درآخرین جلسه هماهنگی که از طرف شرکت خدمات زیارتی برگزار شده بود اعلام شد که ساعت پرواز ساعت شش و نیم صبح روز دهم شهریور 85 است و زائرین باید طبق عرف معمول پروازهای خارجی 4 ساعت قبل از پرواز در فرودگاه حاضر شوند یعنی ساعت دو و نیم نیمه شب جمعه دهم شهریور و این ساعت باعث شد که اصلا امکان خوابیدن دراین شب فراهم نشود . برنامه را طوری تنظیم کردیم که راس ساعت در فرودگاه باشیم . حدود ساعت سه و نیم بود که مدیرکاروان اقدام به توزیع مدارک نمود . شامل گذرنامه بلیط هواپیما و کارتهای شناسایی که از هر نفر دریک کیف چرمی بند دار جاسازی شده و تحویل افراد میشد. بعد از دریافت مدارک با همراهان خداحافظی کرده و به همراه اثاثیه خود از ورودی مخصوص حجاج وارد ساختمان فرودگاه شدیم .
درابتدای ورودی سربازی مدارک را کنترل می نمود که فقط زائرین وارد ساختمان شوند . بعد از ورود ساکها را به دستگاه کنترل سپردیم و بعد از دستگاه مامور کنترل نیز ساک را باز کرده و همه وسایل را به هم ریخت . نفهمیدم که پس کار دستگاه کنترل چی بود . ظاهرا این دستگاهها برای خیلی از وسایل اعلام خطر می نماید مثل خمیر دندان و دارو و امثالهم . بعد از مرتب کردن مجدد ساکها و گذشتن از این مرحله رفتیم به محوطه تحویل بار در این محوطه مسافرین یک پرواز خارجی دیگر که بیشتر عرب بودند وسایلشان ولو بود و ظاهرا پروازشان تاخیر داشت .درهمان محوطه تنگ و شلوغ نماز صبح را خواندیم و وسایل را تحویل قسمت بار دادیم و کارت پرواز دریافت نمودیم و و پس از مقداری معطلی منتظر شدیم که پرسنل نیروی انتظامی جهت کنترل خروجی در جای خود مستقر شوند . بلافاصله پس از استقرار ایشان صفهای طویلی جلو هر باجه شکل گرفت . عجب عادت کرده ایم به این صفها و حتی جا زدن در صف و تضییع حقوق دیگران . نمی دانم حالا که هنوز دو ساعت به پرواز مانده این طرف دیوار با آن طرف دیوار چه فرقی می کند که برای عبور از هر قسمت اینقدر عجله می کنیم . بعد از کنترل گذرنامه و ثبت خروجی وارد سالن انتظار پرواز شدیم و باید حدود یک ساعت و نیم منتظر پرواز می ماندیم . وضعیت نشان می داد که اکثر زائرین شب قبل را نخوابیده اند چون بلافاصله پس از نشستن روی صندلی های سالن انتظار به خواب عمیقی فرو رفتند .
دو کاروان بصورت مشترک با یک پرواز شرکت ماهان به مقصد جده پرواز داریم کاروان ما دقیقا 119 نفر و کاروان دیگرهم در همین حدود . ساعت شش و نیم درب خروجی باز میشود و باز هجوم جمعیت جهت تشکیل صف و فشار و عجله . بعد از کنترل کارتهای پرواز به محوطه باز فرودگاه می رویم . هواپیمای ماهان درست در چند قدمی ماست . اما ظاهرا بایداز همه امکانات فرودگاه استفاده نماییم و اتوبوسی جهت سوار کردن مسافرین جلو درب خروجی توقف کرده است و باید سوار اتوبوس شویم .اتوبوس بعد از تکمیل شدن و برای خالی نبودن عریضه یک دور نسبتا طولانی در محوطه فرودگاه می زند و جلو پلکان هواپیما نگه می دارد و مسافرین جهت پیاده شدن از آن هجوم می برند و با سرعت زیاد به پلکان هواپیما حمله می کنند . احتمالا می ترسند فرد دیگری صندلی شان را بگیرد و جا گیرشان نیاید .بعداز بالارفتن از پلکان هواپیما مهمانداران مسافرین را راهنمایی می کنند تا سرجایشان بنشینند .
