تبليغاتX
سفرنامه حج عمره

سفرنامه حج عمره

خاطرات سفر به سرزمین وحی

         درآخرین جلسه هماهنگی که از طرف شرکت خدمات زیارتی برگزار شده بود اعلام شد که ساعت پرواز ساعت شش و نیم صبح روز دهم شهریور 85 است و زائرین باید طبق عرف معمول پروازهای خارجی  4  ساعت قبل از پرواز در فرودگاه حاضر شوند یعنی ساعت دو و نیم نیمه شب جمعه دهم شهریور و این ساعت باعث شد که اصلا امکان خوابیدن دراین شب فراهم نشود . برنامه را طوری تنظیم کردیم که راس ساعت در فرودگاه باشیم . حدود ساعت سه و نیم بود که مدیرکاروان اقدام به توزیع مدارک نمود . شامل گذرنامه بلیط هواپیما و کارتهای شناسایی که از هر نفر دریک کیف چرمی بند دار جاسازی شده و تحویل افراد میشد. بعد از دریافت مدارک با همراهان خداحافظی کرده و به همراه اثاثیه خود از ورودی مخصوص حجاج  وارد ساختمان فرودگاه شدیم .

         درابتدای ورودی سربازی مدارک را کنترل می نمود که فقط زائرین وارد ساختمان شوند . بعد از ورود ساکها را به دستگاه کنترل سپردیم و بعد از دستگاه مامور کنترل نیز ساک را باز کرده و همه وسایل را به هم ریخت . نفهمیدم که پس کار دستگاه کنترل چی بود . ظاهرا این دستگاهها برای خیلی از وسایل اعلام خطر می نماید مثل خمیر دندان و دارو و امثالهم . بعد از مرتب کردن مجدد ساکها و گذشتن از این مرحله رفتیم به محوطه تحویل بار در این محوطه مسافرین یک پرواز خارجی دیگر که بیشتر عرب بودند وسایلشان ولو بود و ظاهرا پروازشان تاخیر داشت .درهمان محوطه تنگ و شلوغ نماز صبح را خواندیم و وسایل را تحویل قسمت بار دادیم و کارت پرواز دریافت نمودیم و و پس از مقداری معطلی منتظر شدیم که پرسنل نیروی انتظامی جهت کنترل خروجی در جای خود مستقر شوند .  بلافاصله پس از استقرار ایشان صفهای طویلی جلو هر باجه شکل گرفت . عجب عادت کرده ایم به این صفها و حتی جا زدن در صف و تضییع حقوق دیگران . نمی دانم حالا که هنوز دو ساعت به پرواز مانده این طرف دیوار با آن طرف دیوار چه فرقی می کند که برای عبور از هر قسمت اینقدر عجله می کنیم . بعد از کنترل گذرنامه و ثبت خروجی وارد سالن انتظار پرواز شدیم و باید حدود یک ساعت و نیم منتظر پرواز می ماندیم . وضعیت نشان می داد که اکثر زائرین شب قبل را نخوابیده اند چون بلافاصله پس از نشستن روی صندلی های سالن انتظار به خواب عمیقی فرو رفتند .

           دو کاروان بصورت مشترک با یک پرواز شرکت ماهان به مقصد جده پرواز داریم کاروان ما دقیقا 119 نفر و کاروان دیگرهم در همین حدود . ساعت شش و نیم درب خروجی باز میشود و باز هجوم جمعیت جهت تشکیل صف و فشار و عجله . بعد از کنترل کارتهای پرواز به محوطه باز فرودگاه می رویم . هواپیمای ماهان درست در چند قدمی ماست . اما ظاهرا بایداز همه امکانات فرودگاه استفاده نماییم و اتوبوسی جهت سوار کردن مسافرین جلو درب خروجی توقف کرده است و باید سوار اتوبوس شویم .اتوبوس بعد از تکمیل شدن و برای خالی نبودن عریضه یک دور نسبتا طولانی در محوطه فرودگاه می زند و جلو پلکان هواپیما نگه می دارد و مسافرین جهت پیاده شدن از آن هجوم می برند و با سرعت زیاد به پلکان هواپیما حمله می کنند . احتمالا می ترسند فرد دیگری صندلی شان را بگیرد و جا گیرشان نیاید .بعداز بالارفتن از پلکان هواپیما مهمانداران مسافرین را راهنمایی می کنند تا سرجایشان بنشینند . 

             این اولین سفر با هواپیما برای زینب و دانیال بود هر چند که شب قبل نخوابیده بودند ولی سعی داشتند تا از جذابیت های اولین سفرهوایی به نحو احسن استفاده کنند . هواپیما درهر ردیف دارای هشت صندلی بود چهار صندلی در وسط ودو دو صندلی در طرفین و ما درردیف وسط بودیم . تقریبا وسطهای هواپیما هم مستقر بودیم . جدا شدن از زمین جایی که دست انسان از زمین و آسمان کوتاه میشود حالت خاص خودش را دارد . علی رغم تمام دل و جراتی که برای خودم قایل هستم در هنگام حضور در هواپیما دلشوره عجیبی دارم . هر چند که امنیت سفرهای هوایی تاکنون از سفرهای زمینی بویژه در ایران بیشتر بوده است و  روزانه معادل سرنشینان یک هواپیما تلفات جاده ای داریم اما همانطور که در قرآن آمده است که هنگامی که در کشتی می نشینید بیشتر بیاد خدا می افتید من هم وقتی که در هواپیما می نشینم همین ترس و دلهره باعث میشود که بیشتر بیاد خدا بیفتم و چون سفر سفر روحانی است دلم را گرم می کنم که اگر اتفاقی هم بیفتد چون در راه سفر و رسیدن به دوست است اشکالی ندارد ! اما بچه ها اصلا چنین دلهره ای ندارند و شوق اولین سفر هوایی در چهره شان مشهود میباشد . ساعت هفت هواپیما آماده پرواز است و همین که  صدای بلند گو اعلام می کند که ورود ما را به هواپیمای ایرباس گرامی می دارد خدا را شکر می کنم که هواپیما توپولف نیست و دلگرم تر میشوم ! مطالب تکراری آغاز پرواز برای ما کسل کننده اما برای بچه ها جالب به نظر میرسد و از ادا و اصولی که میهمانداران همزمان با پخش نکات ایمنی و نحوه استفاده از ماسک و جلیقه نجات از خود در می آورند می خندند .کم کم هواپیما از روی باند بر می خیزد و مشهد را به مقصد جده ترک می کنیم و قرار است سه ساعت و نیم روی آسمان باشیم . چند لحظه اول و تا زمانی که هواپیما در حال اوج است با ذکر صلوات توسط زائرین می گذرد و کم کم هوا پیما در اوج به تعادل رسیده و وضعیت آن کاملا افقی میشود و کمی از دلهره مسافرین کاسته شده و آرامش به هواپیما بر می گردد و پذیرائی ها شروع میشود . 

            با توجه به ساعت پرواز با صبحانه از مسافرین پذیرایی میشود و پس از صرف صبحانه به علت خستگی و بیخوابی شب قبل خواب سنگینی اکثر مسافرین را فرا می گیرد ... هواپیمایی ماهان ولخرجی کرده و به بچه ها یک هدیه می دهد یک عدد ماکت پلاستیکی هواپیمای ماهان داخل جعبه شکیل به زینب می دهند و زینب هم اصرار دارد که آن را سر هم کند و بازی نماید . درست سر وقت یعنی ساعت ده و نیم به وقت ایران و ده به وقت عربستان به جده میرسیم . دمای هوا در جده ۳۲ درجه اعلام میشود که نسبت به هوای مشهد خیلی گرمتر خواهد بود . هواپیما روی باند می نشیند و با حرکت کم کم به نزدیکی ساختمان فرودگاه می رود بطوریکه نیازی به پلکان نیست و مستقیما از درب هواپیما به سالن شماره ۹ خروجی فرودگاه جده وارد میشویم .

             سالن بزرگی که مجهز به چند ردیف نیمکت است و مامورین از مسافرین می خواهند که بروند روی این نیمکت ها بنشینند . جوانگرایی خاصی در مامورین قرودگاه نسبت به سالهای قبل دیده میشود . اکثرشان جوانایی هستند کمتر از سی سال سن و برخوردشان نسبت به سالهای گذشته خیلی بهتر شده است و خیلی سعی می کنند با بچه ها و نوجوانان ارتباط برقرار کنند و با فارسی شکسته بسته توام با عربی با بچه ها صحبت می کنند . فوتبال موضوع مشترکی است که در این محاوره از آن استفاده میشود . اطلاعات ایشان را جع به بازیکنان فوتبال ایران خوب است و یکی از آنها که با دانیال خوش و بش می کند می پرسد که استقلالی هستی با پرسپولیسی و دانیال هم پاسخ می دهد پرسپولیسی و او نام چند بازیکن تیم پیروزی را نام می برد و از بازی آنها تعریف می کند  . کلا عملیات کنترل گذرنامه و تحویل ساک و خروج از فرودگاه نیم ساعت بیشتر طول نمی کشد و به محوطه بیرونی ساختمان فرودگاه هدایت می شویم . محوطه ای که با چادرهای بزرگی  جهت سایه پوشیده شده است . واقعا فرودگاه بزرگی است این فرودگاه جده خروجی که ما از آن خارج شدیم و دارای امکانات کاملی بود از قبیل سالن انتظار سرویس بهداشتی باجه های کنترل گذرنامه فروشگاه آب سرد کن و سکوهای ویژه اتوبوس . شانزده خروجی دیگر را من توانستم از روی تابلوها تشخیص دهم و چقدر شلوغ میشود این جا در موسم حج واجب .

          گرمای عجیبی بلافاصله پس از خروج از ساختمان فرودگاه صورتمان را نوازش می دهد . اتوبوسهای هر کاروان از قبل رسیده اند کاروان ما سه اتوبوس دارد و روی کارتهای شناسایی زائرین نیز شماره اتوبوس ایشان مشخص است و تاپایان سفر باید در هنگام استفاده از اتوبوسها این موضوع رعایت شود . ما اتوبوس شماره سه هستیم و می رویم سوار میشویم و ساکها را بغل اتوبوس جاسازی می کنیم . از اینجا به بعد باز مدیریت ایرانی اعمال میشود . یک ساعتی طول می کشد تا مسافرین بتوانند در اتوبوسها مستقر شوند و اتوبوسها به سمت مدینه حرکت می کنند . داخل اتوبوسها خیلی سرد بود . اتوبوسی بنام مارکوپولو دارای ۴۹ صندلی با چهل سرنشین . مسیر جده به مدینه حدود ۵ ساعتی طول خواهد کشید و باز خواب و خواب بود که به سراغ مسافرین خسته آمد . در اتوبان جده به مدینه که از کنار مکه می گذرد ایستگاههایی جهت استراحت و پذیرایی وجود دارد و به نماز خانه سرویس های بهداشتی فراوان و رستوران و پمپ بنزین مجهز است . نمایندگانی از ستاد عمره ایران در این ایستگاهها مستقر هستند و مسئولیت ارائه سرویس به زائرین ایرانی را بعهده دارند . ساعت حدود یک بود که به یکی از این ایستگاهها رسیدیم . شش اتوبوس باهم و این بود که علی رغم زیاد بودن تعداد سرویسهای بهداشتی در ابتدا کمی شلوغ شده بود .جهت نماز وارد نماز خانه شدیم که موکت فرش بود و از مهر هم خبری نبود نماز جماعت به امامت روحانی کاروان برگزار شد . بعضی از افراد بجای مهر کاغذ و بعضی ها دستمال کاغذی گذاشته بودن و اکثرزائرین هم روی موکت سجده کردند یکی دو نفر هم که با خود مهر آورده بودند .بین نماز ظهر و عصر بغل دستی ام که از این جانمازهای سیخ دار داشت از روی ترحم به ما و پشت سری ها رو کرد و گفت که حداقل کاغذی چیزی بگذارید و اینقدر ترسو نباشید . خیلی شجاعانه صحبت می کرد . و اشاره کرد که اینجاها زیاد سخت نمی گیرند . اصلا کسی برای سخت گیری نبود و تما م افراد موجود در سالن نمازخانه ایرانی بودند .ولی خیلی ها سعی می کردند که در طول این سفر و برای جلوگیری از بروز حساسیت بی مورد موضوع استفاده از مهر را زیاد جدی نگیرند . بعد از نماز نهار دررستوران صرف شد .

