراهیم و حجر اسماعیل قرار شد سئوالاتی پرسیده شود . دیشب هم بچه ها آقای اصفهانی را هنگام سعی دیده بودند و خودمان هم که گروه هنرمندان و سیاستمداران را در مدینه دیده بودیم .

    از پشت پنجره های سالن اجتماعات کل مسجد الحرام قابل رویت بود . خیلی ها مشغول عکاسی و فیلم برداری بودند بعد از ظهر قرار بود برای جلسه بیاییم به همین مکان . تصمیم گرفتم که موبایل را هم جهت ثبت چند تا عکس یادگاری با خودمان بیاوریم .

      شب گذشته دانیال رفته بود سه تا نوشابه از دستگاههای نوشابه پرداز بگیرد برای خرد کردن یک ۵ ریالی مجبور شده بود که ۲ ریال از یک مغازه خرید کند . من اورا سرزنش کردم که چرا نرفته ای به یک مغازه و درخواست خرد کردن ۵ ریالی را نکرده ای . کافی است که بگویی ۵ ریالی را به سمت فروشنده دراز کنی و بگویی  خمسه واحد ریال ! و ۵ تا یک ریالی بگیری .امروز که در مسیر تصمیم گرفتیم نوشابه بخوریم دانیال از من خواست که یک ۵ ریالی را خرد کنم . به حداقل ۵ مغازه مراجعه کردیم و که خمسه واحد ریال بگیریم علاوه بر اینکه موفق نشدم مورد تمسخر دانیال هم قرار گرفتم . بالاخره مجبور شدیم برویم به مغازه نوشابه فروشی و نوشابه ها را از فروشگاه بخریم . ۲ تا نوشابه گرفتیم و سه تا یک ریالی . بعد از صرف نوشابه رفتیم به باب السلام و برای نماز ظهر جا گرفتیم . منتظر نماز نشسته بودیم که یک ایرانی آمد و به دانیال گفت برو آنطرف تر من فقط می خواهم اینجا بایستم !

    بعد از نماز ظهر و عصر برگشتیم به هتل و استراحت کردیم تاساعت چهار برای جلسه رفتیم طبقه چهاردهم . جلسه اختتامیه و توزیع برچسب برای ساکها و استماع سخنان روحانی محترم کاروان پیرامون طواف وداع . و هماهنگ شد که بعد از شام ساعت نه و نیم همه بروند پشت حجر اسماعیل برای شروع طواف هماهنگ . بعد مدیر کاروان سخنرانی کردند و برنامه ها و زمانبدی برگشت را مشخص نمودند و گفتند که هر نفر فقط باید یک ساک داشته باشد و ساعت ۱۲ ساکها جلو درب اطاقها گذاشته شود . تعداد ساکها مورد اعتراض قرار گرفت . ساعت ۱۱ و نیم فردا هم پرواز داریم و عملا بعد از صرف صبحانه باید ساعت ۷ مکه را ترک کنیم . برای فردا فقط شرکت در مراسم نماز صبح فرصت بود و باید بالافاصله بعد ازنماز بر گردیم هتل برای  صرف صبحانه و حرکت . بعد از جلسه رفتیم حرم برای انجام زیارتهای آخر و آوردن آب زمزم و نماز مغرب . نماز را در فضای باز جلو مسعی بجا آوردیم . فضای نسبتا باز و وسیعی که بعد از نماز خانواده ها گروه گروه می نشینند و دور هم . و بعد هم برگشتیم هتل برای جمع و جور کردن وسایل و آماده سازی ساکها  و نهایتا صرف آخرین شام در مکه .