این اولین سفر با هواپیما برای زینب و دانیال بود هر چند که شب قبل نخوابیده بودند ولی سعی داشتند تا از جذابیت های اولین سفرهوایی به نحو احسن استفاده کنند . هواپیما درهر ردیف دارای هشت صندلی بود چهار صندلی در وسط ودو دو صندلی در طرفین و ما درردیف وسط بودیم . تقریبا وسطهای هواپیما هم مستقر بودیم . جدا شدن از زمین جایی که دست انسان از زمین و آسمان کوتاه میشود حالت خاص خودش را دارد . علی رغم تمام دل و جراتی که برای خودم قایل هستم در هنگام حضور در هواپیما دلشوره عجیبی دارم . هر چند که امنیت سفرهای هوایی تاکنون از سفرهای زمینی بویژه در ایران بیشتر بوده است و روزانه معادل سرنشینان یک هواپیما تلفات جاده ای داریم اما همانطور که در قرآن آمده است که هنگامی که در کشتی می نشینید بیشتر بیاد خدا می افتید من هم وقتی که در هواپیما می نشینم همین ترس و دلهره باعث میشود که بیشتر بیاد خدا بیفتم و چون سفر سفر روحانی است دلم را گرم می کنم که اگر اتفاقی هم بیفتد چون در راه سفر و رسیدن به دوست است اشکالی ندارد ! اما بچه ها اصلا چنین دلهره ای ندارند و شوق اولین سفر هوایی در چهره شان مشهود میباشد . ساعت هفت هواپیما آماده پرواز است و همین که صدای بلند گو اعلام می کند که ورود ما را به هواپیمای ایرباس گرامی می دارد خدا را شکر می کنم که هواپیما توپولف نیست و دلگرم تر میشوم ! مطالب تکراری آغاز پرواز برای ما کسل کننده اما برای بچه ها جالب به نظر میرسد و از ادا و اصولی که میهمانداران همزمان با پخش نکات ایمنی و نحوه استفاده از ماسک و جلیقه نجات از خود در می آورند می خندند .کم کم هواپیما از روی باند بر می خیزد و مشهد را به مقصد جده ترک می کنیم و قرار است سه ساعت و نیم روی آسمان باشیم . چند لحظه اول و تا زمانی که هواپیما در حال اوج است با ذکر صلوات توسط زائرین می گذرد و کم کم هوا پیما در اوج به تعادل رسیده و وضعیت آن کاملا افقی میشود و کمی از دلهره مسافرین کاسته شده و آرامش به هواپیما بر می گردد و پذیرائی ها شروع میشود .
با توجه به ساعت پرواز با صبحانه از مسافرین پذیرایی میشود و پس از صرف صبحانه به علت خستگی و بیخوابی شب قبل خواب سنگینی اکثر مسافرین را فرا می گیرد ... هواپیمایی ماهان ولخرجی کرده و به بچه ها یک هدیه می دهد یک عدد ماکت پلاستیکی هواپیمای ماهان داخل جعبه شکیل به زینب می دهند و زینب هم اصرار دارد که آن را سر هم کند و بازی نماید . درست سر وقت یعنی ساعت ده و نیم به وقت ایران و ده به وقت عربستان به جده میرسیم . دمای هوا در جده ۳۲ درجه اعلام میشود که نسبت به هوای مشهد خیلی گرمتر خواهد بود . هواپیما روی باند می نشیند و با حرکت کم کم به نزدیکی ساختمان فرودگاه می رود بطوریکه نیازی به پلکان نیست و مستقیما از درب هواپیما به سالن شماره ۹ خروجی فرودگاه جده وارد میشویم .