          نهار مرغ کنتاکی بود با سیب زمینی سرخ کرده و سس و نوشابه . بچه ها از طعم مرغهای کنتاکی خوششان نمی آید و فقط سیب زمینی سرخ کرده می خورند .  اولین باری است که نوشابه تولید کشور عربستان می بینم . مثل اینکه عربها هم از ما یاد گرفتند که روی جنس تولید دیگران یک اسم بگذارند و بشود تولید وطن ! ارسی کولا با یک لهجه عربی غلیظ ! بساط چای هم فراهم بود . بعد از نهار و صرف چایی و بالاخره بعد از کمی توقف راه افتادیم هوا ابری بود و اتوبانی مستقیم تا مکه اطراف اتوبان را هم سیم کشیده بودند برای جلو گیری از تردد افرادی بنام شتر که چه فراوان بودند در طول این مسیر . دسته دسته و گروه گروه در بیابانها مشغول چرا . بین جده تا مدینه شهرآبادی ! وجود ندارد و فقط چند تایی از همین ایستگاههای بین راهی و تا دلتان بخواهد پمپ بنزین .  کم کم هوا طوفانی شد همراه با گرد و غبار و رگبارهای شدید و پراکنده و خورشید از پشت ابرها نمایان و پنهان می شد و در کویر عربستان مناظر بدیعی بوجود می آمد . و اتوبوسها در جاده های مناسب با سرعت زیاد در حال طی مسیر بودند و زائران برای رسیدن به مدینه لحظه شماری می کردند و تعدادی هم بعلت بیدار خوابی شب گذشته در خواب بودند . باد همراه با بارش شدید باران باعث شده بود که یک طرف اتوبوسها کاملا شسته و تمیز شده و طرف دیگر کاملا آغشته به گل . منظره جالبی که تاکنون مشاهده نکرده بودم . مناظر مسیر آنقدر برای بچه ها جذاب بود که سعی داشتند با عکس گرفتن نسبت به تثبیت این صحنه ها اقدام کنند که با توجه به حرکت اتوبوس و عدم نور کافی با دوربینهای دیجیتال جدید تصاویر چندان زیبا نمی شد .

       بالاخره انتظار به پایان رسید و ساعت چهار بعد از ظهر اتوبوسها وارد شهر مدینه شدند . یاد سال گذشته افتادم لحظاتی که این شهر را ترک می کردم با خود فکر می کردم که آیا قسمت میشود که دوباره به این شهر بیایم و مرقد حضرت رسول را زیارت کنم . خداوند چه زود این آرزوی مرا برآورده کرد و بعد از گذشت یک سال مجدد این توفیق نصیبم شد . اتوبوس در حال طی کردند خیابانها بود و به هسته مرکزی شهر نزدیک میشد و بچه ها  مشغول تماشای خیابانها و ساختمانها و از همه بیشتر تنوع ماشینها توجه دانیال را به خود مشغول کرده بود . این دفعه هتل ما نزدیک حرم بود و کم کم اتوبوس به خیابانهای اطراف حرم و مسجد نبوی نزدیک می شدند و با نمایان شدند گنبد سبز نبوی فریاد شوق و شیون زائرین و سلام و صلوات بلند شد و گروهی اشک شوق می ریختند و سابقه دارها حرم و مسجد را به تازه واردها نشان می دادند . از پشت دیوار بقیع هم گذشتیم و به جلو هتل رسیدیم . هتل موفنبیک .( در تابلوی هتل روی حرف ف سه نقطه گذاشته شده بود ! ) . هتلی در گوشه شمال غرب حرم که مشرف بود به مسجد النبی دارای سیزده طبقه و دو برج . با آسانسورهای فراوان . بعد از پیاده شدن از اتوبوسها وارد ورودی هتل شدیم و در ابتدا از زائرین با آبمیوه سرد پذیرایی شد و مدیر ایرانی هتل خیر مقدمی گفت و زائرین جهت دریافت کلید اطاقهای خود به پذیرش هتل مراجعه کردند . کلید های هتل این سری کارت های اعتباری بودند مشابه کارتهای خود پردازهای ایران . برای هر اطاق دو کارت و ما که دو اطاق داشتیم چهار تا کارت دریافت کردیم . کارتها کاملامشابه بودند و روی آنها شماره اطاق ذکر نشده بود . و با شارژ نرم افزاری توسط کامپیوتر شماره اطاق به حافظه کارت داده شده بود . اطاقهای ما در طبقه پنجم برج الحرم بود برج دیگر برج المدینه نام داشت .

            خوشحال بودیم که اطاقهای ما در طرف حرم قراردارد ولی این خوشحالی زیاد دوام نیاورد چون در ابتدا فکر می کردیم که پنجره اطاق ما مشرف به مسجد النبی است اما پنجره ها به داخل یک نورگیر باز میشد . اطاقها تازه از زائرین قبلی خالی شده بود و مامورین خدمات ( که مثل سری های قبل جوانانی بودند از کشورهای آسیای جنوب شرقی ) مشغول آماده سازی اطاقها بودند و هر اطاق که تمیز میشد زائرین وسایل خود را به داخل اطاقها می بردند . ما دو اطاق رو بروی هم داشتیم . اما برای ورود و استقرار یک اطاق کافی بود هر اطاق چهار تخت داشت تلویزن بزرگ و یک یخچال کوچک و یک دستگاه چای ساز و با سرویس بهداشتی حمام و توالت فرنگی . پس از تحویل اطاق با زبانی مرکب از انگلیسی و عربی و فارسی از مامورین تشکر کرده و در اطاق مستقر شدیم . و شوق دیدار حرم نبوی و زیارت حضرت رسول خیلی زود زائرین را به طبقه پایین هتل کشاند و دسته جمعی همراه مدیران و روحانی کاروان  وارد  محوطه مسجد شدیم . هتل خیلی به مسجد نزدیک بود کافی بود که از در هتل خارج شوی و وارد مسجد النبی .  هوا بارانی بود نم نم بارش باران حالت معنوی خاصی به کاروان داده بود . روحانی کاروان در بدو ورود به مسجد شروع به توضیح دادن و معرفی قسمتهای مختلف آن نمود . تازه وارد ها به دقت گوش می دادند . محل مراجعه خواهران برای نماز . سرویسهای بهداشتی و وضو خانه ها محل مراجعه برادران و ... دور مسجد النبی دور زدیم تا به روبروی گنبد سبز نبوی رسیدیم و بعد از سلام به حضرت رسول رفتیم به بین الحرمین . مامورین سعودی خیلی سریع با تجمع ها برخورد می کنند و درحالیکه مدیر کاروان در حال توضیح مطالب بود رسیدند و جمعیت را متفرق نمودند . به لحظات نماز مغرب نزدیک می شدیم . با خانواده برای بعد از نماز قرار گذاشتیم و با دانیال جهت شرکت در نمازجماعت به راه افتادیم .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

               محل مورد علاقه من برای نماز مغرب در مسجد النبی محوطه باز جلو درب بقیع است . روی سنگهای سفید مرمر . هوای اول شب مدینه با توجه به باران بعد از ظهر بسیار با طراوت بود . با بلند شدن آوای خوش اذان صف های نماز گزاران بسرعت تکمیل میشود  . سمت راستمان گنبد سبز نبوی زیر نور نور افکنها جلوه نمایی می کند . سمت چپمان بقیع بود ساکت و آرام و فرو رفته در خاموشی کامل . روبرو قبله بود و کعبه و پشت سرمان مسجد النبی . حالت معنوی خوشی داشتم و خدای را شاکر که توفیق مجدد درک شبهای مدینه را میسر ساخت . حدود بیست دقیقه بعد از اذان با ورود امام جماعت به جایگاه اقامه بلند میشود و نماز شروع میشود . در مدت بین اذان و اقامه مسجد النبی به یک باره مسجد پر از جمعیت می شود . اکثر نماز گزاران زائرینی هستند که در هتل های اطراف حرم اقامت دارند و به علت نزدیکی راه در این مدت می توانند به نماز برسند . نماز که شروع شد امام جماعت با لحن بسیار زیبا و دلنشین با صدای بلند شروع به خواند سوره حمد کرد . بدون بسم الله  و پس از پایان سوره حمد جمعیت نماز گزار با گفتن یا آمین بلند و با ابهت به دعای او در سوره حمد آمین گفتند ( البته شیعیان گفتن این آمین را جایز نمی دانند ) بعد از حمد سوره مدثر را قرائت نمود . و بعد بلافاصله به رکوع رفت . بعد از رکوع مدت نسبتا طولانی ( حدود ۱۰ ثانیه ) ایستاد و سپس به سجده رفت . در این مدت بعضی از اهل سنت با دست بسته می ایستند وبعضی ها با دست باز . رکعت دوم و بدون قنوت به رکوع و سجده . و در پایان نماز هم دو بار السلام علیکم و رحمه الله . بعد از نمازهای جماعت در مدینه معمولا نماز میت قرائت میشود . هر چند تا میت که به یک وعده نماز برسد جنازه ها را در اطاق مخصوصی جلو امام جماعت می گذارند و بعد از چند لحظه پس از اتمام نماز منادی با جمله مخصوصی با مفهوم نماز بر مرده یا مردگان که خدای رحمتشان کند . می فهماند که نماز میت هم برگزار میشود .

           این بار تصمیم گرفته ام که در تمام این نمازهای میت شرکت کنم و در هر وعده صوابش را به روح یکی از مرحوم شدگان آشنا نثار کنم . هنگام نیت نماز میت فرد مورد نظر را یاد می کنم و وانمود می کنم که دارم به جنازه ایشان نماز میت می خوانم به امید اینکه بااین یاد صوابی به فرد مورد نظر هم برسد . اهل سنت به نماز میت و تشیع جنازه خوب توجه دارند و تعداد زیادی مشارکت می کنند . این دفعه تصمیم گرفته ام که با شرکت در تشیع جنازه بروم و از نزدیک مراسم را مشاهده نمایم و هم به همین بهانه سری بزنم به بقیع . برای دفن جنازه درب بقیع به روی تشیع کنندگان باز میشود و جمعیتی با جنازه ها وارد بقیع میشود . نماز میت که تمام میشود جنازه ها را با سرعت زیاد تشیع می کنند . تقریبا با حالت دو و من هم هر جور شده خودم را به جمعیت می رسانم . جمعیت به راحتی وارد بقیع میشود در این وقتها شیعیان کمتر وارد بقیع میشوند لذا از سخت گیری های همیشگی خبری نیست . پیراهن سفید بلندی پوشیده ام مشابه عربها . محل دفن وسطهای قبرستان بقیع کنار شهدای حره است . هوا نسبتا تاریک شده است و قبر بسیار گودی کنده اند حدود دو متر عمق دارد . روشنایی محل با یک لامپ سیار تامین شده است . در سراسر قبرستان کنار پیاده روها سکوهای سیمانی وجود دارد که برق این لامپهای سیار را تامین می کند . جنازه را درون قبر قراردادند و دهها نفر با بیل مشغول پرکردن قبر شدند . همه سعی داشتند که در این امر مشارکت کنند و بیل ها دست به دست بین افراد می گشت و هر نفر تبرکا چند بیل خاک به داخل گودال میریخت . پس از پر شدن گودال پیرمردی که احتمالا متصدی دفن بود خاکها را مرتب کرد و به شکل یک قبر در آورد و تخته سنگی را به حالت ایستاده روی آن گذاشت .