     بعد از صرف شام رفتیم برای وداع . وداع با کی با خدا . مگر خدا همه جا نیست پس وداع با خدا چه معنی می تواند داشته باشد . هر جا که باشیم در سیطره قدرت و عظمت اوییم . ولی خوب وداع با خانه اش شاید درست تر باشد . وداع با کعبه . وداع با مسجد الحرام . مدینه را ترک کردیم به امید زیارت خانه خدا . حالا خانه خدا را به چه امیدی ترک کنیم . هیچ امیدی به جز آرزوی توفیق زیارت مجدد نمی تواند از سختی این وداع بکاهد . هر چند که فردا صبح هم امکان دیدار مجدد با کعبه بود اما آن دیدار عجله ای خواهد بود  و شاید نتوان در آن عجله آخرین حرفها را با صاحب خانه زد . با اندوهی در دل رفتیم برای طواف وداع . این وداع سوز و گداز دیگری داشت نا خودآگاه اشک انسان جاری می شود . یک هفته حضور در مکه بسرعت سپری شده بود آیا ما از این مدت استفاده لازم را برده بودیم . دلم برای لحظاتی که در بازارهای مکه پرسه زده بودم سوخت و آرزو می کردم که ای کاش از این مدت کوتاه استفاده بهتری می کردم . طواف وداع به سختی گذشت و علی رغم حرکت آهسته چه زود این طواف تمام شد . بعد از طواف رفتیم به زیارت کعبه . روحانی وهابی زائرین را از دور کعبه دور می کرد و مانع از بوسیدن کعبه و پرده آن میشد . دلم هم گرفته بود و جلو رفتم و گفتم این که دیگر خانه خداست چرا اینجا مردم را منع می کنید مرا هل داد و متوجه منظورم هم نشد کمی از ایشان دلخور شدم و شکایت از ایشان و امثال ایشان را در کنار خانه خدا پیش خدا بردم و گلایه آمیز رو به کعبه کردم که خدایا خانه ات را به چه کسانی سپرده ای ؟ با بی میلی مسجد الحرام را ترک کردیم و هنگام باز گشت یک قرآن مشابه ولی برزگتر از قرآن متبرک خریداری کردیم به ۳۰ ریال . تا ساعت دوازده شب هم وسایل را جمع و جور و بسته بندی کردیم و گذاشتیم پشت در اطاق . در سری های قبلی باید خودمان وسایل را می بردیم طبقه پایین و حتی سوار کامیون می کردیم ولی اینبار این کار توسط خدمه هتل انجام می گرفت .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

     ساعت چهار صبح با زنگ موبایل از خواب بیدار شدم و دلم نیامد که بقیه را بیدار کنم و پس از گرفتن وضو عازم مسجد الحرام شدم . هنوز اذان صبح را نگفته اند و از باب عمره رفتم داخل مسجد و یک طواف مستحبی انجام دادم . این وقت صبح هوا گرم بود . دما سنج روی دیوار عدد سی و سه درجه را نشان می داد . بعد از اذان صبح برای نماز جماعت جایی را انتخاب کردم که به در خروجی باب العمره نزدیک باشم . بعد از نماز جماعت صبح به سرعت به سمت محل توزیع قرآنهای متبرک رفتم به همه عجله ای که کردم ساعت ۵ و ده دقیقه به محل رسیدم و حدود نفر بیستم بودم . در همان محل به نماز میت اقتدا کردم . حدود دو ساعتی را باید صف می ایستادیم . سه تا دانشجوی تهرانی جلو من بودند با کاروان دانشجویی آمده بودند و بچه های باحالی بودند و بالهجه شیرین تهرانی صبحت می کردند . از جمله خاطرات ایشان این بودکه می گفتند در حین سعی به پیرمردی برخورد کرده اندکه گفته است که برای اینکه دور حوله احرامش نخ نخ و باز نشود دور آن را کوک بست زده است و از ایشان سئوال کرده که آیا اشکالی دارد یا نه و ایشان به او گفته اند که باید بابت هر کوک گوسفندی بدهی و بنده خدا باور کرده بوده و مشغول شمارش تعداد کوکها شده است . تا ساعت هفت و نیم در صف بودیم دست و پا تنگ بود و محل کثیف باید همینجوری بنشینی و اگر خواستی نشسته بخوابی چند نفر هم آمدند و خودشان را جلو ما جا زدند و اعتراض بقیه هم افاقه نکرد . از ماموران برای برقرارد نظم و ترتیب خبری نبود . ساعت هفت و نیم توزیع با باز شدن یک دریچه در قسمت جلویی صف شروع شد به هر نفر یک قرآن . کوچک بزرگ نو کهنه فرق نمی کرد باید می گرفتی و سریع رد میشدی . اعتراض و تقاضای تعویض فایده ای نداشت هرچه شانست در می آمد .