سالن بزرگی که مجهز به چند ردیف نیمکت است و مامورین از مسافرین می خواهند که بروند روی این نیمکت ها بنشینند . جوانگرایی خاصی در مامورین قرودگاه نسبت به سالهای قبل دیده میشود . اکثرشان جوانایی هستند کمتر از سی سال سن و برخوردشان نسبت به سالهای گذشته خیلی بهتر شده است و خیلی سعی می کنند با بچه ها و نوجوانان ارتباط برقرار کنند و با فارسی شکسته بسته توام با عربی با بچه ها صحبت می کنند . فوتبال موضوع مشترکی است که در این محاوره از آن استفاده میشود . اطلاعات ایشان را جع به بازیکنان فوتبال ایران خوب است و یکی از آنها که با دانیال خوش و بش می کند می پرسد که استقلالی هستی با پرسپولیسی و دانیال هم پاسخ می دهد پرسپولیسی و او نام چند بازیکن تیم پیروزی را نام می برد و از بازی آنها تعریف می کند . کلا عملیات کنترل گذرنامه و تحویل ساک و خروج از فرودگاه نیم ساعت بیشتر طول نمی کشد و به محوطه بیرونی ساختمان فرودگاه هدایت می شویم . محوطه ای که با چادرهای بزرگی جهت سایه پوشیده شده است . واقعا فرودگاه بزرگی است این فرودگاه جده خروجی که ما از آن خارج شدیم و دارای امکانات کاملی بود از قبیل سالن انتظار سرویس بهداشتی باجه های کنترل گذرنامه فروشگاه آب سرد کن و سکوهای ویژه اتوبوس . شانزده خروجی دیگر را من توانستم از روی تابلوها تشخیص دهم و چقدر شلوغ میشود این جا در موسم حج واجب .
گرمای عجیبی بلافاصله پس از خروج از ساختمان فرودگاه صورتمان را نوازش می دهد . اتوبوسهای هر کاروان از قبل رسیده اند کاروان ما سه اتوبوس دارد و روی کارتهای شناسایی زائرین نیز شماره اتوبوس ایشان مشخص است و تاپایان سفر باید در هنگام استفاده از اتوبوسها این موضوع رعایت شود . ما اتوبوس شماره سه هستیم و می رویم سوار میشویم و ساکها را بغل اتوبوس جاسازی می کنیم . از اینجا به بعد باز مدیریت ایرانی اعمال میشود . یک ساعتی طول می کشد تا مسافرین بتوانند در اتوبوسها مستقر شوند و اتوبوسها به سمت مدینه حرکت می کنند . داخل اتوبوسها خیلی سرد بود . اتوبوسی بنام مارکوپولو دارای ۴۹ صندلی با چهل سرنشین . مسیر جده به مدینه حدود ۵ ساعتی طول خواهد کشید و باز خواب و خواب بود که به سراغ مسافرین خسته آمد . در اتوبان جده به مدینه که از کنار مکه می گذرد ایستگاههایی جهت استراحت و پذیرایی وجود دارد و به نماز خانه سرویس های بهداشتی فراوان و رستوران و پمپ بنزین مجهز است . نمایندگانی از ستاد عمره ایران در این ایستگاهها مستقر هستند و مسئولیت ارائه سرویس به زائرین ایرانی را بعهده دارند . ساعت حدود یک بود که به یکی از این ایستگاهها رسیدیم . شش اتوبوس باهم و این بود که علی رغم زیاد بودن تعداد سرویسهای بهداشتی در ابتدا کمی شلوغ شده بود .جهت نماز وارد نماز خانه شدیم که موکت فرش بود و از مهر هم خبری نبود نماز جماعت به امامت روحانی کاروان برگزار شد . بعضی از افراد بجای مهر کاغذ و بعضی ها دستمال کاغذی گذاشته بودن و اکثرزائرین هم روی موکت سجده کردند یکی دو نفر هم که با خود مهر آورده بودند .بین نماز ظهر و عصر بغل دستی ام که از این جانمازهای سیخ دار داشت از روی ترحم به ما و پشت سری ها رو کرد و گفت که حداقل کاغذی چیزی بگذارید و اینقدر ترسو نباشید . خیلی شجاعانه صحبت می کرد . و اشاره کرد که اینجاها زیاد سخت نمی گیرند . اصلا کسی برای سخت گیری نبود و تما م افراد موجود در سالن نمازخانه ایرانی بودند .ولی خیلی ها سعی می کردند که در طول این سفر و برای جلوگیری از بروز حساسیت بی مورد موضوع استفاده از مهر را زیاد جدی نگیرند . بعد از نماز نهار دررستوران صرف شد .