            بعضی از قبرها دو سنگ دارند و بعضی ها یک سنگ . ظاهرا از روی تعداد سنگها مرد یا زن بودن میت مشخص می شود . پس از اتمام کار همه رو به قبله و با حالت قنود دست جمعی سوره حمد را قرائت کردند و کار تمام شد . کسی گریه نمی کرد و ظاهرا اینجا پایان پرونده یک مرده بود بین زندگان . همت ایشان در مشارکت در تشیع جنازه قابل تحسین است . من خود در ایران جنازه ای را دیده ام که دو سه نفری حمل میشده و افراد زیادی هم بی تفاوت فقط تماشاگر بوده اند . در ایران اگر فردی بمیرد و کس و کاری نداشته باشد کسی در تشیع جنازه اش شرکت نمی کند . ورود به بقیع به بهانه تشیع جنازه فرصتی فراهم کرد که در یک فضای ملکوتی و خلوت عرض ادبی کنم به ائمه بقیع . چه معنویتی دارد این بقیع در دل شب تاریک وقتی انسان به قبور ائمه نگاه می کند براحتی ارتباط برقرار میشود . ارتباطی که در سایر آرامگاهها به این راحتی برقرار نمی شود . چهار قبر کوچک ائمه و یک قبر بزرگتر عباس عموی پیامبر . سالهاست فرق نکرده است و فقط امسال کمی تمیز و مرتب تر شده و برای عبور مسیر آب بارندگی ظاهرا شیب بندی شده و ... تا زمانی که همه افراد تشیع کننده از بقیع خارج میشوند فرصت کافی است برای عرض ادب و زمزمه زیارت اهل قبور و به همراه آخرین نفرات از بقیع خارج میشوم . 

            پس از خروج از بقیع رفتیم سر قرار و به همراه بقیه برگشتیم هتل . طبق برنامه اعلام شده در تابلو اعلانات شام ساعت ۸ سرو میشود رستوران هتل در طبقه یک قرار دارد . هتل دهها آسانسور دارد و ترکیب ساختمان خیلی پیچیده است بعداز کلی آسانسور سواری بالاخره رستوران را پیدا کردیم .شام چلو گوشت بود با کدوی اضافه و سرویس مرتب شامل دوغ - موز - زیتون سیاه و لیمو ترش و ماست . میزها مرتب چیده شده بود و خدمتکارها اصرار داشتند که میزها از یک طرف تکمیل شود . معمولا زائرین تمام محتویات روی میز را صرف نمی کنند و هنگام خروج از رستوران هر کس توشه ای به همراه دارد . هر کس چیزی بعضی ها میوه یا دوغ و یا حداقل یک شیشه آبمعدنی و با خود به اطاقها می برند . بعد از ورود به اطاق به علت خستگی سفر و بیخوابی شب گذشته زودتر خوابیدیم . وقرار این بود که کاروان قبل از اذان صبح بروند جلو بقیع برای زیارت نامه خواندن .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

         زیباترین بنایی که تاکنون دیده ام هم از نظر معماری ظاهری و هم از نظر استحکام فنی . وسط شهر  مدینه . آخرین توسعه مسجد النبی ظاهرا با مطالعه کامل و جامع صورت گرفته است . در یک فضای مربع شکل . ضلع جنوبی مسجد به بازار ختم میشود در دو طبقه . طبقه اول مملو از مغازه و طبقات بالایی هتل . ضلع شرقی بقیع قرار دارد و ضلغ شمالی مسجد به چندین لایه هتل مسدود است . هتل هایی بزرگ و مرتفع . در ایام غیر از حج تمتع فقط همین هتلهای نزدیک حرم است که رونق دارند با توجه به اینکه تعداد هتل های مدینه و مکه با توجه به تعداد زائرین در ایام حج تمتع طراحی و ساخته شده اند در بقیه ایام سال زائرین برای اقامت مشکل خاصی ندارند . ضلغ غربی که قبلا باز بود درحال ساخت ساختمانی هستند که احتمالا طبقات پایین آن بازار و طبقات بالایی آن هتل باشد . با این حساب مسجد النبی از سه طرف مسدود میشود و فقط از سمت شرقی که بقیع نیز نیمی از ضلغ شرقی را گرفته است باز است . هر چند که بنظر میرسد تا سالیان سال نیاز به توسعه جدیدی در مسجد احساس نشود اما اگر توسعه ای هم داشته باشد فقط از همین ضلغ شرقی مسیر خواهد بود .

               صحن حیاط مسجد باز و با دربهای فراوان که همیشه باز است اما دربهای ساختمان مسجد اواخر شب بسته میشود . و مدتی قبل از اذان صبح باز میشود . در وسط محوطه پلکانهایی وجود دارد که زائرین به طبقات زیر زمین می رساند . تقریبا کل زیر صحن مسجد در دو طبقه خالی است طبقه منهای یک سرویسهای بهداشتی و طبقه منهای دو سرویسهای بهداشتی و پارکینگ .وسایل نقلیه به  این پارکینها از خیابان های اطراف تردد می کنند و زائرینی که دارای وسیله نقلیه هستند می توانند با وسیله خود به پارکینگ مراجعه و از طریق پله های برقی به صحن مسجد مراجعه نمایند . سرویسهای بهداشتی تمیز و کثیر که در ایام غیر از حج تمتمع ازدهام جمعیت پیش نمی آید . صدها سرویس بهداشتی همراه با دوش آب ولرم  و سکوهای مناسب برای نشستن و وضو گرفتن . در سرویسهای بهداشتی برای ضد عفونی کردن هنوز از نفتالین استفاده میشود . فقط درلحظات قبل از نماز مراجعه به این سرویسها زیاد است که تعدد آنها کفاف زائرین را می کند و کسی برای استفاده از آنها معطل نمی شود . برای نماز فقط قسمت اصلی روضه منوره و صحن اصلی و اولیه مسجد النبی کم شلوغ میشود و فضای مسقف کافی برای تمامی نمازگزاران وجود دارد . در اطراف ستونهای مسجد در ارتفاع حدود یک متری قفسه های قرآن نصب شده و در پایین این ستونها جاکفشی قرار دارد به تعداد و فراوان . قسمتهای زیادی از صحن مسجد مفروش است و مسیرهای تردد  بدون فرش جالب اینکه با توجه به اینکه شیعیان دوست دارند که سجده بر فرش نکنند ابتدا این فضاهای خالی از جمعیت پر میشود و بعد قسمتهای مفروش . سیستم تهویه و خنک کننده مسجد بسیار عالی کار می کند . بدون سرد و صدا و با هوای خنک و دلپذیر که از دریچه های تعبیه شده در کنار ستونها خارج میشود . هوای داخل مسجد همیشه خنک است . ظاهرا سیستم فنی تهویه در خارج از محدوده مسجد قرار دارد و با یک کانال ارتباطی آب سرد شده به سیستم مسجد وارد و پس از سرد کردن مسجد آب گرم شده به محل تاسیسات بر می گردد . شدت این سرما بحدی است که اگر از فاصله بیست متری روبروی این دریها هم رد شوی در گرمای ظهر مدینه نسیم خنکی صورتت را نوازش خواهد داد . در قسمتهای مسجد اولیه هم علاوه بار کانالهای هوای سرد پنکه هایی نیز تعبیه شده است و از نظر ساختاری از ساختار سنتی تری نسبت به فضای توسعه یافته جدید  برخوردار است .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

                 ساعت سه بامداد بود که با صدای در زدن یکی از حاج خانمها از خواب بیدار شدیم .آنقدر به در زدن ادامه داد که تا در را باز نکردیم دست بردار نبود و پیامش این بود که برویم حرم . فکر کنم که آن وقت شب بیدار خوابی زده بود به سرش چون نماز صبح ساعت ۵ خوانده میشد و هنوز دو ساعت مانده بود به اذان . همه خواب بودند دلم نیامد کسی را بیدار کنم و پس از وضو گرفتن راهی مسجد النبی شدم . تعداد زیادی از مردم در محوطه مسجد النبی خوابیده بودند . دربهای مسجد هنوز باز نشده بود جلو درب مسجد قبا دراز کشیدم و از خستگی خوابم برد . ساعت بیست دقیقه مانده به ۵ صبح صدای اذان بلند شد و با صدای اذان بیدار شدم دربهای مسجد باز شده بود . بعد از گرفتن وضو رفتم داخل مسجد پشت محراب حضرت رسول در صف دوم جا گرفتم . در این ایام زیاد شلوغ نیست و اگر زود تر بیایی می توانی در صفهای جلو جا بگیری .ساعت ۵ با آمدن امام جماعت و بلند شدن صدای اقامه صفهای نماز مرتب شد . نماز صبح حال و هوای دیگری دارد و معمولا در نماز صبح امام جماعت سوره های طولانی قرآن را تلاوت می کند با حال و هوای معنوی تر و کلا نماز صبح حتی بیشتر از نمازهای چهار رکعتی طول می کشد .

               بعد از نماز صبح دربهای بقیع باز می کشد و شیعیان همه به آن سو کشیده میشوند . بین الحرمین مملو از زائراست .بیشتر کاروانهای ایرانی در فاصله بین دو دیوار مسجد النبی و بقیع گروه گروه جمع شده و مشغول خواندن زیارت نامه و گریه و زاری هستند . هر کاروان علامتی دارد که متمایز کننده از هم هستند شامل پرچمهای رنگی و بعضی از کاروان ها چتری که روی آن اسم کاروان نوشته شده است .صبح ها خانمها را به پشت در ورودی راه نمی دهند . در ورودی بقیع در ارتفاع بالاتری از سطح مسجد النبی است و با دو سری پلکان جمعیت بالا می روند که تکافوی خیل جمعیت را نمی کند . پلکان دیگری را در دست ساخت دارند که تردد به بقیع را راحت تر می کند . از بالای دیوار جلو بقیع که به محوطه بین الحرمین نگاه می کنی خیل جمعیت به چشم می خورد و تعدد آن بوضوح مشخص است . . روحانی و مداحهای این کاروانها در حین خواندن زیارت نامه مداحی و روضه را نیز چاشنی کار خود می کنند . استفاده از بلند گو ممنوع است . روضه هایی که اینجا خوانده میشود بیشتر از امام حسن است تا امام حسین . هرچند که در انتها گریزی به کربلا هم می زنند و برای حجاج آرزوی زیارت کربلا هم می نمایند . یکی از این کاروانها کاروان دانشجویی است که از تهران آمده اند در گوشه ای خلوت تر و دنج . روحانی کاروان که جوانی خوش سیما و خوش صداست روضه ای می خواند که من تا کنون نشنیده بودم  گفت : روزی امام حسن و امام حسین در محضر رسول خدا در حال کشتی گرفتن بودند که حضرت رسول فریاد می زند جانم حسن جانم حسن . حضرت فاطمه زهرا اعتراض می کند که فرزندم حسین کوچکتر است چرا حسن را تشویق می کنی . رسول خدا گفت که وقتی به آسمان نگاه می کردم دیدم که همه ملائک فریاد می زنند جانم حسین جانم حسین و همه زمینیان نیز می گویند جانم حسین دیدم که فرزندم حسن غریب و تنهاست و مظلوم واقع شده لذا اورا تشویق کردم .

           از پله ها بالا می روم فشار جمعیت زیاد است و صلواتهای پی در پی که فرستاده میشود . در گوشه و کنار دیوار های بقیع عده ای اصرار دارند که نماز بخوانند و این موضوع مورد اعتراض و تمسخر وهابی ها قرار می گیرد . مراجع هم فتوا داده اند که بهتر است از این کار خوداری شود اما بعضی ها گوششان به این حرفها بدهکار نیست و باید کار خودشان را بکنند . به یکی از ایشان که در گوشه ای در حال خواندن نماز است می گویم که مقلد کی هستی . ... وقتی به او می گویم که مرجع او هم فتوا داده است که بجای نماز خواندن در این مکان در مسجد النبی نماز بخواند اظهار بی اطلاعی می کند . بقیع مملو از جمعیت است  . در حال زیارت نامه خواندن و عده ای هم در خیابانهای داخل بقیع درحال گشت و گذار و تماشای قبور و سابقه دار ها قبرها را معرفی می کنند . قبر عمه های رسول الله .قبر ابراهیم پسر پیامبر . قبر زنان پیامبر . شهدای احد شهدای حره و قبری که دور آن خلوت تر است منسوب به عثمان که شیعیان کمتر به طرف آن می روند . و در پشت دیوار بقیع قبر ام البنین که زائرین خاص خودش را دارد بعضی وقتها هم جمعیت را از دور آن متفرق می کنند و زائرین باید از فاصله دورتری زیارت نمایند . اما قبور ائمه بقیع در سمت راست درب ورودی چهار قبر کوچک متعلق به امام حسن - امام سجاد - امام محمد باقر و امام جعفر صادق و یک قبر بزرگتر متعلق به عباس عموی پیامبر که این قبور بایک دیوار کوتاه منحنی محصور شده است . و کمی این طرف تر نرده های فلزی که از جلو رفتن زائرین جلو گیری می کنند و پشت این نرده ها مملو از جمعیت است که اشک ریزان به قبور نگاه می کنند و اشک می ریزند و طلاب و روحانیان وهابی که مشغول موعظه هستند و باز می دارند شیعیان را از ابراز ارادت به اهل قبور .