       به من هم یک قرآن متوسط نو چاپ دمشق به خط عثمان طه تحویل شد . قبلا در قبال تحویل قرآن ظاهرا گذر نامه را مهر می زده اند و یا نیاز به کارت شناسایی بوده است اما حالا فقط صف و نوبت لازم است . هر روز صبح بیا صف بایست و بگیر . شاید هم بعضی ها کارشان همین باشد . اما باتوجه به اینکه باید دو سه ساعت در چنین محیطی صف بایستی خیلی ها رغبت نکنند که هر روز بیایند و این کار را بکنند . ولی محل صف ایستادند محل مناسبی نیست . داخل یک پیاده روی کثیف و پشت نرده ها  باید دو سه ساعت بنشینی و شاهد بی نظمی ها هم باشی و اعتراضت هم فایده ای ندارد ولی خوب یک موردش برای تبرک ارزش دارد .   محل توزیع قرآن برای خانمها کمی جلوتر و روبروی باب الفتح است .

     فرداهم شاید با دانیال بیاییم برای دریافت دو قرآن دیگر . شاید سوغاتی خوبی باشد برای بعضی ها . اگر حال و حوصله اش باشد . نه برای قیمتش که بیست ریال بیشتر نیست برای تبرک . بعد از برگشت هتل دانیال رفت دنبال صبحانه به رستوران و نان و پنیر و مربا و تخم مرغ آورد . بعد هم رفت دنبال شیر برای زینب . روزهایی که برای صبحانه شیر توزیع نمی شود برای بچه ها و مسن تر ها اگر متقاضی باشد تحویل می دهند . خلاصه امروز هم زینب شیر و عسلش روبراه شد . بعد از صرف صبحانه کمی استراحت می کنیم و با توجه به اینکه روزهای آخر سفر است رفتیم برای کمک اداری به اطاق مدیر کاروان و برای نوشتن کارتهای خروجی زائرین . کاری که در فرودگاه بایدانجام شود و کمی وقت گیر است اگر قبلا انجام شود در شلوغی فرودگاه کمک خوبی خواهد بود . نکته جالب اینکه تا حالا من فکر می کردم که ماشالله ا سم مرد است اما امروز ملاحضه کردم که اسم یکی از حاج خانمهای کاروان ماشالله است که با توجه به طولانی بودن در گذرنامه ماشال ثبت شده بود .

      قبل از اذان ظهر سری زدیم به زیر زمین هتل که دو سه طبقه بازار است . هم نزدیک بود هم سرد بهتر از علافی در بازارهای گرم و داغ مکه است . مغازه ای در طبقه زیر زمین وجود دارد که اجناس مرغوب می فروشد به قیمت بالا و تخفیف هم نمی دهد به هیچ عنوان . بسیار هم مشتری دارند . مشتری ها با خیال راحت خرید می کنند . انسان وقتی که مواجه می شود که با فروشنده ای که اهل تخفیف و چانه زنی است هر چقدر هم که تخفیف بگیری احساس می کنی سرت کلاه رفته و می توانستی با چانه زنی بیشتر تخفیف بیشتری بگیری ولی در اینجا خیالت راحت است که قیمتها مقطوع است .فروشنده آدم بسیار مودب و متینی است و خیلی با  خریداران با احترام برخورد می کند فقط تخفیف نمی دهد . اجناسی را انتخاب کردیم برای خرید کسری داشت قرار شد بعد از ظهر کاملش کند بیاییم برای خرید .