نهار مرغ کنتاکی بود با سیب زمینی سرخ کرده و سس و نوشابه . بچه ها از طعم مرغهای کنتاکی خوششان نمی آید و فقط سیب زمینی سرخ کرده می خورند . اولین باری است که نوشابه تولید کشور عربستان می بینم . مثل اینکه عربها هم از ما یاد گرفتند که روی جنس تولید دیگران یک اسم بگذارند و بشود تولید وطن ! ارسی کولا با یک لهجه عربی غلیظ ! بساط چای هم فراهم بود . بعد از نهار و صرف چایی و بالاخره بعد از کمی توقف راه افتادیم هوا ابری بود و اتوبانی مستقیم تا مکه اطراف اتوبان را هم سیم کشیده بودند برای جلو گیری از تردد افرادی بنام شتر که چه فراوان بودند در طول این مسیر . دسته دسته و گروه گروه در بیابانها مشغول چرا . بین جده تا مدینه شهرآبادی ! وجود ندارد و فقط چند تایی از همین ایستگاههای بین راهی و تا دلتان بخواهد پمپ بنزین . کم کم هوا طوفانی شد همراه با گرد و غبار و رگبارهای شدید و پراکنده و خورشید از پشت ابرها نمایان و پنهان می شد و در کویر عربستان مناظر بدیعی بوجود می آمد . و اتوبوسها در جاده های مناسب با سرعت زیاد در حال طی مسیر بودند و زائران برای رسیدن به مدینه لحظه شماری می کردند و تعدادی هم بعلت بیدار خوابی شب گذشته در خواب بودند . باد همراه با بارش شدید باران باعث شده بود که یک طرف اتوبوسها کاملا شسته و تمیز شده و طرف دیگر کاملا آغشته به گل . منظره جالبی که تاکنون مشاهده نکرده بودم . مناظر مسیر آنقدر برای بچه ها جذاب بود که سعی داشتند با عکس گرفتن نسبت به تثبیت این صحنه ها اقدام کنند که با توجه به حرکت اتوبوس و عدم نور کافی با دوربینهای دیجیتال جدید تصاویر چندان زیبا نمی شد .