           تابلوی بزرگی هم که روی آن به زبانهای مختلف با استنادبه آیات و روایات مردم را از اظهار ارادت به توسل به مردگان باز داشته اند . در گوشه و کنار هم گاه بحثهایی بین طلاب وهابی و شیعه پاکستانی در می گیرد به زبان اردو که با کمی دقت متوجه می شوی که هر کدام چه می گویند . کم کم وقت زیارت بقیع به پایان می رسد و مامورین مردم را از بقیع بیرون می کنند .  از بقیع خارج شده و به سمت هتل می روم برا ی صرف صبحانه . صبحانه از ساعت ۷ صبح سرو میشود . علاوه بر کره و مربا و عسل و شیر که قبلا هم بود  از امسال پنیر معمولی هم اضافه شده به صورت فله برش خورده در داخل یک سینی بزرگ . هر که وارد رستوران میشود هر چه می خواهد بر می دارد و می رود سر میز . چای نیز در  داخل فلاکس هاروی میزها . نانهای اینجا تعریفی ندارد شایدبرای ما که از نان محلی استفاده می کنیم ولی خوب هر جور شده صبحانه را صرف می کنیم و کمی استراحت می کنیم . هنوز خستگی سفر بطور کامل از بین نرفته و ضمنا هوای گرم مدینه برای بچه ها مناسب نیست و در داخل اطاق تلویزیون تماشا می کنند . دو کانال فارسی . جام جم و شبکه سحر و چند کانال عربی و الجزیره و بی بی سی و یک کانال که یکسره کارتون پخش می کند و باب دندان بچه هاست . در یکی از بخشهای خبری یک شبکه عربی موضوع حادثه هواپیمای فرودگاه مشهد را دیدیم متوجه اصل حادثه نشدم . هواپیمایی که درست یک ربع بعد از پرواز ما دچار حادثه شده بود . خانواده های زیادی که از شهرستانها بودند دلواپس و نگران شده بودند چون ساعت حادثه با ساعت پرواز ما نزدیک بود . اکثرا دنبال این بودند که با ایران تماس بگیرند و خانواده های خود را از نگرانی خارج کنند . هنوز به ساعات نماز عادت نکرده ایم . برای نماز ظهر کمی زودتر راه می افتیم داخل مسجد النبی یک حیاط وجود دارد که در روز برای جلو گیری از تابش آفتاب با باز شدن چند عدد چتر بزرگ سایه می شود . این چتر ها روی پایه های بزرگی نصب شده اند و از غروب تا صبح روز بعد چتر ها بسته هستند و از هوای آزاد استفاده میشود . صبحها بعد از اینکه تابش آفتاب به داخل حیاط مسجد می افتد باز میشود تا سایه ایجاد کند . در حاشیه دیوارهای این حیاط روی تابلو های کوچکی به رنگ سبز نامهایی نوشته شده است از نام خدا و رسول گرفته تا نام چند تن از اصحاب پیامبر و وجود اسامی امامان شیعه تعجب مرا بر می انگیزد معلوم میشود که حتی اهل سنت هم اهل بیت حضرت رسول را قبول دارند و می دانندکه ایشان کی هستند . این حیاط مسجد اصلی را به فضای توسعه جدید متصل می کند . 

             در محل مناسبی زیر سایه این چتر ها جای می گیریم محلی که بتوانیم هنگام سجده پیشانیمان را روی سنگ بگذاریم نه روی فرش . اقامه که تمام میشود امام جماعت از نمازگزاران می خواهد که صفها را مرتب کنند و اهل سنت به پر بودن صفهای جلویی اهمیت می دهند اگر در صف جلوشان جایی خالی باشد حتما حرکت می کنند و آن را پر می کنند حتی اگر نماز شروع شده باشد و نمازشان را بسته باشند حرکت می کنند و بعضی وقتها چندین صف به جلو می روند . صف جلو ما کاملا خالی است چون آفتاب است آفتاب بین لبه چتر با سایه دیوار . تا آخرین لحظه خالی ماند نماز که شروع شد توسط افرادی که دنبال جای خالی می گشتند پر شد . تمایلی برای رفتن به آن صف نداشتم نه بخاطر آفتاب بیشتر بخاطر محل سجده محل سجده صف جلو روی فرش بود و من حتی المقدور نمی خواستم پیشانیم را هنگام سجده روی فرش بگذارم .نماز که تمام شد نماز عصر را هم خواندیم و به همراه دانیال رفتیم به طرف روضه منوره و ضریح حضرت رسول . دور و بر منبر و محراب خیلی شلوغ بود و  در آن قسمت جایی برای نماز خواندن نبود . محل ها را به دانیال نشان دادم و رفتیم به سمت ضریح پیامبر. علی رغم تصور بعضی ها که فکر می کنند گنبدو بارگاه و ضریح حضرت رسول خیلی باشکوه و باعظمت است خیلی غریب است قبر پیامبر دارای ضریح کهنه و قدیمی مثل قبر امام زاده های ناشناخته ای است که در بعضی از روستاهای دور افتاده وجود دارد در یک محوطه تاریک که فکر کنم سالهاست نظافت نشده است وبا چندین قفسه کتاب مسدود شده و از بین سوراخهایی که وجود دارد اگر دقت کنی می توانی ببینی .

           روی سکوی جلو آن مامورین سعودی ایستاده اند که از توقف جمعیت جلو گیری می کنند بالای سر ایشان آیاتی از قرآن در وصف حضرت رسول آمده است خیلی دوست دارند که جلو آن قسمت توقف کنند و ابراز ارادت و زیارت نامه بخوانند اما مامورین نمی گذراند و باید بسرعت رد شود و از باب بقیع خارج گردی . کنار قبر پیامبر قبور دو خلیفه قرار دارد به همان وضعیت . با اکراه و سرعت کم از جلو  قبر پیامبر رد می شویم و در دل به ایشان سلام می کنم و سلام دوستان دیگر را هم می رسانم بعد از خروج از باب بقیع دو باره از باب بلا ل وارد مسجدمی شوم و از سمت دیگر قبر پیامبر هر چهار طرف آنرا با قفسه های فلزی که پر از قرآن است پوشانده اند . از مسیر سرد و با طراوت مسجد النبی مسیر طولانی طول مسجد النبی را طی می کنیم تا از یکی از دربهای  شمالی آن که نزدیک به هتل است از آن خارج شویم . در مسیر حرکت زائرین فرشهای پلاستیکی پهن کرده اند برای مسیر تردد و کسی روی این فرشها ننشیند . نکته جالب این که در وقت نماز اول جاهاییکه فرش ندارد پر می شود بعد روی فرشها بخاطر محل سجده شیعیان ترجیح می دهند روی قسمتهای بدون فرش و روی سنگها بنشینند . سیستم سرد کننده حرم عالی کار می کند باد سرد بدون صدا سوراخهای اطراف تمام ستونها بیرون می زد و هوای آن را بسیار خنک می کند حتی بیرون مسجد تا فاصله ده بیست متری که از جلو دری رد میشوی باد سردی در گرمای ۴۰ درجه مدینه صورتت را نوازش می دهد . بعداز خروج ازمسجد آفتاب شدید که حتی انعکاس آن از روی سنگهای کف مسجد چشمها را می آزارد مثل آفتابی که از روی برف در بیابان منعکس می شود . بلافاصله به هتل می رویم برای صرف نهار . غذا خورشت قیمه است با نوشابه و سیب و پرتقال . بعد از نهار برای استراحت به اطاق می رویم و کمی استراحت می کنیم .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

      .... بعد از نماز عصر همراه زینب ومادرش می رویم به سمت بقیع . بعد از ظهر ها به خانمها اجازه می دهند بیایندبالا پشت دیوار بقیع . و چه غوغایی به پا میشود . هوا هنوز خیلی گرم است در مسیرراه سعی می کنیم به سفارش دو نفر از اقوام عمل کنیم هرکدام از آنها از ما خواسته اند که به نیابت ایشان ۱۰۰۰ تومان گندم بخریم برای کبوتران بقیع . صبح می خواستم به این نذر عمل کنم ولی گندم فروشی پیدا نکردم . بعد از ظهرها سرو کله شان بیشتر پیدا میشود چون خانمها از این کارها بیشتر انجام می دهند . نذر است و ما هم قول داده ایم که انجام دهیم و خیلی هم مصر هستیم که انجام  دهیم از پسرک دستفروشی دو پاکت گندم که هر کدام از نیم کیلو هم کمتر دارند می خریم هر کدام به یک خمینی بعد در بین شلوغی جمعیت که زن و مرد قاطی و مسیر رفت و آمد هم یکی است از پله ها بالا می رویم . مامورین هم در پایین پله ها هستند هم در بالا ولی به  نظم دهی و کنترل جمعیت  توجهی ندارند . حداقل می توانند یکی از مسیر ها را اختصاص دهند به خانمها و دیگری را به آقایان ولی ظاهرا از این شلوغی و اذیت و آزار زائرین خوشحال هستند .

             با هزار زحمت می رویم بالا . دخترم خیلی علاقه دارد که به داخل بقیع بیاید . دختر بچه حدودا ده ساله که می خواهد همراه پدرش به داخل برود با ممانعت مامورین مواجه می شود بشدت گریه می کند ولی بیفایده است و نمی تواند داخل برود . فکر نمی کنم زینب را هم راه بدهند با خود می گویم که امتحانش بد نیست . شاید متوجه نشدند و یا بخاطر کوچکی چیزی نگویند لذا خیلی خونسرد دستش را می گیرم و از بین مامورین عبور می کنم مشکل خاصی پیش نمی آید و به داخل می رویم .

        علی رغم گرمی هوا خیلی شلوغ است . ازبین جمعیت خودمان را به نزدیک ترین فاصله قبور ائمه می رسانم و پاکتهای گندم را سوراخ کرده و به طرف نزدیک قبرها ی ائمه پرتاب می کنم . هر چند که مامور سعودی اعتراض می کند ولی کار تمام است و گندم ها روی قبور وسط کبوتران پخش می شود . تعدادی از آنها پرواز کوتاهی می کنند و دوباره روی قبرها می نشینند و مشغول خوردن گندم ها میشوم . در همین حال نذر ایشان را یاد آوری می کنم . و ازطرف آنها سلامی به ائمه بقیع می دهم . بعد قبور امامان را به دخترم نشان می دهم . امام حسن . امام سجاد . امام محمد باقر و امام جعفر صادق . ایشان را می شناسد واسامی آنها را بلد است در کودکستان به آنها یادداده اند . با تعجب از من می پرسد که چرا قبر امام رضا آنقدر بزرگ است و قبر این امامان  کوچک و اینجوری . چرا مردم قبر امام رضا را می بوسند اما اینجا مردم این کاررا نمی کنند . پاسخ قانع کننده و قابل فهم یک کودک 5 ساله ندارم لذا موضوع بحث را عوض می کنم و دستش را می گیرم و می گویم بیا برویم پر کبوتر جمع کنیم از پیشنهادم استقبال می کند و سئوالش را فراموش می کند و بعد با هم می رویم به سمت مسیرهای خلوت تر و مشغول جمع کردن پر کبوتر می شویم . برای هر که که می شناسد یکی بر می دارد . یکی برای خاله یکی برای عمه و ... و خیلی از این اقدام راضی و خوشحال است و با شوق و ذوق فراوان چند تا پر و چند تا ریگ برای تبرک بر می دارد و بعد از خروج از بقیع آنها را با اشتیاق تحویل مادرش می دهد . خانمها پشت دیوار بقیع مشغول گریه وزاری و زمزمه زیارت نامه هستند . آن قسمت از دیوار بقیع که قبر مادر حضرت ابوالفضل قرار دارد شلوغ تر است .