     سپس برای نماز ظهر رفتیم به مسجد الحرام و در محلی در نزدیکی حجرالاسود به نماز جماعت رسیدیم . ظهرها محوطه دور کعبه برای نماز خلوت تر است و کسانیکه بخواهند نزدیک کعبه باشند مشکلی ندارند و فقط باید گرمای داغ آفتاب را تحمل کند . قبلا فکر می کردم که امام جماعت هم ظهرها در وسط آفتاب می ایستد و چون هوا خیلی گرم است نماز را زود تمام می کند . اما امروز فهیمدم که ظهرها امام جماعت در اطاقکی مخصوص در سایه قرار دارد و تعداد زیادی از صفوف جلوتر از امام تشکیل شده است . اما واقعا ایشان عدالت را رعایت می کند و با استفاده از سوره های کوچک نماز را زودتر تمام می کند تا کسانیکه در آفتاب داغ ایستاده اند اذیت نشوند . البته بعلت اینکه سوره ها در نماز ظهر و عصر آهسته خوانده میشوند نتوانستم تشخیص دهیم که چه سوره هایی خوانده میشود ولی در نماز صبح و مغرب تا دلتان بخواهد با استفاده ازسوره های بلند قرآن و قرائت مناسب نماز را طولانی می کنند و فکر نکنم این موضوع مخالفی داشته باشد . طولانی بودن رکعت اول باعث میشود که بعد از شروع نماز خیلی ها که در مسیر در حال حرکت به سمت مسجد هستند به نماز برسند .

     بعد از نماز رفتم و چفیه ام را با آب زمزم خیس کردم و انداختم روی سرم و تصمیم گرفتم بروم برای بوسیدن حجرالاسود . دور حجرالاسود خیلی شلوغ بود . تعدادی از خانمها هم قصد داشتند که بآهستگی خودشان را به حجرالاسود نزدیک کنند و توقع داشتند که مردها رعایت حال ایشان را بکنند و برایشان راه باز نمایند و بگویند بفرمایید . از مامور مخصوی حجرالاسود هم تقاضای مساعدت داشتند که در آن شلوغی توفیقی نداشتند و موفق به نزدیک شدن به حجر نشدند . علی رغم اینکه دوست نداشتم کسی را هل بدهم با این توجیه که بالاخره کسانیکه آمده اند حجرالاسود را زیارت کننداز شلوغی و ازدهام و هل و فشار ها خبر دارند و باید پی فشارها را به تن مالیده باشند دل خودم را به دریا زدم و با فشار از بین جمعیت رفتم به سمت حجرالاسود . و بالاخره موفق شدم به آن را لمس کنم شاید اگر تلاش بیشتری می کردم و کمی دیگران را بیشتر فشار می دادم موفق به بوسیدن آن هم می شدم اما دلم نیامد که بیشتر از این فشار بدهم یا فشاری را تحمل کنم و بعد از لمس آن خودم را از فشارها خلاص کردم و با رها کردن خود و فشار جمعیت به بیرون هدایت شدم و در حالیکه خیس عرق بودم با چفیه خیس عرقهای سر و صورت خود را پاک کردم و ترجیح دادم که بجای اذیت و آزار بیشتر مردم بروم و طواف کنم تا خودم باشم و خدای خودم و خلق خدا از دست فشارها و اذیتهای من در امان باشند . و از این آخرین روزهای حضور در کنار کعبه حداکثر فیض را ببرم .