بالاخره انتظار به پایان رسید و ساعت چهار بعد از ظهر اتوبوسها وارد شهر مدینه شدند . یاد سال گذشته افتادم لحظاتی که این شهر را ترک می کردم با خود فکر می کردم که آیا قسمت میشود که دوباره به این شهر بیایم و مرقد حضرت رسول را زیارت کنم . خداوند چه زود این آرزوی مرا برآورده کرد و بعد از گذشت یک سال مجدد این توفیق نصیبم شد . اتوبوس در حال طی کردند خیابانها بود و به هسته مرکزی شهر نزدیک میشد و بچه ها مشغول تماشای خیابانها و ساختمانها و از همه بیشتر تنوع ماشینها توجه دانیال را به خود مشغول کرده بود . این دفعه هتل ما نزدیک حرم بود و کم کم اتوبوس به خیابانهای اطراف حرم و مسجد نبوی نزدیک می شدند و با نمایان شدند گنبد سبز نبوی فریاد شوق و شیون زائرین و سلام و صلوات بلند شد و گروهی اشک شوق می ریختند و سابقه دارها حرم و مسجد را به تازه واردها نشان می دادند . از پشت دیوار بقیع هم گذشتیم و به جلو هتل رسیدیم . هتل موفنبیک .( در تابلوی هتل روی حرف ف سه نقطه گذاشته شده بود ! ) . هتلی در گوشه شمال غرب حرم که مشرف بود به مسجد النبی دارای سیزده طبقه و دو برج . با آسانسورهای فراوان . بعد از پیاده شدن از اتوبوسها وارد ورودی هتل شدیم و در ابتدا از زائرین با آبمیوه سرد پذیرایی شد و مدیر ایرانی هتل خیر مقدمی گفت و زائرین جهت دریافت کلید اطاقهای خود به پذیرش هتل مراجعه کردند . کلید های هتل این سری کارت های اعتباری بودند مشابه کارتهای خود پردازهای ایران . برای هر اطاق دو کارت و ما که دو اطاق داشتیم چهار تا کارت دریافت کردیم . کارتها کاملامشابه بودند و روی آنها شماره اطاق ذکر نشده بود . و با شارژ نرم افزاری توسط کامپیوتر شماره اطاق به حافظه کارت داده شده بود . اطاقهای ما در طبقه پنجم برج الحرم بود برج دیگر برج المدینه نام داشت .
خوشحال بودیم که اطاقهای ما در طرف حرم قراردارد ولی این خوشحالی زیاد دوام نیاورد چون در ابتدا فکر می کردیم که پنجره اطاق ما مشرف به مسجد النبی است اما پنجره ها به داخل یک نورگیر باز میشد . اطاقها تازه از زائرین قبلی خالی شده بود و مامورین خدمات ( که مثل سری های قبل جوانانی بودند از کشورهای آسیای جنوب شرقی ) مشغول آماده سازی اطاقها بودند و هر اطاق که تمیز میشد زائرین وسایل خود را به داخل اطاقها می بردند . ما دو اطاق رو بروی هم داشتیم . اما برای ورود و استقرار یک اطاق کافی بود هر اطاق چهار تخت داشت تلویزن بزرگ و یک یخچال کوچک و یک دستگاه چای ساز و با سرویس بهداشتی حمام و توالت فرنگی . پس از تحویل اطاق با زبانی مرکب از انگلیسی و عربی و فارسی از مامورین تشکر کرده و در اطاق مستقر شدیم . و شوق دیدار حرم نبوی و زیارت حضرت رسول خیلی زود زائرین را به طبقه پایین هتل کشاند و دسته جمعی همراه مدیران و روحانی کاروان وارد محوطه مسجد شدیم . هتل خیلی به مسجد نزدیک بود کافی بود که از در هتل خارج شوی و وارد مسجد النبی . هوا بارانی بود نم نم بارش باران حالت معنوی خاصی به کاروان داده بود . روحانی کاروان در بدو ورود به مسجد شروع به توضیح دادن و معرفی قسمتهای مختلف آن نمود . تازه وارد ها به دقت گوش می دادند . محل مراجعه خواهران برای نماز . سرویسهای بهداشتی و وضو خانه ها محل مراجعه برادران و ... دور مسجد النبی دور زدیم تا به روبروی گنبد سبز نبوی رسیدیم و بعد از سلام به حضرت رسول رفتیم به بین الحرمین . مامورین سعودی خیلی سریع با تجمع ها برخورد می کنند و درحالیکه مدیر کاروان در حال توضیح مطالب بود رسیدند و جمعیت را متفرق نمودند . به لحظات نماز مغرب نزدیک می شدیم . با خانواده برای بعد از نماز قرار گذاشتیم و با دانیال جهت شرکت در نمازجماعت به راه افتادیم .