              بسیاری از ایشان گندمهای نذری خودرا از لای نرده ها به داخل بقیع می ریزند و عده ای هم کمی گندم از لبه دیوار برای تبرک بر می دارند . البته تمام این کارها از چشم ماموران سعودی پنهان می ماند . کم کم از بقیع خارج میشویم . همه خانمها و دختر خانمهایی که بیرون ایستاده اند وقتی دخترم را می بینند که از بقیع خارج میشود تعجب می کنند . پیر زنی جلو می آید و دستی بر سرش می کشد و بعد به صورت خود می کشد مادرش روبروی در منتظر ماست و در حال گریه است وقتی بهم می رسند او را بغل می کند و غرق بوسه می نماید و اشکهایش را پاک می کند و دخترم از دیدن این صحنه ها حیران است و متعجب و حتما سئوالات زیادی در ذهن کوچکش ایجاد شده است . و من به این فکر می کنم که روزی خودش همه چیز را خواهد فهمید . از پلکان بقیع پایین می آییم فشار جمعیت خیلی زیاد است . بعد در مسیر برگشت به هتل سری به بازار می زنیم برای چند خرید سفارشی برای آشنایان . همراهی با خانمها در بازار چقدر سخت است . در خصوص رنگ و کیفیت اجناس از من نظر می پرسد و من حوصله اظهار نظر ندارم می گویم تو پسند کن و من حساب می کنم . و به بهانه گرما و اینکه زینب همراه ماست و اذیت می شود طول زمان خرید را کوتاه می کنیم و به هتل بر می گردیم .

     پس از استراحت کوتاه و صرف چای با دانیال راه می افتیم برویم نماز مغرب . تا می رویم سرویسهای بهداشتی زیر زمین مسجد النبی کمی دیر میشود و نماز شروع میشود . به سرعت به طرف صفهای نماز گزاران می رویم . گروه گروه در جاهای مختلف صف تشکیل شده است . هیچکدام از این صفها به صف اصلی نماز وصل نیستند . اهل سنت اعتقاد زیادی به وصل بودن صفها به هم ندارند . بعضی وقتی دستفروشها و کاسب ها هم در خیابانهای اطراف حرم یک صف چند نفری تشکیل می دهند و به نماز اقتدا می کنند . پشت یکی از همین صفها اقتدا می کنیم و نماز مغرب را می خوانیم . بعد از اتمام نماز به دلمان نمی چسبد . لذا برای اعاده نماز مغرب و خواندن نماز عشا می رویم به داخل مسجدالنبی و نماز را اعاده می کنیم و بعد از خواندن نماز عشا می رویم سمت ضریح حضرت رسول باز سلامی و عرض ارادتی . بعد از زیارت بر می گردیم هتل برای صرف شام . بعد از شام می رویم استراحت هنوز خستگی سفر بطور کامل از تنمان نرفته است . و آثار کم خوابی در چهره مان مشهود است . لذا سعی می کنیم زودتر بخوابیم .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

               ساعت چهار صبح از خواب بلند میشویم . جبران مافات شب گذشته همراه با بچه ها  زود تر به حرم میرویم . و در محل جلو درب باب النسا در محوطه باز مسجد النبی در محل مناسبی مستقر میشویم . و منتظر می مانیم تا نماز جماعت شروع شود . امروز تصمیم داریم با دانیال اگر تشیع جنازه بود به همراه آنها به بقیع برویم و ضمن تماشای مراسم از نزدیک  از آن گزارش تهیه نماییم ! نماز که تمام میشود از اعلام بلند گو می فهمیم که چند تا جنازه برای نماز میت آورده اند . از کلمه اموات بجای میت می فهمیم که جنازه ها بیشتر از دو تاست . بلافاصله پس از اتمام نماز میت جنازه ها را حرکت می دهند و ماهم به دنبال جنازه ها می دویم . سرعتشان خیلی زیاد است سرعتمان را زیاد می کنیم شاید بتوانیم از نزدیک چند تا عکس از مراسم بگیریم . هوا هنوز تاریک است و با حالت دو وارد بقیع میشوند .

         روی راه رفتن روی قبور و محوطه های خاکی خارج از پیاده روهای بتونی حساس هستند و وقتی که میخواهند وارد این محوطه شوندکفشهای خود را در می آورند . برای چهار تا جنازه از قبل چهار قبر آماده کرده بودند و هر جنازه را به سمت یکی از قبرها می برند . قبرها در محل های مختلف و با فاصله از هم کنده شده اند و جمعیت تقریبا به چهار گروه تقسیم میشوند . برای مشاهده دقیق تر به حلقه دور یکی از این قبور نزدیک می شوم . قبلا ایرانی ها در این مراسم شرکت نمی کردند ولی حالا تعدادی شاید از روی کنجکاوی و تماشای مراسم شرکت می کنند . عربها لباسهای سفید بلند با چفیه قرمز دارند و ایرانی ها لباس معمولی ولی من هم لباس بلند سفیدی را که در سفر اول خریده ام پوشیده ام فقط چفیه ندارم .پیرمردی داخل قبر میشود گودی قبر از قد او هم بیشتر است و جنازه را می گیرد و داخل قبر جاسازی می کند .فشار جمعیت زیاد است و برای اینکه داخل قبر سقوط نکنم به ردیف دوم حلقه می آیم و از قد بلندی کردن مراسم مرا دنبال می کنم . دانیال برای مشاهده مراسم رفته روی بلندی یکی از قبر ها ایستاده است که یکی از عربها به او اعتراض می کند و او هم مجبور می شود که از قبر پایین بیاید . بعد شروع می کنند به پر کردن قبر . فعالیت ایشان برای پر کردن قبر خیلی تماشایی است . حالا هوا روشن شده است و تعداد زیادی زایر از کنار پیاده رو که در محل بلند تری قرار دارد مراسم مرا تماشا می کنند .

             بسرعت قبر پر میشود و روی آن با خاک برآمدگی شبیه یک قبر ایجاد می کنند و سنگی بر آن می گذارند . و بعد با حالت قنود رو به قبله سوره حمد را بلند قرائت می کنند و متفرق میشوند . صاحبان عزا احتمالا در بین جمعیت حضور دارند ولی کسی گریه نمی کند چون علاوه بر تشیع کنندگان عمومی عده خاصی دور بر جنازه و مراسم تدفین نیز حضور دارند ولی از پوشیدن لباس سیاه خبری نیست و اگر هم حضور دارند در همین جا با جنازه مرده خویش خداحافظی می کنندو دیگر به سراع آن نمی آیند . درخصوص مراسم عزاداری ایشان از فردی سئوال کردم گفت ظاهرا در منازل خود مراسم مختصری می گیرند و بساط عزاداری بسرعت جمع میشود . بعد از عرض ارادت به ائمه بقیع و گشت و گذاری در مسیر های مختلف و عرض ارادت به سایر اموات مشهور مدفون در قسمتهای مختلف از بقیع خارج میشویم .محوطه بین الحرمین پر است از کاروانها و گروههای مختلف که مشغول زیارت نامه خواندن هستند . اجازه توقف هم ندارند لذا بخاطر عدم اعتراض مامورین سعودی به آهستگی و بدون هدف خاصی در محوطه بین الحرمین جابجا میشوند . از روی متن مداحی کاروان ها میشود متوجه شد که کدام کاروان روز اولی است که به مدینه وارد شده و کدام کاروان در حال خداحافظی با مدینه - پیامبر و بقیع است . 

            ندای خدا حافظ مدینه و گریه بعضی از کاروانها حکایت از این دارد که چه زود این یک هفته توقف درمدینه سپری شده است . در بین دعاهای ایشان آرزوی زیارت مجدد شنیده میشود و معلوم می شود که در این مدت کوتاه عقده های دل ایشان باز نشده است . کاروان ما هم مشغول خواندن زیارت نامه هستند البته بیشتر خانمها حول و حوش پرچم کاروان دیده میشوند چون آقایان بیشترشان رفته اند به بقیع . بعد از اتمام مراسم دست جمعی برای صرف صبحانه به سمت هتل حرکت می کنیم بعداز صبحانه قرار است برویم به مسجد النبی و روحانی کاروان قسمتهای مختلف مسجد از قبیل خانه حضرت فاطمه (س) کوچه بنی هاشم و ... را نشان زائرین بدهد هر چند که دیگر اثری از آنها باقی نمانده است و فقط  می گویند که قبلا دراین محل مثلا کوچه بنی هاشم بوده است و دراینجا خانه حضرت فاطمه (س) .فقط از آنچه که قبلا بوده محل محراب و منبر و ستونهایی مثل ستون توبه هنوز سرجای خودشان هستند .

       چون قبلا به محلهای مورد اشاره سر زده ایم و حوصله همراهی به کاروانیان را نداریم بعد از صبحانه سری می زنیم به بازار و تا نزدیکی های ظهر این گردش طول می کشد . بعد از صرف نهار در رستوران با آقای مختاری آشنا میشوم . البته قیافه اش آشناست و بلند بلند با لهجه نیشابوری صحبت می کند . وقتی با لهجه جوابش را می دهم می فهمد که همشهری هستیم و خودش را معرفی می کند که از مدیران کارخانه ایران شرق است و خاطره ای هم از آنجه امروز در مسجد النبی دیده تعریف می کند . که یکی از نزدیکان سیاست مداری را در مسجد النبی مشاهده کرده که دنبال ستون توبه می گشته است . و ایشان به او گفته است که برای خودت می خواهی یا به نیابت از حاج آقا آمده ای توبه کنی ! از ایشان را جع به قرعه کشی کارخانه ایران شرق سئوال کردم و گفت که قرعه کشی انجام شده است و از اینکه ماشین بی ام و موجود در قرعه کشی افتاده به یک دختر لرستانی از خانواده محروم ابراز خوشحالی می کرد . و ادعا داشت که اکثر جوایز ایشان به افراد مستمند افتاده است . ( ظاهرا افراد پول دار اجناس کارخانه ایران شرق را خریداری نمی کنند ! ) بعد از وضعیت مدیریت کارخانه سئوال کردم و اینکه چرا کارخانه بعد از رشدی که داشت به یک باره افول نمود که مسایل را انداخت گردن سو مدیریت مدیران قبلی و گفت از وقتی که ایشان و دوستان ایشان مدیریت آنجا را بعهده گرفتند اوضاع ایران شرق بهتر شده است .

         بعد از نهار رفتیم به سمت اطاقمان . یکی از همسایه ها روی دستگیره در اطاقشان یک نخ بسته اند . برای اینکه گم نشود ! هتل اینجا خیلی پیچیده است و تمامی راهرو ها مشابه هم جالب اینکه روی کارتهای مخصوص باز کردن درب اطاقها نیز شماره اطاق ذکر نشده است و برای افراد بیسواد خیلی کار مشکل است بسیار دیده می شود پیر زنها و پیرمردهایی که در بدر دنبال اطاقهایشان می گردند . اگر ایشان با یکی از آشنایان جوانتر خود به اینگونه سفرها بیایند خیلی کمک بهشان میشود . حتی نحوه استفاده از توالت فرنگی و باز و بسته کردن شیرهای حمام و دستشویی ها را بلد نیستند . پیر مرد همسایه از ما می خواهد که نحوه استفاده از کارت برای باز کردن در را به ایشان بگوییم . دانیال می رود و با کارت در اطاقشان را باز می کند . بعد پیر مرد در حالیکه دعا می کند می گوید پسر جان تو که زحمت کشیدی بیا و نحوه باز و بسته کردن شیر حمام را هم بگو و دانیال می رود برای آموزش . هوای بیرون خیلی گرم است و بخصوص برای بچه ها مناسب نیست که بیرون بیایند . لذا ما هم بعد از ظهر بیرون نمی رویم و بچه ها مشغول تماشای تلویزیون می شوند . کانالی که همه اش کارتون پخش می کند . و ما هم استراحت می کنیم .