     طواف در گرمای بالای چهل درجه مکه و زیر آفتاب داغ هم حال و هوای خوبی دارد . البته من سرو کله ام را با چفیه خیس پوشانده بودم و زیاد گرمای هوا را احساس نمی کردم . پس از انجام طواف به سمت مسعی رفتم و نماز عصر را بالای کوه مروه خواندم و به هتل برگشتم . امشب قرار است پس از صرف شام کاروان برای عمره مجدد بروند به مسجد تنعیم . ولی ما تصمیم گرفتیم که قبل از اذان مغرب خودمان برویم به مسجد تنیعم و بعد از نماز مغرب محرم شده و سریعتر از بقیه برویم برای اجرای اعمال عمره . حال و حوصله همراهی با کاروانیان را نداریم . خیلی ترکیب کاروانیان نا هماهنگ است . تعداد جوان سر حال و قبراق . تعدادی مردم معمولی و عادی و تعدادی هم افرادمسن و از کار افتاده . سر جمع کردن و هماهنگی ایجاد کردن بین ایشان کار خیلی مشکلی است . ضمن اینکه روحانی کاروان هم زیاد مسئولیت پذیر نیست و هنوز از کسانیکه با ایشان هماهنگی کامل را ندارد دلخور است و هی این دلخوری را بروز می دهد و یکی از شرایط اصلی قبول حج را هماهنگی با خودش می داند .

      هنوز آفتاب غروب نکرده لباس احرام پوشیدیم و راه افتادیم  با خانم به طرف مسجد تنعیم .یکی از محلهای توقف ماشینها برای حرکت به سمت تنعیم کنار ساختمان محل تولد حضرت رسول است . کرایه معمولا نفری ۲ریال است رانندگان از عجله زائرین سو استفاده می کنند و در این قبیل موارد نفری دو و نیم ریال طلب می کنند . با یک ون با چهارده مسافر  حرکت کردیم و قبل از غروب آفتاب می رسیم به مسجد تعیم . از زائرین ایرانی خبری نیست . ایرانیان محرم شدن در روز به خاطر اینکه محرم نباید زیر سایه برود را درست نمی دانند لذا روزها ایرانی ها به این محل مراجعه نمی کنند و ما مجبود هستیم که کمی صبر کنیم تا آفتاب غروب کند و  بعد از خواندن نماز مغرب مراسم احرام را به جای آوردیم و به سمت کعبه حرکت کردیم .

     وقتی که به مسجد الحرام می رسیم نماز جماعت مغرب تازه تمام شده است و ما انجام اعمال را شروع می کنیم . هوا مطبوع است و همراه با خیل کسانیکه که محرم نیستند و در حال انجام طواف مستحبی هستند طواف اولمان را شروع می کنیم و بقیه اعمال را . اتمام آخرین عمل عمره یعنی طواف نسا ما مصادف میشود با شروع نماز جماعت عشا . نماز جماعت عشا را همانجا پشت مقام ابراهیم به می خوانیم و برای شام بر می گردیم به رستوران هتل . شام کباب است با دوغ و لیمو زیتون و کمی هم برنج . بچه ها قبل از ما به رستوران رسیده بودند و رستوران خلوت بود چون کاروانیان به تازگی عازم مسجد تنعیم شده بودند . این رفتن به مسجد تنعیم و عمره مجدد از برنامه های اصلی کاروان نیست و لذا کرایه اتوبوسها را از زائرین می گیرند . و داوطلبانه است در مکه فقط زیارت دوره که دیروز انجام دادیم جز برنامه بود و انجام عمره های مجدد رفتن به غار حرا و ثور و سایر مکانها از جمله برنامه هایی است که زائرین بصورت داوطلبانه و با هزینه خود انجام می دهند .

     شبهای آخری است که در کعبه هستیم . و باید حداکثر استفاده را از این مکان مقدس ببریم .آیا این خداحافظی آخر ماست با خانه خدا . یا باز هم توفیق خواهیم داشت که مجدد به این مکان بیاییم . به فضل و رحمت خدا خیلی امیدواریم و انشاالله باز هم خواهیم آمد ولی احساس دلتنگی و غربت به انسان دست می دهد هنگام خداحافظی . فردا صبح هم تصمیم داریم با دانیال برویم برای دریافت قرآن متبرک . تعداد دیگری از زائرین هم مایلند که با ما بیایند هر چند که باید دو سه ساعتی را سر صف بایستیم ولی ارزشش را دارد .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  |