       عربها این چند سال اخیر کارهای فرهنگی خوبی انجام داده اند . بعضی از کارهایشان شبیه ماست . در ایران برای رقابت با عروسکهای خارجی محصولاتی بنام دارا و سارا به بازار آمد . ایشان هم محصولاتی به نام فولا جایگزین محصولات غربی شده است عروسکی با همان شکل و شمایل با مقنعه عربی ! و تمام محصولاتیکه در ایران بنام دارا و سارا تولید میشود را ایشان هم تولید می کنند بنام فولا . و تبلیغات فراوان تلویزیونی برای جا انداختن محصول جدید . البته فکر می کنم که این محصولات در کشور چین تولید میشود . و چقدر زیاد است این محصولات چینی در کشور عربستان . بیش از هشتاد درصد مغازه های اینجا همین آت و آشغالهای چینی را می فروشند و چقدر هم ایرانیان خرید می کنند این آشغالها را . دسته دسته زائرین را می بینی که هنگام باز گشت ازبازار با توشه فراوان در پلاستیکهای رنگارنگ . و البته نمیدانم که این چینی ها چطور تولید می کنند در کشور چین که این همه هم هزینه حمل و نقل می دهند می آورند به عربستان و آنقدر ارزان است که آدم به هوس می افتد خرید کند .

        نزدیکی های نماز مغرب رفتیم به مسجد النبی برای نماز . مثل اینکه امام جماعت مسجد النبی امشب عجله داشت چون بر خلاف همیشه که معمولا سوره های بزرگ را می خواند امشب سوره والعصر را خواند و توقف هایش هم کوتاه تر بود . نماز میت هم برقرار بود . بنا به تصمیمی که گرفته ام در تمام نمازهای میت شرکت می کنم به نیت اموات آشنا . تاکنون برای عمو و پدر بزرگها و مادر بزرگها نیت کرده ام . فرصت کافی هست تا یادی از همه کسانیکه به گردن ما حقی دارند بشود .  بعد نماز عشا را هم می خوانیم و می رویم هتل برای صرف شام . خستگی های اولیه سفر کم کم کاهش یافته و به آب و هوای اینجا هم عادت کرده ایم بعد از شام می رویم مسجد النبی برای زیارت و زیارت نامه خواندن . دست جمعی با اعضا خانواده در محوطه مسجد النبی روبروی قبرستان بقیع کنار یکی از ستونهای محوطه می نشینیم . نسیم خنکی می وزد و حال و هوای معنوی خاصی دست داده است . بچه ها در محوطه مسجد مشغول بازی هستند .یاد سالهای گذشته می افتم که بچه ها را نیاورده بودم وقتی که چشمم به بچه ها در محوطه مسجد می افتاد که مشغول بازی و خنده و خوشحالی بودند آرزو کردم که خدا قسمت کند یک بار هم که شده بتوانم همراه بچه ها به زیارت بیایم . حالا که این حاجت بر آورده شده با نگاهی تشکر آمیز به گنبد سبز نبوی از صمیم قلب از پیامبر قدردانی می کنم . بعد از اتمام زیارت نامه دوری در محوطه مسجد می زنیم . کم کم دربهای ساختمان مسجد النبی را می بندند . از مسیر بازار ضلع جنوبی حرم به سمت هتل براه می افتیم .

          در گوشه کنار بازارها و خیابانها یخچالهایی گذاشته اند شبیه خودپرداز بانکها که با اسکناس یک ریالی می توان نوشابه قوطی سرد تهیه کرد . در نصب این نوشابه پردازها کوکاکولا و ببسی ( به قول عربها ) رقابت دارند. بچه ها کنجکاو میشوند که یک بار هم که شده امتحان کنند . دانیال چند تا اسکناس یک ریالی دارد و با قراردادن یکی از آنها در قسمت مخصوص دستگاه اسکناس را به داخل می کشد و با فشردن دکمه انتخاب نوع نوشابه یک قوطی نوشابه سرد می افتد به داخل محفظه پایینی . زینب هم خوشش می آید و می خواهد او هم امتحان کند . یک اسکناس دیگر هم در دستگاه قرار می دهند و اینبار زینب با مشت دکمه مخصوص انتخاب را می فشارد و با افتادن نوشابه به محفظه پایین خوشش می آید و نوشابه را بر می دارد . این نوشابه ها نسبت به ایران ازران تر است یکی یک ریال ( ۲۵۰ تومان ) . از جلو مغازه ها که عبور می کنم اکثر فروشنده ها به زبان فارسی تعارف می کنند که برویم وخرید کنیم . بیشترشان افغانی هستند و فارسی صحبت می کنند . اگر سر قیمت چانه بزنی می گویند : اصفهانی ؟!  از بس که حجاج اصفهانی سر قیمت چانه میزنند آوازه شان اینجا هم پیچیده . می گویند در سالهای قبل تر اینجا قیمت مقطوع بوده و چانه زدن هم معنا نداشته است اما حالا از بس که ایرانی ها سر قیمتها چانه می زنند یاد گرفته اند و قیمتهارا بالا می گویند و بعد هم تخفیف می دهند ! حتی از همان اول می گویند حاجی بفرما تخفیف و اگر چانه نزنی ممکن است سرت کلاه برود . همین امشب جنسی را خریدیم به ۲۰ ریال بدون چانه بعد دیدیم که در جای دیگر  ۱۵ ریال می دهند !  اکثر فروشنده ها وقتی زینب را می بینند او را فاطمه یا زهرا صدا می کنند از علاقه ایرانی ها به فاطمه و زهرا خبر دارند لذا فکر می کنند که نام دختران ایرانی یا فاطمه است یا زهرا .  

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

   توی اطاق هتل اطلاعیه ای جهت استحضار حجاج از طرف ستاد مدینه منوره نصب شده است . در بند ۹ این اطلاعیه آمده است که ...... از خوش باوری نسبت به فروشندگان و مغازه داران و گفتگوی خودمانی با آنها که اکثرا سود جو و فرصت طلب هستند امتناع ورزید ! تا حالا ندیده بودم که در جایی یک صفت منفی را به اکثر افراد یک جامعه نسبت دهند . این جمله به نظرم خیلی توهین آمیز آمد هر چند که ممکن است حتی در عمل به واقعیت نزدیک باشد .  در تمامی لحظاتی که در اطاق هستیم تلویزیون روی کانال ۱۵ است که یکسره کارتون پخش می کند . لذا ما از گوش دادن به اخبار و تماشای سایر فیلمها معاف هستیم . چون در جامعه زن سالار ما دختران نیز در حال کارآموزی هستند و از هم اکنون حکومت خود را شروع کرده اند . دیشب در رستوران از طرف بعثه مراسمی برگزار شده بود . البته ما به علت حضور در حرم نتوانسته بودیم شرکت کنیم . در تمام سفرنامه های قبلی ( از خسی درمیقات مرحوم جلال آل احمد گرفته تا سفرنامه های اینترنتی جدید ) نویسندگان سفر نامه از مطالب تکراری و خسته کننده این قبیل مراسم نالیده بودند لذا ما برای اینکه دچار چنین مشکلی نشویم در مراسم شرکت نکردیم . و ترجیح دادیم که بیشتر از فیوضات معنوی حرم حضرت رسوم بهره ببریم . دیروز صبح که جلو بقیع معاون کاروان از من پرسید که غیبت دارید ؟ وقتی علت غیبت در جلسات را توضیح دادم فهمیدم که خودش هم دل خوشی از مداحها و مطالب مطروحه در جلسات ندارد ! و فقط به خاطر مسئولیتش مجبور به شرکت در جلسات است .

      امروز زیارت دوره داریم . این اصطلاح درمدینه معروف شده است . به عملیات دید و بازدید از قسمتهای مختلف مدینه از کوه احد و آرامگاه حضرت حمزه گرفته تا زیارت و بازدید از چند تا از مساجد مشهور مدینه . یک اردوی نیم روزه . از معدود برنامه هایی که تقریبا اکثر زائرین در آن شرکت می کنند . بخاطر اینکه کل عملیات تا ظهر تمام شود معمولا در این روز صبحانه زودتر صرف میشود . قرارمان این است که راس ساعت ۷ صبحانه خورده و آماده سوار اتوبوسها شده باشیم برای حرکت .روزهای دیگر تازه ساعت ۷ عملیات صرف صبحانه شروع میشود . ساعت ۵/۴ رفتیم برای نماز صبح . نزدیکهای نماز که میشود از در و دیوار حرم جمعیت می ریزند و در عرض کمتر از بیست دقیقه مسجد پر میشود . بعد از نماز هم جمعیت از چشمه جوشان حرم به بیرون فوران کرده و خیلی سریع خلوت می شود . تا از نماز برگشتیم و صبحانه خوردیم شد ساعت ۷ خیلی راس ساعت هفت را جدی نگرفته بودیم اما وقتی با چند دقیقه تاخیر رسیدیم دیدیم که همه سوار اتوبوسها شده و ظاهرا فقط منتظر ما بودند . ازتاخیرمان خجل زده شده بودیم و بعد از ورود به اتوبوس ازهمه عذرخواهی کردیم . مسئولین کاروان هم از تاخیر ما عصبانی شده بودند اما بخاطر آشنایی رویشان نشد که تذکر جدی بدهند ولی به قول معروف به زبان بی زبانی موضوع را یاد آوری کردند .تازه من مسئول آمار و حضور غیاب اتوبوس شماره سه هم بودم . بالاخره با چند دقیقه تاخیر اتوبوسها حرکت کردند . زیارت دوره از کوه احد شروع میشود . آرامگاه حضرت حمزه و شهدای احد در کنار این کوه قرار دارد . محوطه کوه احد مملو است از دست فروشها به طوری که حتی یک محوطه کوچک جهت تجمع کاروان هم وجود ندارد . هر روز دهها کاروان ایرانی به زیارت دوره می آیند . مجبور شدیم برویم به بالای کوه و تجمع دردامنه کوه برگزار شود . در گوشه و کنار و بیشتر در دامنه کوه گروه گروه جمعیت حلقه زده به دور روحانیان کاروانها و ایشان هم مشغول توضیح جنگ احد و شهادت حضرت حمزه و در پایان هم قرائت زیارت نامه حضرت حمزه و شهدای احد . صدای بلندگوی های دستی کاروانها و داد و فریاد فروشندگان با صدای بلندگوهای نصب شده درمحوطه از طرف سعودیها که یکسره با زبان عربی فصیح مطالبی را در مذمت زیارت اهل قبور و خوداری از کمک خواستن از غیر خدا در هم آمیخته است و غوغایی به پاست .

         مطالب منتشره ازبلند گوهای در مذمت زیارت روی تابلوهای بزرگی به شش زبان مختلف درج شده است . کل محوطه خاکی است و دور قبور شهدای احد دیواری بلند کشیده اند و پنجره ای کوچک با چشم اندازی محدود به داخل محوطه قبور . و جمعیت مشتاق که سعی دارند به هر نحو که شده از دریچه کوچک حداقل نگاهی به داخل بیندازند . اما بیشتر جمعیت مشغول خرید از دست فروشها هستند به غیر از خرما و هل و یکسری روغن و پمادهای دارویی بقیه همه آت و آشعالهای چینی است . بعضی از دستفروشها اجناسشان دارای قیمت یکسانی است . بساط یک ریالی . بساط دور ریالی و غیره . مشکل اصلی در پایان بازدید از هر مکان سر جمع کردند کاروانیان است . ما بخاطر تاخیر صبحمان سعی می کنیم زودتر برویم جای اتوبوسها که جبران بشود .مثلا سر ساعت خاصی از احد حرکت کنیم با نیم ساعت تاخیر هم کل جمعیت جمع نشد . تازه جمعیت اتوبوس ما که با کلی دوندگی و داد و فریاد تکمیل که شد پیرمردی به بهانه دست شویی رفتن میخواهد برود پایین . می خواهم از خروج او جلو گیری کنم می گوید که مریض است و حتما بایدبرود و به ناچار اجازه می دهم برود پایین . بعد از کلی معطلی که می آید می بینیم کلی خرید کرده است و اصلا دستشویی نرفته است . بعد از سوار شدن به اتوبوس و مشاهد خرید سایرین به فکر خرید افتاده بود و با سر هم کردن موضوع دست شویی کلی کاروان را معطل کرد . خوبی قضیه این بود که با این موضوع تاخیر صبح ما فراموش شد و موضوع جدیدی برای گلایه کاروانیان ایجاد شد . بعد از حرکت از احد سر صحبت را با این پیرمرد باز می کنم و بعد تعریف می کند که مشکل نا هماهنگی را ایشان درسفر به سوریه هم داشته است تا جاییکه وقتی هم اطاقی هایش می خواستند بروند خرید ایشان را در اطاق زندانی می کرده اند و خودشان می رفته اند به بازار. 

        مکان بعدی مسجد ذوقبلتین است . مسجدی که آیه تغییر قبله در آن نازل شده است . بعد از توضیح مختصر روحانی کاروان در باره نحوه علت و نحوه تغییر قبله جمعیت متفرق شدند . تعدادی از خانمها راجع به اعمال این مسجد سئوال می کنند بعد روحانی توضیح می دهد که در مدینه اعمال واجبی برای حج وجود ندارد و تمام کارهایی که انجام میشود جنبه مستحبی دارد و توصیه می کند که در صورت تمایل بروید و دو رکعت نماز در مسجد بخوانید . آبهایی که در داخل اتوبوس گذاشته اند سرد نیست لذا قبل از حرکت توصیه می کنیم که هر کس آب میخواهد از آب سرد کن مسجد آب بخورد . البته اکثرا یک شیشه آب معدنی بزرگ که از شب قبل در یخچال قرار داده اند و هنوز یخ آن کاملا باز نشده اختیار دارند .گروهی رفتند برای خواندن دو رکعت نماز در مسجد و گروهی بیشتر هم رفتند سراغ دست فروشها . دوستی می گفت بهتر است اسم زیارت دوره را بگذارند زیارت دوره گرد ها و دستفروشها ! مسجد در ارتفاع قرار دارد خود مسجد در طبقه دوم است و طبقه اول سرویس بهداشتی است و پله های زیاد از چند مسیر برای تردد . مسیر تردد خانمها و آقایان متفاوت است . کف مسجدموکت فرش است و پیر مردی که دم در مسجد ایستاده است کنترل می کند که کسی با خودش دروبین داخل نبرد . روی عکس گرفتن از داخل مسجد خیلی حساسیت دارد . بعد از خواندن نماز می آییم سر  قرار . و در مسیر از اجناس دستفروشهابازدید می کنیم . وقت حرکت فرا می رسد و مشکل جمع و جور شدن جمعیت هم چنان باقی و باز همان پیر مرد تاخیر دارد . بنا به توصیه خودش باید فکری برایش بکنیم . امروز می نمی توانم چیزی به او بگویم از قدیم گفته اند که رطب خورده نباید منع خوردن رطب نماید . باکلی تاخیر از برنامه بالاخره حرکت می کنیم به سمت خندق .

         مساجد کوچک متعددی در این مکان وجود داشته است از سالهای قبل عملیات ساخت یک مسجد بزرگ بجای این مساجد کوچک شروع شده و تقریبا کار ساختمانی آن تمام شده است اما هنوز افتتاح نشده است . در اینجا هم روحانیان کاروانها لابلای دستفروشها برای جمعیتی که دور و برشان ایستاده اند راجع به جنگ خندق توضیح می دهند و شرح می دهند که چگونه به پیشنهاد سلمان فارسی خندق حفر شد و بعد هم به ایرانی بودن خود افتخار می کنند . تعداد ۵ مسجد کوچک که اصلا به نظافت آنهاهم توجه نمی شود در این مجل وجود دارد . البته مسجد حضرت سلمان یک چهار دیواری است و با تکه هایی از موکت پاره های کثیف فرش شده است آدم دلش نمی آید که در این مکان کثیف نماز بخواند اصلا به نظافت اینجا رسیدگی نمی شود و البته بعضی از زائرین اصرار دارندهمینجا بین آشغال ها نماز برگزار کنند . بعضی وقتها آدم فکر می کند که اگر اینها را خراب کنند بهتر است  چون حرمت  آنها رعایت نمی شود . احتمالا اگر سال آینده کسی برود به اینجا دیگر آثاری از این مساجد مشاهده نشود چون درصورت افتتاح مسجد بزرگی که در این مکان ساخته شده است بقیه تخریب و جمع آوری خواهد شد . دیدن یک آشنا که در غربت می بینی کلی مایه خوشحالی میشود . در این محل آقای تقدیسی از همکاران مخابراتی را می بینم با خانواده کلی خوشحال می شویم و بعد از احوال پرسی و گفتگوی مختصر خداحافظی می نمایم .هوا تقریبا گرم شده است و جمعیت هم بین دستفروشهامتفرق شده اند . بالاخره بعد از کلی معطلی جمعیت جمع میشوند و حرکت می کنیم به سمت مسجد قبا .

         مسجد قبا که اولین مسجد بنا شده درمدینه است مسجد بزرگ . زیبا و تمیزی است با نمای سفید . اکثر ساختمانهای مساجد درمدینه سفیدند . دارای یک اندرونی رو باز و فضاهای سر پوشیده در اطراف محوطه باز .  فضای معنوی خاصی دارد و انسان را می کشاند به سوی خدا و احساس خاصی به آدم دست می دهد و نماز خواندن در این مکان مقدس به دل می چسبد . اینجا هم دوربین به داخل راه نمی دهند . در فضای بیرونی آن سرویسهای بهداشتی تمیز و فراوانی وجود دارد و باز در دور و بر آن بساط دستفروشها . و ماشین هندوانه . هندوانه های بزرگ و بدون ترازو یکی هزار تومان . که در این هوای گرم خوردن هندوانه سرد می چسبد . و اکثرا هندوانه ای خرید می کنند . اصلا این دستفروشها محل های مراجعه ایرانیان را شناسایی کرده اند و هر کجا که میروی بساطشان پهن است . بالاخره برگشتیم به سمت هتل . و دقیقا طوری رسیدیم به هتل که اذان ظهر شروع شده بود و زائرین با عجله اجناس خریداری شده شان را به اطاقها منتقل کردند و رفتند برای نماز ظهر به مسجد النبی .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

         نهار امروز مرغ بود . بعد از نهار قرار شد برویم به زیارت مادر امام رضا . ساعت ۵/۴ تعداد ۲۷ نفر از مردها پیاده راه افتادیم برویم به قبرستانی که می گویند مادر امام رضا (ع) آنجا دفن است . معمولا رسم است که کاروانهای مشهد به این مکان میروند .البته بصورت غیر رسمی و فقط داوطلب ها . هوا خیلی گرم است . باید از یک گوشه مسجد النبی وارد شویم و از گوشه دیگر خارج گردیم و قطر مسجد النبی را طی نماییم . از گوشه ضلغ جنوبی دیوار بقیع در مسیر شارع علی بن ابوطالب . از محل هتل محل اقامت سال گذشته مان رد میشویم . سال قبل بغل هتل یک گودال کنده بودند می گفتند که اینجا می خواهند زیر گذر بسازند . حالا شده بود یک زیر گذر با پله - آسانسور و حتی سطح شیب دار . دو طرف زیر گذر هم مغازه . سعودی ها پروژه های ساختمانی را خوب مدیریت می کنند . شاید از زیادی پول نفت باشد . تمام هتل های نیمه تمام پارسالی جمع و جور و کامل و حتی افتتاح شده اند . خیابان علی بن ابی طالب در مسیری که ما میرویم یک طرفه است . و ما برخلاف مسیر حرکت ماشینها حرکت می کنیم . انواع و اقسام ماشینهای خارجی را میشود اینجا مشاهده کرد . عربستان ادعایی در تولید خودرو ندارد . لذا ورود و استفاده از هر نوع ماشینی آزاد است اما به نظر میرسد که بازار خودرو عربستان بیشتر در دست ژاپن باشد . تاکسی های اینجا بیشترتویوتای کمری است و روی آن نوشته است اجره .حدود یک ساعت گروه بیست و هفت نفره ما که بیش از صدمتر طول دارد پیاده می رویم تا می رسیم به کوچه ای که در سمت چپ خیابان روبروی درب یک باغ بزرگ واقع شده است و داخل آن که می شویم در سمت راست کوچه یک دیوار است بلند که ظاهرا دور قبرستان را دیوار کرده اند .

          یک درب آهنی بزرگ هم دارد و جمعیت پشت در متوقف میشود . سال گذشته کنار این دیوار محل تخلیه زباله بود . اما امسال این مکان تمیز تر است و روبروی درب قبرستان یک دستگاه آب سرد کن وجود دارد . که وقف می باشد . احتمالا کار شیعیان مدینه است . این کوچه و ادامه آن که پر است از باغات خرما محدوده سکونت شیعیان مدینه است . یکی از همراهان زیارت نامه مختصری می خواند و عرض ادبی به ساحت مقدس مادر امام رضا میشود . بعضی ها سعی می کنند که از روی دیوار داخل قبرسان را نگاه کنند اما دیوار خیلی بلند است . از شکاف زیر در هم میشود به داخل نگاه کرد . ظاهرا بر خلاف بقیع این قبرستان دست نخورده است و افراد جدیدی درآن دفن نمی شوند .

       بعد از زیارت در مسیر ادامه همان کوچه جلوتر می رویم و از داخل باغها و نخلستانها می گذریم . هدف رفتن به مسجد شیعیان است اما ظاهرا کسی مسیر را درست نمی داند با شک و دو دلی به مسیر ادامه می دهیم و وارد یک بافت مسکونی مستضعف نشین می شویم . چند تا ماشین کهنه و قراضه توی مسیر پارک کرده اند و بیشتر شبیه کوچه های جنوب شهرهای ایران است . با ادامه مسیر به هدف خود میرسیم و بعد از طی کوچه ها و پس کوچه ها می رسیم به یک باغ بزرگ . محل باصفایی است و در داخل این باغ یک مسجد بزرگ و زیبا ساخته شده است به سبک مساجد ایران . وسط باغ استخری و فواره و آب فراوان که مسیر جویی را طی می کند و به سمت انتهای باغ می رود فضارا خیلی مصفا کرده است . وجود چنین فضایی در مدینه تعجب همگان را بر می انگیزد . کنار باغ روبروی مسجد فضای مسقفی وجود دارد که به آن سفر ه خانه امام حسن مجتبی (ع) می گویند . که اعلام شده در ماه شعبان هم از روزه داران پذیرایی می شود .

            برای یک لحظه از سخت گیری های وهابیون خبری نیست و براحتی همه در حال فیلم برداری هستند و احساس می کنیم که در فضای یکی از مساجد ایران هستیم . داخل مسجد که می شویم . وجود جا مهری بزرگی با انواع و اقسام مهر ها از مهر کربلا گرفته تا مهر مشهد به چشم می خورد و کنار آن کلی سجاده های رنگارنگ . و در اطراف ساختمان مسجد در تابلوهای متحدالشکلی نام ائمه علیها سلام چشمت را نوازش می دهد . احادیث امامان معصوم و تابلو بزرگ یا صاحب الزمان تعجب همه را بر انگیخته است  . اینجا از ایرانی ها بخوبی استقبال و پذیرایی میشود . ظاهرا کسی به غیر از ایرانی ها به شیعیان مدینه سر نمی زند . با رطب تازه از ما پذیرایی کردند و اصرار داشتند که برای افطار بمانیم و ما در حالیکه آرزو می کردیم ای کاش روزه داشتیم نتوانستیم دعوتشان را قبول کنیم . یک فروشگاه کوچک هم بود و برای جبران محبت ایشان همه سعی داشتند خریدی از این فروشگاه داشته باشند که ما هم یک فرش حصیری خریدیم  به هزار تومان . نزدیک غروب بود و تصمیم داشتیم به نماز مغرب مسجد النبی برسیم . تا سر خیابان پیاده آمدیم و  اگر می خواستیم کل مسیر را پیاده بیاییم بعید بود که به نماز برسیم لذا گروه گروه با ماشینهای سواری دربستی به قیمت ده ریال سوار شده و راهی مسجد النبی شدیم . یک چهارراه مانده بود به مسجد النبی از ماشین پیاده شدیم . صدای اذان بلند شده بود و خیل جمعیت که دوان دوان به سمت مسجدالنبی در حرکت بودند تا به نماز برسند . از این زاویه ابهت و عظمت مسجد النبی به خوبی آشکار بود . تا به  صف نمازگزارن رسیدیم رکعت دوم بود .

      شام چلو کباب بود . دانیال از کباب امشب خیلی خوشش آمد شاید هم خیلی وقت بود که کباب نخورده بود لذا سفارش کباب اضافی هم دادیم . آخر شب هم تصمیم گرفتیم با این ماشینهایی که بصورت رایگان زائرین را از جلو هتل ها می برند به فروشگاهها بزرگ برویم و گشتی دراین بازارها بزنیم . بقول یکی دوستان یک معامله سه جانبه . ساعت ۵/۹ با سرویسهای فروشگاه بزرگ شرق الاوسط که ونی بود با حدود ۱۳ نفر سر نشین رفتیم به یکی از خیابانهای اطراف مدینه در ابتدای جاده مکه . جلو درب پشتی فروشگاه پیاده شدیم . پیر مردی آمد و افراد را شمارش کرد و به ازای هر نفر مبلغی به راننده داد برای یک لحظه احساس کردم که توسط راننده فروخته شدیم به صاحب فروشگاه ! و با راهنمایی ایشان وارد فروشگاه شدیم . فروشگاه بزرگی بود مشابه همین فروشگاه پروما یا پوشیران خودمان در مشهد .بعد از یک ساعت گشت و گذار در فروشگاه و خرید مقداری خرت و پرت ساعت ده ونیم باز با همان ماشین ها برگشتیم جلو درب هتل .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  | 

    با صدای اذان صبح از خواب بیدار شدیم و تا آماده شدیم برویم به مسجد النبی نماز شروع شده بود اما به دو دلیل به نماز رسیدیم . اول نزدیکی راه و دوم اینکه نماز صبح را خوب طول می دهند . امروز سوره ای را که امام جماعت در رکعت اول خواند آنقدر طولانی بود که قبل از رکوع رکعت اول به نماز رسیدیم . در مسجد النبی ۲۷ سقف گنبدی شکل است که متحرک است و صبحها باز میشوند . این سقفها روی یکسری ریل کار گذاشته شده اند و با کمک موتورهای الکتریکی قوی حرکت می کنند . دانیال کنجکاو بود که باز شدن این سقفها را تماشا کند لذا بعد از نماز رفتیم و زیر یکی از همین سقفها دراز کشیدیم و منتظر ماندیم . ولی خوابمان برد و وقتی از خواب بیدار شدیم که سقفها باز شده بود . بعد از صبحانه دست جمعی رفتیم به زیر زمین هتل بغلی . بازار بن داود . فکر کنم یک کیلو متری می شود طول این بازار . انواع و اقسام مغازه ها از مغازه های یک ریالی گرفته که با تابلو " کلی شیا ۱ ریال " مشخص شده تا مغازه های ۲ ریالی و بالاتر . تاکنون مقداری خرت و پرت برای زینب خریده ایم . برای رعایت مساوات تصمیم به خریدی برای دانیال هم داشتیم .لذا یک ام پی تری سونی خریدیم به ۱۲۰ ریال ( یعنی ۳۰ هزار تومان ) . این وسیله امکان ضبط صدا را هم داشت و قصد داریم بعضی از صداها را ضبط کنیم مثل صدای اذان و قرائت زیبای بعضی از سوره ها را که توسط امام جماعت مسجد النبی قرائت میشود .

     برای این که برای نماز ظهر در قسمت اصلی مسجد النبی جا گیرمان بیاید زودتر رفتیم به سمت حرم و در همان صفهای اول جا گرفتیم . حداقل یکساعت قبل از شروع نماز باید بروی جا بگیری اگر بخواهی در صفهای اول نماز حضور داشته باشی . نماز که تمام شد . بلافاصله آقایان را از روضه منوره بیرون کردندو خیلی سریع با کشیدن پرده هایی مسیری را برای استفاده خانمها از روضه منوره مسدود کردند . در فاصله بین نماز ظهر و عصر روضه منوره مخصوص زیارت خانمها میشود . و چقدر سریع کار کردند در بستن پرده و مسدود کردن مسیر . دهها کارگر خدماتی با لباس متحد الشکل که اکثرشان افغانی هستند .

       سیستم آب رسانی مسجد البنی هم خیلی جالب و منحصر بفرد است . در گوشه و کنار مسجد و به فاصله نزدیک به هم یک سری کلمن آب قرار دارد معمولا مجموعه های ۵ تایی که ۴ تای آن آب سرد دارد و یکی آب ولرم . برای کسانیکه خوردن آب سرد برایشان ضرر دارد . و روی آن یکی نوشته است زمزم غیر مبرد . و چقدر تمیز کار می کنند و عملیات آب رسانی چقدر مرتب و عالی است . تاکنون مشاهده نکرده ام که یکی از این ظرفها خالی از آب باشد . در دو طرف هر کدام از این کلمنها دو جالیوانی قرار دارد یکی برای لیوانهای تمیز و دیگری برای لیوانهای استفاده شده . از سمت راست لیوان بر می داری و پس از خوردن آب لیوان یک بار مصرف مستعمل را در سمت  چپ می اندازی . مامورینی مرتب این لیوانها را کنترل می کنند . و لیوانهای مصرف شده را خارج و لیوان های تمیز را تکمیل می کنند . عملیات حمل و نقل و آب کردن این کلمنها خودش تشکیلات عریض و طویلی دارد و در فاصله بین نماز ها که مسجد خلوت تر است با ماشینها و گاری های مخصوص عملیات تعویض و جابجایی این ظروف را انجام می دهند .

      امروز سر نهار در رستوران تعدادی از مسئولین کشوری حضور داشتند . آقای دکتر الهام سخنگوی دولت و اسکندری وزیر کشاورزی و آقای علی آبادی رئیس تربیت بدنی و چند نفر دیگر با اعضای خانواده . خوبی اش این بود که اینجا مثل بقیه بودند و کسی زیاد تحویلشان نمی گرفت . فقط خدمتکارهای رستوران که ایرانی بودند احتمالا از طرف مدیر ایرانی هتل سفارش داشتند که کمی ایشان را تحویل بگیرند . بدم نمی آمد که بروم جلو و چند تا سئوال از ایشان بپرسم . مثلا ازآقای الهام سئوال کنم که سخنگوی شورای نگهبان بودن بهتر است یا سخنگوی دولت بودن . و یا از آقای اسکندری بپرسم که پشیمان نشده است که شماره موبایلش را به مردم اعلام کرده که دلم نیامد فضا و حال و هوای معنوی مدینه را با سیاست و سیاستمداران آلوده کنم لذا صرف نظر کردم و بخودم نیاوردم .

      بعد از نهار با دانیال رفتیم به زیارت حضرت رسول و بعد راهی بقیع شدیم که در گرمای عصر پذیرای عاشقان دلسوخته است . پله ها خیلی شلوغ بود و تردد بسیار مشکل ولی با هر زحمتی که بود خودمان را به بقیع رساندیم . شیعیان مشغول خواندن زیارت نامه بودند کسی حق ندارد که زیارت نامه با صدای بلند بخواند . اگر صدایت را خیلی بلند کنی تذکر می دهند لذا باید زیارت نامه را برای خودت زمزمه کنی . بین دو تا از زائرین بحث در گرفت یکی مفاتیح آورده بود و زیارت عاشورا می خواند دیگری به او تذکر می داد که این کار را نکن . سعودی ها لج می کنند و ممکن است بخاطر همین کارها زائرین را به بقیع راه ندهند . وهابی ها روی زیارت عاشورا خیلی حساس هستند و معمولا دم در بقیع کنترل می کنند و مفاتیح به داخل بقیع راه نمی دهند . فرد مفاتیح بدست که فکر می کرد کار خیلی شجاعانه ای انجام می دهد از کار خود دفاع می کرد و می گفت مسئولیتش با خودم ! یعنی به طورمحترمانه ای به طرف مقابل می گفت که به تو مربوط نیست .

      بعد از عرض ادب و سلام دادن به ائمه بقیع رفتیم وسطهای قبرستان بقیع . روی یکی از همی سکوهای سیمانی کنار پیاده رو نشستیم و دانه خوردن کبوتران را تما شما می کردیم و به چشم انداز گنبد سبز نبوی از داخل بقیع خیره شده بودیم که جوانی  که لباس محلی لرستانی به تن داشت آمد نزدیک و سر صحبت را باز کرد . وقتی فهمید ایرانی هستیم خوشحال شد و از ما خواست که هوایش را داشته باشیم تا او فیلم برداری کند . فیلم برداری داخل بقیع ممنوع است . اگر مشاهده کنند دوربین را می گیرند . دوربینش را داخل کیسه مشکی کفش جاسازی کرده بود . مراقبت کردیم و او هم صحنه هایی از کبوتران و قبرها و چشم انداز حرم نبوی ضبط کرد . بچه خرم آباد بود و ماه عسل آمده بود حج عمره . اخیرا این نوع مسافرت ها بین زوجهای جوان زیاد شده است . در اکثر کاروانها چند زوج ماه عسلی حضور دارند . فکر می کنم هزینه اش از مسافرت دو هفته ای به شمال و کیش ارزانتر باشد . از کار ما خیلی خوشش آمد و اسم و آدرس و شماره تلفن رد و بدل کردیم و خیلی اصرار داشت که به خرم آباد بروم . مغازه لباس فروشی داشت در شهر خرم آباد - خیابان امام - نبش میدان شهدا - فروشگاه بوتیک نادر به شماره تلفن ۰۶۶۱۲۲۰۲۴۹۱ ( آقای نادر نصیری ) . تا حالا خرم آباد نرفته ام . به او قول دادم که اگر توفیق حاصل شد که خرم آباد بروم و از ایشان هم دعوت کردم که به مشهد بیاید . داشتن اینگونه دوستان در بعضی از شهرها بد نیست .

       برای نماز مغرب رفتیم به محل مورد علاقه ! جلو باب بلال . قصد داشتیم  صدای اذان و نماز مغرب را با ام پی تری ضبط کنیم . قبل از شروع اذان دکمه های آن را آماده کردیم که با شروع اذان عملیات ضبط کردن را شروع کنیم . موذن مسجد النبی اذان را بدون گفتن کلمه ای اضافه شروع می کند . یک دفعه صدا بلند میشود که الله اکبر الله اکبر . بعد از نماز رفتیم به داخل مسجد و جلو قبر حضرت رسول . علی رغم اینکه خیلی ها فکر می کنند که اهل سنت بین  قبر حضرت رسول و قبور ائمه بقیع خیلی فرق می گذارند و حضرت رسول را خیلی تحویل می گیرند ولی من فکر می کنم که حضرت رسول حتی از ائمه بقیع هم مظلوم تر است . وقتی از سوراخ پنجره ها به درون مقبره نگاه می کنی مشخص میشودکه محوطه درون آن سالهاست که نظافت نشده است  و مقبره قدیمی حضرت سالهاست که بین پنجره های فولادی محبوس و زندانی است .در صورتیکه محوطه بیرونی مسجد هر روز چندین نوبت توسط انواع و اقسام روشها و دستگاهها نظافت می گردد . حتی گنبد سبز نبوی سالهاست که نظافت نشده و گرد و غبار غربت روی آن را فرا گرفته است .

      بعد از ظهر که حال زینب خوب نبوده  ظاهرا گوشش درد می کرده . اشتها نداشته  و غذا هم نمی خورد . مثل اینکه آب و هوای اینجا برایش سازگار نیست . مادرش برده بود دکتر یکی از گوشهایش چرک کرده . مقداری دارو هم داده بودند . آخر شب حالش بدتر شد مجددا بردیمش درمانگاه . طبقه هم کف هتل شرفه . مربوط به هلال احمر ایران است . دکتر معاینه کرد و گفت که چیز خاصی نیست به دارویی که برای گوشش مصرف کرده حساسیت داشته است . درمانگاه خلوت بود . درمانگاهی خلوت وجمع جور شامل بخش تزریقات . پزشک عمومی و داروخانه به طور شبانه روزی . و در ساعات مخصوصی پزشک متخصص هم دارد  . تمام خدمات پزشکی برای زائرین ایرانی بصورت رایگان انجام میشود . بعد از رسیدن به هتل حال زینب هم بهتر شد و گرفت خوابید . اما من خوابم نبرد و تا صبح تقریبا در حالت خواب و بیداری بودم .

+ نوشته شده     توسط محمود شهرآبادی  |